خدایا! خستـه ام، نمـیتوانم نیمه شب یازده رکعت بخوانم!
- بنده ی من! قبل از خواب این سه رکعت را بخوان...
خدایا! سه رکعت زیاد است!
- بنده ی من! قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو
<<<یا الله>>>
خدایا! من در رختخواب هستم و اگر بلند شوم، خواب از سرم میپرد!
- بنده ی من! همان جا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله...
خدایا! هوا سرد است و نمـیتوانم دستانم را از زیر پتو بیرون بیاورم!
- بنده ی من! در دلت بگو یا الله، ما نماز شب برایت حساب میکنیم.....
بنده اعتنایی نمیکند و مـیخوابد.....

- ملائکه ی من! ببینید من این قدر ساده گرفته ام، اما بنده ی من خوابیده است. چیزی به اذان صبح نمانده است، او را بیدار کنید، دلم برایش تنگ شده است،امشب با من حرف نزده است...
خداوندا! دو بار او را بیدار کردیم، اما باز هم خوابید...
ملائکه ی من! در گوشش بگویید پروردگارت، منتظر توست...
پروردگارا! باز هم بیدار نمـیشود!
اذان صبح را مـیگویند، هنگام طلوع آفتاب است...
- ای بنده! بیدار شو، نماز صبحت قضا مـیشود...
خورشید از مشرق سر برمـی آورد. خداوند رویش را برمـیگرداند.
ملائکه ی من!ایا حق ندارم که بااین بنده قهر کنم؟
خدای مهربونم..... با منم قهری.....؟ ![]()
![]()
![]()
ويندوز به سبك اسلامي در مركز جهاني اطلاعرساني آل البيت (ع) اصفهان توليد شد.
اولين لوح فشردهي سيستم عامل ويندوز XP اسلامي با قابليتهاي متنوع با همت و تلاش مركز جهاني اطلاعرساني آلالبيت (ع) اصفهان، توليد و به بازار عرضه شد.
بنا بر اعلام اين ويندوز كه با ظاهر و سبك و سياق اسلامي به عنوان سيستم عامل اسلامي عرضه شده است و در نسخههاي بعدي ويژگيها و قابليتهاي آن ارتقا خواهد يافت، به گونهاي طراحي شده است كه در تمامي مراحل نصب و اجراي ويندوز، كاربران با تصاوير اسلامي رو به رو ميشوند و در مرحلهي نصب و اجرا برخي از حكمتهاي حضرت علي (ع) براي كاربران به نمايش در ميآيد.
بر اساس اين گزارش يكي ديگر از قابليتهاي اين ويندوز، ارايه متن و صوت كامل قرآن كريم در اين است كه پس از نصب لوح دوم، مجموعهاي از قابليتهاي اسلامي به سيستم اضافه ميشود كه از آن جمله ميتوان به دستهبندي بيش از 200 سايت اسلامي به صورت موضوعي در بخش Favorites، ارايه مجموعهاي از ادعيه و زيارات مشهور و تصاوير اسلامي جهت استفاده در ويندوز اشاره كرد. بنا بر اعلام در كنار قابليتهاي اسلامي اين سيستم، يك ديكشنري فارسي به انگليسي و بالعكس نيز به سيستم اضافه ميشود؛ اين سيستم به صورت چند زبانه طراحي شده است كه كاربران ميتوانند با چند تنظيم ساده، زبان همه بخشهاي ويندوز را به فارسي يا انگليسي تغيير دهند.
I dreamed I had an interview with God.
در رويا ديدم که با خدا حرف ميزنم
So you would like to interview me? God asked.
او از من پرسيد :آيا مايلي از من چيزي بپرسي؟

If you have the time? I said.
گفتم ....اگر وقت داشته باشيد....
God smiled. ? My time is eternity.
لبخندي زد و گفت: زمان براي من تا بي نهايت ادامه دارد
What questions do you have in mind for me?
چه پرسشي در ذهن تو براي من هست؟
What surprises you most about humankind?
پرسيدم: چه چيزي در رفتار انسان ها هست که شما را شگفت زده مي کند؟
ادامه مطلب
در بي كرانه زندگي، دو چيز افسونم ميكند:
آبي آسمان را كه ميبينم و ميدانم كه نيست و خدا را كه نميبينم و ميدانم كه هست!

