تبليغاتX
آمل تک (AmolTek)
الملک یبقی مع الکفر! ولا یبقی مع الظلم ... شاید این جمعه بیاید شاید ...
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

محمود احمدی‌نژاد: الهم عجل لولیک الفرج... مستشهدین بین یدیه.
شما با احمدی‌نژاد تماس گرفته‌اید. ایشان در حال حاضر مشغول مدیریت جهان هستند و برای کارهایی مثل پاسخگویی وقت ندارند. لازم به ذکر است ایشان به دلیل ساده‌زیستی و مردمی بودن شدید از تلفن منشی‌دار استفاده نمی‌کنند. سوال شما توسط یک گروه 300 نفره بررسی شده و روی یخچال منزل ایشان چسبانده می‌شود، تا به روش مخصوص ایشان با سوال متقابل جواب داده شود. اگر هنوز مایل به طرح سوال خود هستید، پس از شنیدن صدای شیپور آماده‌باش پیام بگذارید.

ضرغامی: با پیامگیر رییس صدا و سیما تماس گرفته‌اید. شما می‌توانید سکوت کنید، اما هرچه بگویید ضبط و علیه شما از رسانه ملی پخش خواهد شد.

باقر قالیباف: شما با پیامگیر سردار دکتر خلبان قالیباف تماس گرفتِن. ایشون الان پرواز دِرَن، موبایلشان توی هواپیما خاموشه. تا پرواز بعدی هم به شهرداری برنمی گِردن. لطفا مجددا تماس نگیرِن. با تِشکر

حسین شریعتمداری: شما با روزنامه کیهان تماس گرفته‌اید. ما می‌دونیم کی هستی؟ چه کاره‌ای؟ به کجاها وابسته هستی؟ از کجا پول می‌گیری؟ قبل از انقلاب با کی رفیق بودی؟ توی محافل خصوصی چه حرف‌هایی می‌زنی؟ پسرخاله پدربزرگت با رضاخان چه روابطی داشته و الان چی می‌خواهی بگی؟ پس گوشی را بگذار.

هاشمی رفسنجانی: شما با پیامگیر سردار سازندگی تماس گرفته‌اید. ایشان در حال حاضر مشغول مذاکرات پشت پرده هستند. پشت پرده هم به تلفن جواب نمی‌دهند.

فاطمه رجبی: اگر سبز لجنی هستی شماره 1، اگر جلبک هستی شماره 2، اگر خاتمی هستی شماره 3، اگر موسوی هستی شماره 4، اگر کروبی هستی شماره 5 ... اگر ابراهیم نبوی هستی شماره 436 را فشار بده. زن و بچه هم دور و برتون نباشه تا جواب درست و حسابی بهتون بدم. اگر هم خودی یا جزء دوست و آشنا هستی، بیخود وقت من را نگیر. قطع کن، بگذار به کارم برسم.

مهدی کروبی: با سلام من مهدی پسر احمد هستم. وعده‌ی دیدار ما راهپیمایی بعدی ساعت 30/10 صبح میدان هفت تیر.

خاتمی: از اینکه مایل به گفتگو با بنده هستید، اظهار مسرت و شادمانی می‌نمایم. گفتگو حق هر شهروند بوده و به عقیده‌ی بنده تنها راهکار برون رفت از چالش‌های پیش رو در هزاره‌ی سوم می‌باشد. البته گفتگو باید قانونمند باشد و در چارچوب روش‌های مدنی و پذیرفته شده صورت بگیرد. خدانگهدار

اسفندیار مشایی: شما با پیامگیر رییس جمهور مشایی تماس گرفته‌اید. لطفا 4 سال منتظر بمانید

الهی قمشه‌ای: بنده الان منزل نیستم. به جان تا آسمان عشق رفتم. نیم ساعت دیگه بر می‌گردم. البته شما که صدای من را می‌شنوید ممکن است فکر کنید من هستم. ولی در واقع مساله همین است که من هستم یا نیستم. شکسپیر هم می‌فرماید «توبی اُر نات توبی». شما اگر به تمام پیامگیرهای عالم، به تمام پیامگیرهایی که توی این یونیورس هست، گوش کنید، می بینید همه یک چیز را گفتن؛ منتها با زبان‌های مختلف. یکی فارسی گفته، یکی ترکی، گفته یکی هم همون پیام ارژینالی که توی کارخانه روی تلفن می‌گذارند را گذاشته و انگلیسیه. منتها همه اینها به زبانهای مختلف می‌خوان بگن من اینجا نیستم. میخوان بگن که از چنبر برون جستم من امشب هرچند در ظاهر هستم، ولی در واقع نیستم. البته بعضی‌ها هم کلک میزنن و در ظاهر نیستن، ولی در واقع هستن. مثلا کسایی که از دست طلبکار و اینا قایم میشن که باز باید گفت به قول شکسپیر «توبی اور نات توبی» این جمله را باید بارها تکرار کرد...
[نیم ساعت بعد] خب اینها را براچی داشتم ضبط می‌کردم؟ هووووم خب به هرحال سخنرانی امروز را در همینجا به پایان می‌رسونیم. تا برنامه بعد!

یک خواننده لوس آنجلسی: تنکز فور کالینگ عزیزم. خیلی هپی شدم که زنگ زدی بات آنفورچونیتلی الان بیزی هستم هانی، بعد از شنیدن خوشگلا باید برقصن برام مسیج بزار، سی یو

عوضعلی کردان: الو... الو... یک... دو... سه.... الو... یک... دو... سه... امتحان می‌شود...، امتحان می‌شود... . یعنی الان داره ضبط می‌کنه؟ یک چراغ قرمز روشن شده، نمیدونم این مال چیه؟ این یارو فروشندهه گفت باید کدام دکمه را بزنم؟ یادم رفت... شاید این باشه... چقدر هم دکمه داره معلوم نیست اینها مال چیه... الو... الو.... این دفترچه راهنماش هم که انگلیسیه، معلوم نیست چی نوشته... الو... امتحان می‌شود... بیب!