الهی! من در کلبه فقیرانه خویش چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری ...
من چون تویی دارم و تو چون خود نداری ...
حتما این حسو تجربه کردید !!!
می دونید همه آدما به این نیاز دارند که یک عشق تو زندگیشون داشته باشن...
اما آیا ما لایق عشق هستیم؟؟؟؟
جنبه اینو داریم که اگه یکی دوسمون داشت براش طاقچه بالا نذاریم و خودمونو براش نگیریم؟
بیایید فقط دنبال بدست آوردن عشق کسی نباشیم ... بلکه خود رو لایق عشق کنیم....
هر کسی لیاقت عشق رو نداره....بیایید لایق شویم...

عاقلان نقطه پر گار وجودند ولی عشق داند که دراین دایره سرگردانند
تقویمش پر شده بود و تنها ۲روز خط نخورده باقی مانده بود.
پریشان شد و اشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد.
التماس و در خواست کرد اما خدا سکوت کرد !
به پرو پای فرشته ها پیچید اما باز هم خدا سکوت کرد!
فریاد زد و جارو جنجال براه انداخت... !
اما باز هم خدا سکوت کرد!
دلش گرفت و گریست و به سجده افتاد....
وخدا سکوتش را شکست و گفت:بنده من !
یک روز دیگر هم رفت و تو تمام روز را با بدو بیراه گفتن و جارو جنجال از دست دادی!تنها یک روز دیگر باقی مانده است....بیا این یک روزت را زندگی کن.
او با گریه گفت:اما با یک روز چکار می توان کرد؟
خداوند فرمود :آنکس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند گویی که هزار سال زیسته است و آنکه آمروزش را در نمی یابد هزار سال هم بکارش نمی آید