نقل از آی طنز


جنبش سبز

العاقل یکفی بالاشاره

نوشته شده توسط خودم در ساعت 21:36 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
يك شركت بزرگ قصد استخدام تنها يك نفر را داشت. بدين منظور آزموني برگزار كرد كه تنها يك پرسش داشت. پرسش اين بود :
شما در يك شب طوفاني سرد در حال رانندگي از خياباني هستيد. از جلوي يك ايستگاه اتوبوس در حال عبور كردن هستيد. سه نفر داخل ايستگاه منتظر اتوبوس هستند. يك پيرزن كه در حال مرگ است. يك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است. يك خانم/آقا كه در روياهايتان خيال ازدواج با او را داريد. شما مي‌توانيد تنها يكي از اين سه نفر را براي سوار نمودن بر گزينيد. كداميك را انتخاب خواهيد كرد؟ دليل خود را بطور كامل شرح دهيد :

پيش از اينكه ادامه حكايت را بخوانيد شما نيز كمي فكر كنيد ....

..........

..........

........

.......

......

.....

.....

...

..
 

قاعدتاً اين آزمون نمي‌تواند نوعي تست شخصيت باشد زيرا هر پاسخي دليل خاص خودش را دارد.
پيرزن در حال مرگ است، شما بايد ابتدا او را نجات دهيد. هر چند او خيلي پير است و به هر حال خواهد مرد.
شما بايد پزشك را سوار كنيد. زيرا قبلاً او جان شما را نجات داده و اين فرصتي است كه مي‌توانيد جبران كنيد. اما شايد هم بتوانيد بعداً جبران كنيد.
شما بايد شخص مورد علاقه‌تان را سوار كنيد زيرا اگر اين فرصت را از دست دهيد ممكن است هرگز قادر نباشيد مثل او را پيدا كنيد.

از دويست نفري كه در اين آزمون شركت كردند، تنها شخصي كه استخدام شد دليلي براي پاسخ خود نداد. او نوشته بود :
سوئيچ ماشين را به پزشك مي‌دهم تا پيرزن را به بيمارستان برساند و خودم به همراه همسر روياهايم متحمل طوفان شده و منتظر اتوبوس مي‌مانيم.

پاسخي زيبا و سرشار از متانتي كه ارائه شد گوياي بهترين پاسخ است و مسلما همه مي‌پذيرند كه پاسخ فوق بهترين پاسخ است، اما هيچكس در ابتدا به اين پاسخ فكر نمي‌كند. چرا؟
زيرا ما هرگز نمي‌خواهيم داشته‌ها و مزيت‌هاي خودمان را (ماشين) (قدرت) (موقعيت) از دست بدهيم. اگر قادر باشيم خودخواهي‌ها، محدوديت ها و مزيت‌هاي خود را از خود دور كرده يا ببخشيم گاهي اوقات مي‌توانيم چيزهاي بهتري بدست بياوريم.
تحليل فوق را مي‌توانيم در يك چارچوب علمي‌تر نيز شرح دهيم: در انواع رويكردهاي تفكر، يكي از انواع تفكر خلاق، تفكر جانبي است كه در مقابل تفكر عمودي يا سنتي قرار مي‌گيرد. در تفكر سنتي، فرد عمدتاً از منطق، در چارچوب مفروضات و محدوديت‌هاي محيطي خود، استفاده مي‌كند و قادر نمي‌گردد از زواياي ديگر محيط و اوضاع اطراف خود را تحليل كند. تفكر جانبي سعي مي‌كند به افراد ياد دهد كه در تفكر و حل مسائل، سنت شكني كرده، مفروضات و محدوديت ها را كنار گذاشته، و از زواياي ديگري و با ابزاري به غير از منطق عددي و حسابي به مسائل نگاه كنند.
در تحليل فوق اشاره شد اگر قادر باشيم مزيت‌هاي خود را ببخشيم مي‌توانيم چيزهاي بهتري بدست بياوريم. شايد خيلي از پاسخ‌دهندگان به اين پرسش، قلباً رضايت داشته باشند كه ماشين خود را ببخشند تا همسر روياهاي خود را به دست آورند. بنابراين چه چيزي باعث مي‌شود نتوانند آن پاسخ خاص را ارائه كنند. دليل آن اين است كه به صورت جانبي تفكر نمي‌كنند. يعني محدوديت ها و مفروضات معمول را كنار نمي‌گذارند. اكثريت شركت‌كنندگان خود را در اين چارچوب مي‌بينند كه بايد يك نفر را سوار كنند و از اين زاويه كه مي‌توانند خود راننده نبوده و بيرون ماشين باشند، درباره پاسخ فكر نكرده‌اند
نوشته شده توسط خودم در ساعت 23:17 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