هفت نصيحت از مولانا :
1 ) گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن
(مثل رود) •
۲ ) باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد) •
3 ) اگركسي اشتباه كردآن رابپوشان
(مثل شب) •
4 ) وقتي عصباني شدي خاموش باش
(مثل مرگ) •
5 ) متواضع باش و كبر نداشته باش
(مثل خاك) .
6 ) بخشش و عفو داشته باش
(مثل دريا ) •
7 ) اگرمي خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش
(مثل ایینه).
در اكثر مقالات،مجلات و فيلمها گفته ميشود كه زن و مرد براي شاد بودن به زيستن در كنار يكديـگـر نـيـاز دارنـد امـا گاهي اوقات افراد به دلايلي توانايي ازدواج را نداشته و به ناچار به زندگي مجردي مي پردازند. خبر خوب براي چنين اشخاصي اين است كه همانطور كه ازدواج داراي محاسن و فوايدي بسياري است، مجردبودن هم براي خود مزايايي دارد كه بيان آنها خالي از لطف نمي باشد.
زندگي مجردي لبريز از آزاديهايي است كه تصورش ممكـن است مشكل بنظر برسد. در اين بخش به 10 دليل اصلـي براي مجرد بودن اشاره مي كنم. ![]()
آيا بخاطر مي آوريد چند هزار نفر را ديده ايد كه به خـاطر دلايل غير قابل فهم و رفتارهاي تحمل ناپذير همسرشان سر به كوه و بيابان زده اند. از اينكـه قـربـانـي خلق و خوي غير قابل فهم كسي نيستيد و از آرامشي كه حاصل عدم وجود نق زدنها است، لذت ببريد.
همانطور كه مي توانيد زمان بيشتري را در باشگاه ورزشي خود سپري كنيد، همچنـين قادر خواهيد بود اندكي مسائل جسماني را راحت تر گرفته و زياد در قيـد و بـند ظاهرتان نباشيد. تا زماني كه نخواهيد به يك ميهماني مجلل برويد، ديگر نيازي نخواهيـد داشـت كـه هـر روز خـودتـان را شـبـيه آلن دلون يا جنيفر لوپز دربياوريد. راحت باشيد و به سراق آن تـيـشرت و پـيـراهن نـخ نما و مورد علاقه خود رفته و آنرا بپوشيد. از ايـنـكه مي توانيد گه گاهي ژوليده و نا مرتب باشيد لذت ببريد. فقط زياده روي نكنيد تا زمـاني كـه تصميم به ازدواج گرفتيد مجبور به كاهش يكباره وزن اضافه خود نگرديد.
ادامه مطلب
دوست واقعي شانه هايش از گريه تو تر خواهد بود.
دوست واقعي شايد تلفن آنها را جايي نوشته باشد.
دوست واقعي زودتر به کمک تو مي آيد و تا دير وقت براي تميز کردن ميماند.
دوست واقعي ميپرسد چرا نتوانستي زودتر تماس بگيري؟
دوست واقعي سعي در حل آنها ميکند.
دوست واقعي به سوي يخچال رفته و از خود پذيرايي ميکند.
دوست واقعي ميداند که بعد از يک مرافعه دوستي محکمتر ميشود.
سوسياليسم: دو گاو داريد. يكي را نگه ميداريد. ديگري را به همسايه خود ميدهيد.
كمونيسم: دو گاو داريد. دولت هر دوي آنها را ميگيرد تا شما و همسايهتان را در شيرش شريك كند.
فاشيسم: دو گاو داريد. شير را به دولت ميدهيد. دولت آن را به شما ميفروشد.
كاپيتاليسم: دو گاو داريد. هر دوي آنها را ميدوشيد. شيرها را بر زمين ميريزيد تا قيمتها همچنان بالا بماند.
نازيسم: دو گاو داريد. دولت به سوي شما تيراندازي ميكند و هر دو گاو را ميگيرد.
آنارشيسم: دو گاو داريد. گاوها شما را ميكشند و همديگر را ميدوشند.
ساديسم: دوگاو داريد. به هر دوي آنها تيراندازي ميكنيد و خودتان را در ميان ظرف شيرها مياندازيد.
آپارتايد: دو گاو داريد. شير گاو سياه را به گاو سفيد ميدهيد ولي گاو سفيد را نميدوشيد.
دولت مرفه: دو گاو داريد. آنها را ميدوشيد و بعد شيرشان را به خودشان ميدهيد تا بنوشند.
بوروكراسي: دو گاو داريد. براي تهيه شناسنامه آنها هفده فرم را در سه نسخه پر ميكنيد ولي وقت نداريد
شير آنها را بدوشيد.
سازمان ملل: دو گاو داريد. فرانسه شما را از دوشيدن آنها وتو ميكند. آمريكا و انگليس گاوها را از شير دادن به شما وتو ميكنند. نيوزلند راي ممتنع ميدهد.
ايده آليسم: دو گاو داريد. ازدواج ميكنيد. همسر شما آنها را ميدوشد.
رئاليسم: دو گاو داريد. ازدواج ميكنيد. اما هنوز هم خودتان آنها را ميدوشيد.
متحجريسم: دو گاو داريد. زشت است شير گاو ماده را بدوشيد.
فمينيسم: دو گاو داريد. حق نداريد شير گاو ماده را بدوشيد.
پلوراليسم: دو گاو نر و ماده داريد. از هر كدام شير بدوشيد فرقي نميكند.
ليبراليسم: دو گاو داريد. آنها را نميدوشيد چون آزاديشان محدود ميشود.
دموكراسي مطلق: دو گاو داريد. از همسايهها راي ميگيريد كه آنها را بدوشيد يا نه.
سكولاريسم: دو گاو داريد. پس (استغفرالله) به خدا نيازي نيست.

کاشکی رو طاقچه دلت آینه و شمعدون می شدم
تو دشت ابری چشات هق هق بارون می شدم
کاش کی می شد یه دشت گل برات لالایی بخونم
یه آسمون نرگس و یاس تو باغ دستات بشونم
بخواب که می خوام تو چشات ستاره هامو بشمرم
پیشم بمون که تا ابد دنیا رو با تو دوست دارم
دنیا اگه خوب اگه بد با تو برام دیدینیه
باغ گلهای اطلسی با تو برام چیدنیه




هر دو شنبه شب عادل فردوسي پور به كمك ميمهانان برنامه اش و با هنرمندي ديگر فوتباليستها و مربيان برنامه اي شاد و مفرح و پربيننده را رقم مي زند، اين برنامه كه سراسر بر پايه بداهه بوده و فاقد نويسنده و ايضاً سرپرست نويسندگان مي باشد در حيطه طنز تصويري گوي سبقت را از تمام برنامه ها و مخصوصاً « باغ مظفر» ربوده است؛ متن زير تنها گزيده اي كوچك از برنامه ديشب نود ( 11/10/85) مي باشد، توضيح ضروري اينكه در اين برنامه مثلث فردوسي پور، قياسي و محصص كامل بود و نود شاهد يكي از بهترين برنامه هايش بود.
1- فردوسي پور(خطاب به مهمانان): 188000 نفر جواب درست مسابقه رو دادند، پنج تا شماره انتخاب كنيد،
قياسي: 8
محصص: 18
فردوسي پور: شماره هاي بالا هم انتخاب كنيد،
قياسي: 118
محصص: 190
فردوسي پور: با توجه به اينكه 118000 نفر در مسابقه شركت مي كنند، يك شماره خيلي بالا بگيد،
قياسي: 999 (!)
توضيح ضروري: حالا چه اجباريه عدد بزرگ باشه؟! شايد مهمانان برنامه بلد نباشند از 1000 بيشتر بشمارند!
ادامه مطلب

عکس از AFP
در یکی از تاپیکهای قبلی مطالبی در مورد پرچم ایران و تاریخچه اون نوشته بودم این هم ادامه اون مطالب :

پرچم زمان کورورش کبیر(۵۵۹ سال پیش از میلاد)

درفش کاویانی
ادامه مطلب
پادشاهي تو بيايداراده تو همانطور كه در آسمان اجرا مي شود
در زمين نيز اجرا شودنان روزانه ما را بما بده
خطاهاي ما را ببخش چنان كه ما نيز كساني را كه به ما خطا كرده اند بخشيده ايم
ما را از وسوسه هاي دور نگهدار واز شرير رهائي ده
زيرا پادشاهي و قدرت و جلال تا ابدالاباد از آن توست

واقعه تولد عیسی مسیح از زبان قرآن
مریم (23)-
آنگاه که او را درد زاییدن فرا رسید زیر شاخ درخت خرمایی رفت و از شدت حزن و اندوه با خود میگفت ای کاش من از این پیش مرده بودم و از صفحه عالم به کلی نامم فرامش شده بود .
مریم (24)-
از زیر آن درخت (فرزندش عیسی یا روح القدس) او را ندا کرد که غمگین مباش که خدای تو از زیر قدم تو چشمه آبی جاری کرد .
مریم (25)-
ای مریم شاخ درخت را حرکت ده تا از آن برای تو رطب تازه فرو ریزد .
مریم (26)-
پس از این رطب تناول کن و از این چشمه آب بیاشام و چشم خود به عیسی روشن دار ، هر کس از جنس بشر را که ببینی به او بگو که من برای خدا نذر روزه سکوت کرده ام و با هیچکس امروز هرگز سخن نخواهم گفت .
مریم (27)-
آنگاه قوم مریم که به جانب او آمدند که از این مکانش همراه ببرند ، گفتند ای مریم عجب کار منکرو شگفت آوری کردی .
مریم (28)-
ای مریم خواهر هارون تو را نه پدری ناصالح بود و نه مادری بدکار.
مریم (29)-
مریم به اشاره حوال به طفل کرد آنها گفتن چگونه با طفل گهواره ای سخن گوییم.
مریم (30)-
آن طفل گفت همانا من بنده خاص خدایم که مرا کتاب آسمانی و شرف نوبت عطا فرمود .
مریم (31)-
و مرا هر کجا باشم برای جهانیان مایه برکت و رحمت گردانید و تا زنده ام به عبادت ، نماز و زکات سفارش کرد .
مریم (32)-
و به نیکی با مادر توصیه نموده و مرا ستمکار و شقی نگردانید .