چند شب پیش همسرم وقتی به خانه باز گشت بسیار عصبانی بود. هنوز چیزی نگفته بودم که خودش شروع کرد: پسره ی عوضی! گفتم چی شده… کسی چیزی گفته! گفت: نه یکی از مشتری ها عصبانی م کرد… حسابش مشکل داشت و باید بیست دلار جریمه می داد اما داشت خودش رو می کشت که این بیست دلار را ببخشیم. گفتم: این که تازگی نداره… همه التماس می کنن… مگه دفعه اولته مشتری این جوری می بینی؟! گفت: نه… ولی ایرانی بود! خنده ام گرفت: یعنی ایرانی ها التماس نمی کنن… من خودم هر روز با اونا سر و کار دارم و می بینم طرف داره تو خونه ی یکی، دو میلیونی زندگی می کنه ولی برای ده دلار التماس می کنه و به زور تخفیف می خواد! دوباره عصبانی شد: تا حالا شده برای پول التماس کنی… اون هم با این وضع مالی ای که ما داریم؟ چیزی نگفتم چون خودش جواب را می دانست. ادامه داد: وقتی من و تو التماس نمی کنیم هیچ کس دیگه ای هم حق نداره التماس کنه. اگه حقته پاش وایسا و بگیرش… اما اگه فکر می کنی حقت نیست یا می ترسی حقت رو بگیری باید خفه بشی! گفتم: آخرش چی شد؟ خندید: دعواش کردم… اولش نفهمید ایرانی هستم و موند چرا دارم باهاش این جوری حرف می زنم ولی وقتی گفتم ایرانی التماس نمی کنه فهمید من هم ایرانی هستم و عذر خواست. گفتم: تو هم شدی معلم اخلاق… ولش کن… به تو چه ربطی داره؟ دوباره عصبانی شد: ایرانی هستم و آبرو دارم… نمی خوام ببینم هیچ ایرانی ای به غریبه ها التماس می کنه… برای این که یادش بمونه جریمه شو بخشیدم ولی حالا خودم باید جواب پس بدم که چرا این کار رو کرده م. سری تکان دادم و خندیدم… داشتم چای می ریختم که صدایم کرد: بیا ببین… رو به روی کامپیوتر نشسته بود و داشت فیلم های مربوط به سیزده آبان و اعتراضات دانشگاهی را تماشا می کرد. گفت: مگه اینا ایرانی نیستن… پس چرا التماس نمی کنن؟ اینا دارن داد می زنن تا حق شون رو بگیرن… اگه حق شون نبود می رفتن به امامزاده ها دخیل می بستن! سرم را تکان دادم ولی این بار نتوانستم بخندم… یاد غریبه هایی افتادم که بر ایران حکم می رانند!

نقل از وبلاگ آرتاهرمس


احسان فتاحیان به اتهام دشمنی با خدا (و رسول او) اعدام می شود.

خدایا به نام تو چه کشتارها که نمی کنند! فتاحیان به بند قرنطینه اعدامیان در زندان سنندج منتقل شده.ظاهرا حکم اولیه اش ۱۰ سال زندان بوده خانوادش اعتراض می کنند و در دادگاه تجدید نظر به اعدام محکوم میشه!!!

خدایا چه بر سر مسلمونها اومده که اینگونه مرگ همنوع را برمی تابند؟با اینکه از کردها دل خوشی ندارم ولی اون یک انسانه و جان انسان با ارزشه . خدایا کمک کن...

(چند ساعت پیش تلویزیون با افتخار خبر اعدام وی را پخش کرد - چهارشنبه ۲۰ آبان)


خواهران‌بسیجی به‌جای قاتل،دنبال شاهدقتل‌ندا !!!!!!!!

فارس نوشت: خواهران!!! بسیجی برای استرداد شاهد اصلی كشته شدن ندا آقاسلطان، در برابر سفارت انگلیس تجمع می‌كنند.

به گزارش خبرنگار دفاعی خبرگزاری فارس، تجمع اعتراض آمیز صدها نفر از خواهران بسیجی تهران به منظور استرداد آرش حجازی كه در زمان كشته شدن ندا آقاسلطان، در آنجا حضور داشت، امروز چهارشنبه ۲۰ آبان ساعت 14 در برابر سفارت انگلیس در تهران برگزار می‌شود.

الله اکبر !!! چی میتونم بگم؟؟؟

خواهران‌بسیجی به‌جای قاتل،دنبال شاهدقتل‌ندا !!!!!!!!

خواهران‌بسیجی به‌جای قاتل،دنبال شاهدقتل‌ندا !!!!!!!!

نوشته شده توسط خودم در ساعت 12:56 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

این مطلبی است که در وبلاگ "مهدی بیا" دیدم، به نظرم جالب اومد چون در حالی که رفته رفته از بسیج و سپاه ناامید میشدم این نویدبخش خبرهای خوب بود،سبزاندیشان باید توجه داشته باشند که امثال این جوان پاک در سپاه و بسیج کم نیستند باید با زبان منطق و ملایمت اینها رو به سمت حق و حقیقت راهنمایی کرد.آن روز که جنبش سبز ،آلوده به چاشنی خشونت بشه اون روز مرگ جنبش حقیقت جویانه ایران خواهد بود.بیایید شعار مرگ بر ... رو از شعارهامون حذف کنیم . نباید اشتباه ۳۰ سال پیش پدرانمون رو تکرار کنیم.

برادر مهدوی نیا در این وبلاگ نوشته اند :

رهبر عزیز گرانقدر با شما و مشاوران شما سخنی داشتم که هر چند گفتنش شاید  آب به آسیاب دشمن خواهد ریخت ولی هر چقدر خواستم که ننویسم و نگویم  تاب نیاوردم و شاید گفتنش جلوگیری از رفتن به مسیری باشد که در انتخاب آن اشتباه کرده ایم . امیدوارم این شکایت و افسردگی  مرا بعنوان یکی از میلیونها بسیجی و فدائیان راه ولایت که لحظه ای در جهت حفظ این نظام مقدس از راه ولایت و پشتیبانی از ولایت فقیه غافل نشده  بپذیرید و چاره ای برای برون رفت از این وضعیت بحرانی هر چه زودتر بیندیشید  . روز شنبه نهم آبانماه جلسه ای در پایگاه بسیج به دعوت فرمانده پایگاه داشتیم که در آن جلسه ، راهکارها و روشهای مسالمت آمیز برخورد با اغتشاشگران مراسم 13 آبان از سوی فرمانده پایگاه قرائت شد . و در پایان جلسه یک ساعت ونیمه از سوی فرمانده به هر یک از اعضای فعال بسیج پایگاه مبلغ چهارصد هزار تومان بصورت چک پول نقدا پرداخت شد  که رسید آن نیز گرفته شد که پرداخت این مبلغ در پایان چنین جلسات  بی سابقه بود . و مهمتر از آن فرمانده پایگاه  اعلام کرد که پس از گذر از 13 آبان به ازای دستگیری هر یک از اغتشاشگران و همچنین ارائه مدارکی مستند بر اغتشاشگری افراد مذکور که میتوان با همراه داشتن چند شاهد بین خود و یا دوربین فیلمبرداری و یا عکسبرداری این مستندات را در هنگام اغتشاشگری و دادن شعارهای ضد انقلاب تهیه کرد . مبلغ دویست و پنجاه هزار تومان تشویقی برای هر یک اغتشاشگر دریافت خواهید کرد .
از فرمانده پایگاه پرسیدم که این مبالغ از کجا تامین میشود . ایشان با اینکه نخواستند فاش کنند ولی بدلیل پافشاری من  فرمودند از نمایندگی بیت رهبری در سپاه  . حال با این تفاسیر از رهبرم سوالی دارم . رهبر من . اگر منبع این تشویقی ها شما یا اطرافیان شما هستند آیا فکر نمیکنید مشاوران و اطرافیان شما  در این امربه شدت  دچار اشتباه شده اند . آیا این حرکت هر چند که خیر خواهانه است ولی توقع تعدادی از بسیجیها را در مقابل کاری که بیشتر و فقط به خاطر حفظ آرمانهای نظام مقدس جمهوری اسلامی و پیشرفت آن است انجام میدهند بالا نخواهد برد ؟ و آیا این حرکت کوچک کردن رسالت و حرکتی که ما بسیجیها برای سربلندی ایران اسلامی انتخاب کرده ایم و اکنون در خیابانهای تهران و شهرهای مختلف با دشمنان آن دست به گریبان هستیم نخواهد بود ؟ آیا این نرخ گزاری عملی شایسته است ؟ آیا در جبهه های جنگ حق علیه باطل ما برای پول و مادیات از جان خود گذشتیم و به خط مقدم جبهه ها هجوم بردیم ؟ آیا آن زمان سخن از پول و مادیات بود ؟ ای کاش مشاوران رهبرم قبل از این حرکت که به نظر من نسنجیده صورت گرفته تاملی میکردند تا اینگونه شاهد فیلمهایی که در 13 آبان در صدر خبرهای جهان قرار گرفته نباشیم . اینچنین که من دریافته ام این مبالغ تشویقی نیز به یگانهای ویژه نیروی انتظامی و بعضی از ارگانهای دیگر ارائه شده که اینچنین تعداد دستگیریها و درگیری و خشونت در 13 آبان در نقاط مختلف تهران را بالا برد . من خود شاهد بودم که برای افزایش تعداد دستگیریها در 13 آبان فرمانده بسیج یکی از مناطق تهران با همکاری تعدادی از پرسنل یگان ویژه نیروی انتظامی پارکینگ منزل خود را تبدیل به یک بازداشتگاه موقت کرده بود که در عصر 13 آبان بیش از 2 مینی بوس افراد دستگیر شده اعم از زن و مرد به بازداشتگاه سپاه انتقال دادند . آیا این یک نوع افراط و تفریط نیست ؟ ایا نباید فکری برای صورت مسئله کرد ؟ تا کی اینچنین رفتار کنیم ؟

رهبرم . شاید نباید این اطلاعات را در اینجا میدادم . شاید هم از کرده خود پشیمان شوم . اما نمیدانم شکایت خود را از مشاوران شما به کجا برم ؟ چگونه میتوانستم حرف دل خود را به شما بازگویم . رهبرا چاره ای اندیشه  کنید که دیگر اینچنین نشود . خواهش میکنم . استدعا دارم که مادیات را در راه حفظ  نظام وارد این وظیفه  مقدس  نکنید .

به خدا قسم که وقتی که فیلمهایی را از اهانت و بی حرمتی فریبخوردگان به محضر شما و آقا امام زمان ( عج ) دیده ام من و خانواده ام اشک از چشمانمان جاری شد . چرا باید به اینجا برسیم که در داخل کشور شاهد اینچنین رویدادهایی باشیم که حتی در کشورهای مسلمان و حتی غربی جرات چنین کاری را به خود نمیدهند ؟ آیا این  نتیجه همان افراط و تفریط در برخوردی  نیست که در روزهای اخیر علیه تعدادی از مردم فریبخورده به کار بسته ایم ؟ ای کاش مشاوران شما راهی مسالمت آمیز را برای برون رفت از این فاجعه توصیه کنند نه اینچنین با پول حرمت بسیج و بسیجی و هر آنکه در برابر این نظام وظیفه ای را دارد بشکنند .  ای کاش مشاوران و خود عزیز گرانقدر شما راهی را برای برون رفت از این برهه زمانی را پیشنهاد کنید که در آن طلیعه و روشنایی “وحدت” و “همبستگی” بین مردم دیده شود و نه تشویق برای رویارویی .