و مرا ياري كن تا همه چيز را به آغوش پرمهر تو بسپارم خدايا !خانه قلب من كوچك است آن را چنان فراخ كن كه پذيراي تو باشد خانه قلبم ويرانه است ، آن را مرمت كن تا در خور تو شود خانه قلبم آلوده است آن را پاك و مطهر گردان عميق ترين آرزوي من زماني برآورده مي
شود كه تو هميشه و هميشه در سراي قلبم ساكن شوي و من هر روزم را در حضور پر نور تو سپري كنم.
به شعبه يكى از بانكها رفتم تا در مورد حوالهاى كه از خارج رسيده بود و دچار اشكال شده بود چارهانديشى كنم. شب عيد بود، به آن پول نياز داشتم. رئيس شعبه وقتى دانست از جمله اهل قلم هستم لطف كرد و راهنمائى كرد. گفت بايد نامهاى چنين و چنان بنويسم. نوشتم. خواند، نپسنديد. كاغذى جلو من گذاشت گفت "من مىگويم شما بنويسيد." چشم بهدهان او دوختم گفت: "احتراماً" گفتم "ممكن است بنويسم: با احترام" با كمى ناراحتى گفت: "لطفاً هر چه مىگويم همان را بنويسيد."و ادامه داد: "چون اينجانب در خارج مىباشم" گفتم "مىتوانم بنويسم اقامت دارم." با ناراحتى ابروها را بالا برد و گفت: "و به هيچ عنوان دسترسى به بانك برايم مقدور نمىباشد." نوشتم مقدور نيست. با عصبانيتى آشكار نگاهم كرد. نيست را خط زدم نوشتم نمىباشد و او گفت: "يك برگ چك را كه توسط اينجانب امضا گرديده" آهسته پرسيدم: "اشكال ندارد بنويسمامضا كردهام؟" چشمهايش گرد شد و گفت بنويسيد: "چون با تأخير در وصول اين حواله امورات اينجانب مختل مى شود." بهياد كلمات شئونات و نذورات افتادم و فشار خونم بالا رفت اما چون با دقت مرا نگاه مىكرد همان كلمه را نوشتم اما وقتى گفت بنويسيد. "در صورت بروز هرگونه اشكال تلفناً با اين شماره تماس بگيريد" نوشتم با تلفن تماس بگيريد او نپسنديد با رإ؛ّّي خط زدم، "ى" را تبديل به الف كردم و رويش تنوين گذاشتم.
ديدم ناراحت است گفتم اگر حواله را گرفته باشى به اين غلطها كه كردهاى مىارزد.
ماخذ : من و لی لی بیت
صدام دیکتاتور (2006- 1937) که 25 سال بر عراق حكومت کرد؛ بامداد شنبه 30 دسامبر (9 دی) به چوبهدار سپرده شد. خبرهاي پس از اعدام :
- پزشك زنداني كه صدام در آن اعدام شد گفت: وحشت از مرگ در چهره ديكتاتور عراق به وضوح ديده مي شد. دكتر الرباعي كه قبل از اعدام صدام را معاينه كرد در يك مصاحبه تلفني با خبرگزاري فاكس نيوز اين مطلب را بيان كرد

- موفق الربیعی مشاور امنیت ملی عراق در مصاحبه با سی ان ان گفت: دولت عراق عکسها و تصاویری از مراسم اعدام صدام که ساعت شش بامداد امروز به وقت محلی صورت گرفت، در اختیار دارد.

- نجيب نعيمي وكيل مدافع صدام پس از اعدام ديكتاتور سابق عراق اعلام كرد جسد صدام قرار است بهخارج از اين كشور منتقل شود . به گزارش خبرگزاري فرانسه از لندن نعيمي در گفتگوي تلفني با شبكه اسكاينيوز تاكيد كرد انتخاب مكان دفن صدام در اختيار خانواده ديكتاتور عراق است .

- آوريل 1937 در روستاي عوجه از شهر تكريت به دنيا آمد. پدرش پيش از به تولد او كشته و مادرش به همسري مردي ديگري درآمده بود.
- در آستانه 20سالگي به حزب بعث پيوست
- در سال 1959 با شركت در عمليات ترور قاسم رئيس جمهور وقت عراق مجروح شد .
- در سال 1979 با حذف حسن البكر به قدرت رسيد و 25 سال سياه را براي عراق رقم زد .
نسلكشي، جنايات جنگي و جنايت عليه بشريت در كارنامه اوبود .