به امید وحدت و یکپارچگی مردم ایران اسلامی  در دفاع از آرمانهای انقلاب اسلامی

سرباز کوچک شما و فرزند شهید مصطفی مهدوی نیا

رضا مهدوی نیا


آیت‌الله جوادی آملی خطاب به احمدي نژاد:

جهنم فقط برای آدم شرابخوار نیست برای آدم بی‌عرضه هم هست .

 

نقل از قلم سبز http://www.ghalamesabz.com/news.php?extend.493


برای دختران و مادرانی که ۱۳ آبان ۸۸ را به یاد ماندنی کردند. به تو که زیر باتوم دیوصفتانه بسیجی منحرف فریاد آزادی سر می دهی. به تو می بالم ای هموطن آزاده. درسته که سیمای میلی ضرغامی تو راندید ولی دنیا صدایت را شنید.

والزموا سوادالاعظم فان یدالله مع الجماعة

خطاب به مراجع عظام : آقایان!!! ولی امر ما شمایید در صورتی که دوباره از زنان و دختران وطن من که این روزها دستگیر شدند. هتک حرمت شود از شما استدعای فرمان جهاد داریم تا ببینند "واعدوا لهم مستطعتم من قوة من رباط الخيل ترهبون به عدو الله و عدوكم " یعنی چه...


 

نوشته شده توسط خودم در ساعت 22:43 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
◄دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف به سمت دانشگاه تهران در حال حرکت هستند ... ۰۹:۳۰

◄مردم منتظر حضور کروبی در میدان ۷ تیر هستند. ۰۹:۵۰

◄نیروهای امنیتی از خروج دانشجویان دانشگاه تهران از دانشگاه جلوگیری می کنند .  ۱۰:۰۶

◄خروج دانشجویان از دانشگاه تهران با شعار مرگ بر دیکتاتور به سمت محل راهپیمایی. ۱۰:۲۴

◄پاسخ مرگ بر روسیه به شعار مرگ بر آمریکای بلندگوها در خیابان انقلاب. ۱۰:۳۲

◄بازداشت چند نفر در حوالی دانشگاه تهران و بروز درگیریهای مختصر ، شلیک گاز اشک آور در بعضی نقاط گزارش شده. ازدحام بی سابقه در میدان ۷تیر     ۱۰:۴۲

◄گزارشها از برخورد مناسب پلیس با مردم در حوالی میدان ۷تیر حکایت می کند. ۱۰:۴۵

◄از مازندران خبر می رسد که دانشجویان دانشگاه مازندران در یک اقدام بی سابقه عکس احمدی نژاد را به پایین کشیده و  فریاد : "ایرانی می میرد ذلت نمی پذیرد" سر داده اند.    10:49

◄در کریم خان زند مردم با بسیجی ها درگیر شده و چند تن از بسیجیان مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند،نیروهای امنیتی گاز اشک آور شلیک کرده اند.   10:50

ایستگاههای مترو در بعضی نقاط مسدود شده و برخی سایتها رفع فیلتر شده اند از جمله youTube کلمه و موج سبز آزادی ، این اقدام در این برهه از بسیار عجیب به نظر می رسد.  10:52


ادامه مطلب
نوشته شده توسط خودم در ساعت 9:51 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

«شهروند محترم طبق اطلاع واصله، جنابعالی تحت تاثیر تبلیغات ضد امنیتی رسانه‌های وابسته به بیگانگان قرار گرفته اید، در صورت حضور در هرگونه تجمع غیرقانونی و ارتباط با رسانه های خارج از کشور برابر مواد ۴۸۹ ، ۴۹۹ ،۵۰۰، ۵۰۸، ۵۱۴، ۶۰۹، ۶۱۰، ۶۹۸ قانون مجازات اسلامی شناخته می‌شوید و با شما برخورد قانونی خواهد شد.» این متن پیامکی است که شب گذشته برای برخی از افرادی که در راهپیمایی‌های جنبش سبز و تجمع‌های اعتراضی روزهای پس از انتخابات برای اعلام مخالفت با دولت کودتا حضور داشته‌اند، از شماره‌ی ۹۸۶۰۰۰۵۰۰۵ ارسال شده است، شماره‌یی که وقتی تماس می‌گیری بوق‌های عجیب و غریب تحویل‌ات می‌دهد و برای ترساندن مردم و جلوگیری از حضور آن‌‌ها در راه‌پیمایی ۱۳ آبان طرح‌ریزی شده است. اما این‌ پیامک‌ها، بیانیه‌های مختلف ارگان‌های دولتی برای نحوه‌ی شرکت در راهپیمایی ۱۳ آبان و ارسال نامه‌‌های محرمانه به دفاتر روزنامه‌ها از طرف معاونت فرهنگی وزارت ارشاد، تنها و تنها نشان از ترس کودتاگران است و هیچ معنای دیگری نمی‌دهد. ۱۳ آبانی که بچه‌های مدرسه‌یی را به زور با خود می‌بردند تا خیابان‌ها پر شود و کارمندان اداره‌های دولتی هم مجبور به شرکت در آن بودند، چرا امسال باید بدون حضور مردم برگزار شود؟ مگر آرزوی تک‌تک شما نبود که حضور گسترده‌ی مردم را به رخ دیگران بکشید؟ فردا می‌توانید به وضوح این حضور پررنگ و کم‌نظیر را با دل و جا ببینید. وعده‌ی ما فردا (۱۳ آبان) ساعت ۱۰٫۳۰ صبح در میدان هفت‌تیر در کنار مهدی کروبی ...

گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند
توی گهواره چوبی پسری هست هنوز

آب اگر نیست نترسید که در قافله مان
دل دریایی و چشمان تری هست هنوز...

نصرمن الله و فتح قریب

این است وعده حضرت حق

نوشته شده توسط خودم در ساعت 23:38 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

وقتی پنج‌سال قبل علی لاریجانی از صداوسیما رفت و به جای او سید عزت‌الله ضرغامی منصوب شد، کورسویی از امید در میان مردم ایجاد شد که شاید رسانه ملی بعد از دوره سیاه لاریجانی در مسیر درست قرار گیرد. حاصل اما آن شد که امروز بعد از پنج‌سال رسانه‌ ملی تبدیل به ابزار سرکوب، افترا و دروغ‌پراکنی شده است. این رسانه تا آن حد حرکت قهقرایی داشته که بسیاری از افرادی که تا همین چند ماه قبل حاضر بودند در برنامه‌های آن به عنوان مهمان و مدعو شرکت کنند دیگر از نزدیکی خیابان جام‌جم هم عبور نمی‌کنند و نزدیک به صد نفر از محبوب‌ترین هنرمندان این مملکت بعد از کودتا، ممنوع‌التصویر شده‌اند[1]. شاید اوج رفتار سرکوبگرانه صداوسیمای به اصطلاح ملی را بتوان پس از کودتای ۲۲ خرداد دانست که از پی آن بسیاری از هنرمندان و ادیبان محبوب و مردمی ممنوع التصویر شدند، بسیاری از پروژه‌های تلویزیونی متوقف شد، سلسله برنامه‌های سراسر کذبی از جمله بیست و سی در راستای توجیه سرکوب‌های صورت گرفته و سرپوش گذاشتن بر کشتارها، شکنجه‌ها و سرکوب‌ها به بنگاه مغزشویی مردم تبدیل شدند و در نهایت عزت‌الله ضرغامی در نقش یکی از بازوهای سرکوب در کنار سه بازوی دیگر یعنی اطلاعات، سپاه و بسیج به ایفای نقش پرداخت. موج سبز آزادی پیش از این از نقش برخی از سران اصلی سرکوب‌های اخیر از جمله حسین طائب، مسعود صدر الاسلام و محمدرضا نقدی پرده برداشت. اینک بد نیست نگاهی بیندازیم به پیشینه و عملکرد یکی دیگر از مهره‌های سرکوب، عزت‌الله ضرغامی که در یکی از حساس‌ترین پست‌های نظام و با حکم مستقیم شخص رهبری مشغول به کار است:

عزت‌الله ضرغامی کیست؟

ضرغامی در سال 1338 در استان فارس به دنیا آمد. وی فعالیت‌های فرهنگی خود را از جنوب شهر تهران آغاز کرد. تحصیلات خود را در مقطع لیسانس در رشته مهندسی عمران در  دانشگاه امیرکبیر گذراند و مدرک فوق لیسانس خود در رشته مدیریت را مانند بسیاری از مدیران دیگر جمهوری اسلامی همزمان با مشغول به کار شدنش گرفته است.  ورود ضرغامی به دنیای سیاست همزمان با 18 سالگی وی و از بدو ورود به دانشگاه بود. او پس از ورود به دانشگاه به عضویت شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان در آمد و جزو سردمداران دانشجویی در جریان اشغال سفارت آمریکا در سیزدهم آبان ۵۸ بود اما بر خلاف بسیاری از هم دوره‌ای‌های خودش، چون عبدی و اصغرزاده به گروه‌های مذهبی چپ نپیوست و گرایش راست محافظه‌کار را به عنوان گرایش سیاسی‌اش برگزید.

 ضرغامی بعد از انقلاب فرهنگی در دانشگاه‌ها به معاونت فرهنگی دانشگاه امیرکبیر منصوب شد. او از اعضای اصلی کمیته سیاست‌گذاری‌ شورای انقلاب فرهنگی و اخذ تصمیمات نهایی در باب اصلاحات انقلابی و اسلامی در مراکز آموزش عالی بود و در تصویب طرح‌های بنیادین این شورا نقشی به سزا داشت.

 در دهه شصت با نزدیکی فکری که به گرایش راست دفتر تحکیم داشت بیشتر به دنبال فعالیت‌های ایدئولوژیک و نظامی رفت و در همین دوره بود که به عضویت سپاه پاسداران درآمد و به عنوان یکی از اعضای فعال سپاه پاسداران به ایفای نقش پرداخت. مدتی پس از آن را نیز در نیروی انتظامی فعالیت کرد و به این ترتیب سابقه فعالیت نظامی و نزدیکی به نیروهای مسلح را از دهه شصت در پرونده  خود ثبت کرد. برای فهم چند و چون ارتباط و همچنین شباهتهای  لاریجانی و ضرغامی بد نیست به این نکته اشاره کنیم که هر دوی این افراد دارای سابقه‌ای نظامی در سپاه پاسداران  ( و در مورد ضرغامی علاوه بر آن نیروی انتظامی)‌را دارند و پس از چندی حضور در عرصه نظامی ترجیح دادند به چهره ای فرهنگی تبدیل شوند و البته  این امر مورد تایید رهبر نیز قرار گرفت. 