امشب می خوام واسه دل خودم بنویسم ![]()
شاید حوصلتون سر بره پس اگه پایه این تا آخرشو بیاین وگرنه بی خیال وبلاگ شین و برین حالتونو بکنین.
تا حالا شده از ته دل بخواین از یکی تشکر کنین ولی نتونین؟؟ منظورم اینه که بخوای به یکی بگی مرسی ازت ممنونم اما این کلمات نتونه شما رو ارضا کنه ؟!!
یه جورایی بخوای داد بزنی " خداجووووووووووووووووووووووووون متشکرممممممممممممممم؟؟!"
تا حالا شده فکر کنین که" آخ جون سر خدا کلاه گذاشتم؟!!!" ![]()
روزهایی که دستش توی دستم بود و برام می خندید گاهی درست وسط حرفهاش ازش می پرسیدم : " مال من می شی؟؟!" اون همیشه از این سوالم عصبی می شد چون فکر می کرد به حرفاش توجه نمی کردم. تا جواب سوالم رو نمی داد نمی ذاشتم ادامه حرفشو بزنه ... اون روزها پیش خودم می گفتم خدایا کمکم کن مال من بشه منم در عوض سعی می کنم دست دیگران رو بگیرم . می دونین چی می خوام بگم؟ یه روزی روزگاری فقط از خدا می خواستم که چند لحظه توی مهمونیها ببینمش .... بعد از خدا خواستم بتونم بعضی وقتها باهاش حرف بزنیم ... بعد از خدا خواستم یه جایی تنها گیرش بیارم و بهش بگم که دوسش دارم یواش یواش از خدا خواستم اونو نیمه دوم من قرار بده ...
همین 2ماه پیش از خدا می خواستم که انتقالیم به قم درست بشه تا بتونم درسهام رو بخونم . انتقالیم که درست شد یادم رفت با خدا قرار مداری داشتم و نذر ونیازی . 16 آذر رفتم خودمو به لشگر 17 معرفی کنم توی اتاق انتظار دژبانی که وایساده بودم با خدا عهد کردم اگه منو قبول کنن و بذارن تردد کنم و ساعات غیر اداری برم خونه هر شب نماز جماعت رو می رم مسجد محلمون که سر خیابون خودمونم هست...
به محض اینکه جوابم رو گرفتم یادم رفت باهاش عهد کردم که ...![]()
امروز رفته بودم تنظیم موتوری توی ماشین نشسته بودم تا نوبتم بشه یه جوونی رو دیدم که از لگن به پایینش قطع بود و روی ویلچیر نشسته بود و با دستهاش که دستکش سیاهی هم به دست داشت چرخهای ویلچیر رو توی این سرما حرکت می داد . سیگاری هم به لب داشت و ...
رفتم توی فکر که انسان چقدر بی وفاست ... توی یه لحظه من سر و مرو گنده می تونم ویلچیر نشین بشم و یا ...
چند بار به خاطر چیزهایی که داریم ازش تشکر کردیم؟؟چند بار؟؟! خدایا منو ببخش و هر چیز که صلاح می دونی مقدر کن ...![]()
امشب می خوام تا خود صبح فقط برات دعا کنم
برای خوشبخت شدنت خدا خدا خدا کنم
میخها هم عاشق می شوند...
:

مامان فداکار ...
:

اين عيال ما خيلی غر ميزنه. ميگه : مرده شور ببرتت . از وقتی که رئیس جمهور شدی یکبار آب خوش از گلوی ما پایین نرفته . هربار ميری مسافرت٬ بجای اينکه بفکر ما باشی و برای ما سوغاتی بياری دنبال غریبهها راه میافتی و زن و بچهات را فراموش میکنی و آبروی ما را میبری. اون از هاله اون هم از الهام . خدا ميدونه چند نفر ديگه هم در اين بين بودند و ما خبر نداشتيم.
بخاطر همين غرغرها امروز تصميم گرفتم از فرودگاه کرمانشاه يکراست بروم بازار. رفتم آنجا يک کيلو «نان برنجي» و یک حلب روغن حیوانی برای هدیه به عیال عزیز و یک جفت کفش گیوه و یک شلوار کردی هم برای خودم خریدم.