ضرغامی:  از عضویت در سپاه تا  ریاست در صداوسیما:

شاید این سوال به ذهن بسیاری از خوانندگان خطور کرده باشد که فردی با سوابق نظامی و به عنوان یکی از کلیدی‌ترین اعضای شورای انقلاب فرهنگی چگونه به حوزه فرهنگ و هنر راه پیدا کرد؟ پاسخ این سوال را باید از زمان کنار رفتن سیدمحمد خاتمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دانست که در پی آن بسیاری از نیروهای سیاسی محافظه‌کار و راست افراطی وارد این وزارت‌خانه شدند. از آن پس بود که پای عزت‌الله ضرغامی نیز به این وزرات‌خانه باز شد و با نزدیکی‌های فکری و رفاقت‌هایی که با افراطیون راست داشت موفق شد، در این وزارتخانه فعالیت کند در دوران حضور ضرغامی در وزارات ارشاد و مسوولیت وی به عنوان معاون سینمایی این وزرات خانه بود که دو فیلم «آدم برفی» اثر داوود میرباقری و «دیدار» ساخته محمدرضا هنرمند توقیف شدند. فیلم آدم برفی به مدت سه سال توقیف بود و اجازه پخش نداشت. اختلاف فکری ضرغامی با اصلاح‌طلبان را شاید بتوان در مخالفت شدید وی با  مجلس ششم شورای اسلامی محک زد. نطق‌ها و اظهارنظرهای آتشین او در مقام معاون مجلس صداوسیما در راهروهای مجلس شورای اسلامی بارها خبرساز شد. البته این مخالفت‌ها و نطق‌های آتشین چندان هم برای وی گران تمام نشد و پس از چندی به ارتقای وی  از وزارت در اداره فرهنگ و ارشاد به  ریاست در صداوسیما انجامید!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط خودم در ساعت 0:57 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

در دیدار نخبگان دانشگاهها با رهبری رخ داد :

پس از آخرین نفری كه برای مطرح كردن دیدگاه‌های خود نوبت داشت، حاضران منتظر صحبت‌های رهبر انقلاب بودند كه ایشان از مجری برنامه می‌پرسند: «از دوستانی كه قرار بوده صحبت كنند، كسی باقی ماند؟» مجری می‌گوید: «اگر شما اجازه اجازه بدهید، همه‌ی جمع هزار نفره‌ای كه این‌جا هستند، دوست دارند صحبت كنند...» همه می‌خندند. در این میان چند تن از دانشجویان از میان جمعیت، خواستار فرصتی برای بیان صحبت‌هایشان شدند. این حركت با واكنش برخی برگزاركنندگان مراسم روبرو شد كه آن‌‌ها را دعوت به نشستن می‌كردند، اما رهبر با اشاره به یكی از همان جوانها گفتند: «آن آقایی كه ایستاده بودند و نشاندن‌شان! شما بفرمائید...» دانشجوی جوان بلند شد و شروع كرد به حرف زدن. صدایش از آن‌جا به گوش رهبر نمی‌رسید؛ پشت تریبون آمد و پس از معرفی خود، سخنانش را آغاز كرد. حرف‌هایش نسبت به سخنران‌های قبلی رنگ و بوی دیگری داشت. ابتدا از عملكرد صدا و سیما پیرامون حوادث اخیر انتقاد كرد و با بیان مثالی از رهبر پرسید: «آیا صدا و سیمای ما تصویر درستی از كشور و جهان ارائه می‌دهد یا تصویری غیرواقعی و كاریكاتورگونه؟ آیا صداو سیما به عقاید مختلف اجازه‌ی دفاع از خودشان را می‌دهد؟ عقایدی كه به‌خصوص در همین رسانه مورد نقد و یا حتی حمله قرار می‌گیرد؟ آیا صدا سیمای ما نقل‌قولی كه از افراد می‌كند و یا رویدادهایی كه روایت می‌كند، وفادارانه و منصفانه است؟» بخش دوم سخنان وی موضوع نقد رهبری بود. «من شاید چهار-‌پنج سال است كه به صورت جدی‌تر روزنامه می‌خوانم و مجلات را مطالعه می‌كنم. این مدت واقعاً به یاد نمی‌آورم كه مطلبی را با عنوان نقد رهبری خوانده باشم ... نقد رهبری را هم به شكل عمومی می‌شود مطرح كرد و هم به صورت خاص در مجلس خبرگان. من احساس می‌كنم اگر چنین نشود، این شرایط منجر به نفاق و كینه می‌شود؛ مثلاً یك چیزی كه در ابتدا یك انتقاد ساده است، چون بستر مناسبی برای بیان پیدا نمی‌كند، ممكن است جنبه‌ی مغرضانه به خود بگیرد و كم‌كم بی‌انصافی هایی پیدا شود.» سخنانش طولانی شده بود. از آقا خواست تا باز هم ادامه دهد و پاسخ شنید: «من موافقم كه شما ادامه بدهید. وقت از اول هم تمام شده بود، ولی شما ادامه بدهید...» تشكر كرد و این‌بار صحبت‌هایش را با انتقاد از چگونگی برخورد نیروی انتظامی با تجمعات پس از انتخابات ادامه داد: «اگر مقداری روش‌های اقناعی‌تر داشتیم و از خشونت به جز در موارد ضرورت استفاده نمی‌كردیم، نظام ما بقای بهتری نداشت؟ آیا مردم متحدتری نداشتیم؟ چون وحدت واقعی به نظر من بیش از این‌كه با نصیحت حاصل شود نتیجه‌ی رفتار مردم با حكومت و رفتار حكومت با مردم است و رفتار مردم با همدیگر است.»


خدایا به این مردم رحم کن!!!

امروز یکی از عزیزان من بلیط هواپیما داشت و پرواز ۴ساعت تاخیر داشت ! بعد از ۴ ساعت هم کنسل شد! ایشون می گفت روی تابلوی اطلاعات اول نوشته بود مشکل خدمه دارند و بعد مشکل هوا و نامساعد بودن جو روی تابلو نقش بست!!! اینقدر نذر و نیاز کردم تا پروازش کنسل بشه و خدا رو شکر همین هم شد.

امروز توی خبرهای یاهو دیدم:

خلبان نگران ایرانی پس از آنکه هواپیما دچار نقص فنی شد از مسافران خواست دعا کنند. هواپیمای آسمان که روز پنجشنبه با شش ساعت تاخیر از تهران برخواسته بود مجبور شود چهل و پنج دقیقه بعد به فرودگاه بازگردد.

http://news.yahoo.com/s/afp/20091029/wl_mideast_afp/iranaviationoffbeat

وقتی وزیر مدرک و پایان نامه اش جعلی باشه چه امیدی به بخشهای زیر دست هست؟خدا خودش به خیر کنه حکومت اراذل و اوباش رو بر مردم !

تولد امام هشتم رو هم تبریک می گم .

جمعه است و روز آقا امام زمان برای ظهورش و رهایی ملت ایران از چنگ ظلم و جهل دعا کنیم.

نوشته شده توسط خودم در ساعت 17:17 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

امروز یکی‌ از بچه‌های دکترا که کلاسی درباره فرهنگ و زندگی اجتماعی در شهرهای بزرگ دنیا تدریس میکنه، از من خواست که به کلاسش برم و اگر دانشجوها سؤالی درباره ایران دارند جواب بدم. قرار بود بچه‌ها فیلم ریک استیو در ایران رو تماشا کنند. قبل از فیلم دوست من از دانشجوها خواست که یک قلم و کاغذ بردارند و آنچه از ایران میدونند بنویسند. وقتی‌ بچه‌ها داشتند فیلم رو تماشا میکردند من یاد داشتهای اونا رو میخوندم و راستش خیلی‌ تعجب کردم. بیشتر کلاس نوشته بودند که فکر میکنند در ایران زن‌ها بسیار کمتر از مرد‌ها هستند، زن‌ها نمیتونن درس بخونن، زن‌ها نمیتونن تنها بیرون از خونه برن، با زن‌ها در ایران مثل برده رفتار میشه، ... ، در ایران گی‌ ( همجنس گرا) وجود نداره، مردم ایران بسیار مذهبی‌ هستند،... من بعد از این که خودم رو معرفی‌ کردم ازشون خواستم از من سوال کنند. سٔوال‌هاشون جالبتر از نوشته‌هاشون بود. از من راجع به جنبش دانشجوی ایران پرسیدند. دانشجو دیگری از من خواست نسل قبل و بعد از انقلاب رو مقایسه کنم. دختری از من پرسید چرا من در آمریکا هم مثل ایران حجاب ندارم! اما اون چیزی که از همه جالب تر بود، دختری دستش رو بلند کرد و گفت ظاهراً ما آمریکاییها از ایران هیچ چیزی نمیدونیم. آیا تا به حال شده که یک آمریکایی با نظرات احمقانش بهت توهین کنه؟ گویا دخترک امید داشت که جواب منفی‌ بشنوه. وقتی‌ براشون تعریف کردم که یک بار در تصادفی‌ که داشتم راننده مقابل، که مقصر هم بود، از من با لحنی زننده پرسیده بود که آیا به عنوان یه زن توی ایران میتونستی رانندگی‌ کنی‌؛ بیشتر دانشجوها شرمنده شدند. چشمهاشون بی‌ گناه تر از این بود که من بخوام اون‌ها رو یا هم وطن امریکایشون رو سرزنش کنم. خیلی‌ کوتاه از جنبش سبز نسل جوان ایرانی و همه امیدا‌های جوانان ایران برای آزادی و دموکراسی گفتم. و بعد وقت تموم شد، برای من کفّ زدند و من کلاس رو ترک کردم در حالیکه حسرت میخوردم. حسرت روزی که ایرانی‌‌ها محترم بودند. هر چند نگاه به عقب دردی رو دوا نمیکنه، بگذارید به جنبش سبزمون امیدوار باشیم. باشد که این جنبش، برای ما روزی رو بیاره که ایرانیان فارغ از جنسیت، گرایش جنسی‌، قومیت، و مذهب؛ همه از حقوق شهروندی یکسان برخوردار باشند.

ارسال شده توسط یکی از خوانندگان


مدرسه راهنمایی امام رضا در مشهد وابسته به آستانقدس رضوی که زیر نظر مستقیم عباس واعظ طبسی نماینده رهبری اداره میشود امروز شاهد رویدادی بینظیر بود. به گفته یکی از دوستان که معلم راهنما ( مشاور) در این مدرسه است امروز این مدرسه 630 نفری برای انتخاب شورای دانش آموزی حال و هوایی دیگر داشت که با یک نتیجه غیر قابل باور اولیای مدرسه که از ایادی دولت هستند را غافل گیر کرد. در جریان این رای گیری دانش آموزان این مدرسه راهنمایی در میان بهت مربیان به جای اینکه به همشاگردیان خود رای دهند ؛452 برگه از مجموع 598 رای ماخوذه را به نام میرحسین موسوی پر کرده و تحویل دادند . مدیر و معاونین مدرسه و در راس آنان مسئول بسیج مدرسه که هم دست و پای خود را گم کرده بودند و هم بشدت عصبانی بودند با برخی از بچه ها برخورد فیزیکی کرده و والدین این کودکان را به مدرسه احضار نمودند. در پایان مدرسه هم در ساعت آخر پای 2 نفر از حراست اداره کل به مدرسه باز شد که برگه های رای را با گزارش مبسوطی با خود بردند...

این است آتشی که بر خرمن دل ایرانیان اصیل افتاده است.

نوشته شده توسط خودم در ساعت 22:11 | لینک  |