بعد از خريد گفتم بهتر است توی همين ترمينال اتوبوس و مينیبوسهای کرمانشاه سخنرانی بکنم و زود برگردم تهران. اين بود که همانجا بساط معرکه را راه انداختيم و برايشان يکساعت در مورد قلههای موفقيت هستهای سخنرانی کردم. وسط های سخنرانی ديدم ای داد بيداد! جعبه شيرينی مرا بردهاند و دارند بين مردم تقسیم ميکنند. برای اينکه بقيه سوغاتیها را از دست ندهم٬ دو پاهه رفتم روی حلب روغن٬ شلوار کردی را هم لای دو پايم قايم کردم و کفشهای گيوهای را هم گرفتم توی دستم تا توی اون جمعيت گم نشوند.
البته بعد از سخنراني متوجه شدم در اثر هل دادنهای جمعيت بهم فشرده مردم هميشه در صحنه٬ حلب روغن و شلوار کردی غيب شده ولی خوشبختانه يک لنگه کفشهای گيوه در دستم سالم باقی ماند. حالا نميدانم با اين يک لنگه جواب زنم را چی بدم.
برگرفته از : ملا حسنی
اولين انتخابات سالم!
سرانجام تلاشهاي صداوسيما، بهويژه شبكه سوم سيما در منزجر كردن مردم از انتخابات نتيجه نداد و اكثريت واجدان شرايط، در انتخابات 24 آذر ماه شركت كردند. ساعاتي پس از اتمام مهلت رأيدهي و در حالي كه بين شوراي نظارت بر انتخابات و وزارت كشور بر سر چگونگي شمارش آرا دعوا بود، سايتهاي خبري و بسياري از وبلاگنويسهاي وابسته به احزاب و گروههاي ذينفع در انتخابات (البته قربه الي الله!) در رسانههايشان خبر از پيروزي قاطع خود و حاميانشان دادند كه اين، دستكم نشان از اعتماد به نفس بالاي اين عزيزان دارد و شايسته تقدير است.

اما با شمارش تدريجي آرا، مشخص شد كه در انتخابات شوراهاي شهر و روستاي سراسر كشور كه محل اصلي درگيريها و رجزخوانيهاست؛ «حاميان دولت» يا همان رايحه خوش خدمت، شكست سنگيني متحمل شدهاند و آماري هم كه از وزارت كشور به بيرون درز كرده، نشان از آن دارد كه حداكثر سه، چهار نفر از كانديداهاي حامي رئيسجمهور، شايد بتوانند به شوراي شهر تهران راه پيدا كنند كه البته خوشبختانه خواهر جناب رئيسجمهور هم جزو آنهاست، اما متأسفانه مشاور جوان ايشان هيچ شانسي براي ورود به شوراي شهر تهران ندارد.
راستي گفتم رئيسجمهور، يادم افتاد كه جناب رئيسجمهور در برنامه ويژهاي كه روز يکشنبه از اخبار ساعت 14 (۲ بعدازظهر خودمان) پخش شد، در ستاد انتخابات وزارت حاضر شد و ضمن آنكه «صادقانه» هرگونه تمايل دولت نسبت به پيروزي گروه خاصي در اين انتخابات را رد كرد، اپوزيسيون و رسانههاي بيگانه را هم مورد مهرورزي قرار داد و اعلام كرد: اين براي «اولين بار» است كه دولت در انتخابات، اعمال سليقه نميكند و كاملا بيطرف است! به عبارت ديگر يعني... ! (اين عبارت ديگر...» را بعدا نوريزاده و دار و دستهاش اعلام ميكنند).
رسالت تاريخي هولوكاست ما
در راستاي ايفاي رسالت تاريخي در مورد تاريخي كه اصلا به ما مربوط نيست، سمينار هولوكاست در تهران با حضور انديشمندان معتبر جهاني كه در ميان آنان، خاخامهاي سنتگراي يهودي و نئونازيستها مثل مرواريد ميدرخشيدند، برگزار شد. در اين سمينار، احتمالا مشخص شده كه كوروش كبير ـ كه در كتابهاي مقدس يهوديان از وي به عنوان «نجاتبخش قوم موسي» ياد ميشود ـ يا اصلا وجود نداشته و يا اگر هم وجود داشته، آلماني بوده است و در عوض، آدولف هيتلر، يك ايرانيالاصل با نام كوچك عادل، و شديدا حامي فلسطينيها بوده است! ضمن آنكه آن كشوري كه در جنگ جهاني دوم، پناهگاه يهوديان اروپا محسوب ميشده است، هم ايران نبوده و حتما ايتاليا بوده است.
اين سمينار علاوه بر فوايد تاريخي، فوايد ديپلماتيك فراواني هم در پي داشت: اعتراض شديد اتحاديه اروپا، لغو توقيف داراييهاي مجاهدين خلق در اروپا، واكنش شديد دولت بريتانيا، اعتراض شديد يهوديان غيرصهيونيست جهان، شديدترين مقالات بر ضد ايران در روزنامههاي ميانهرو و معتبري همچون «گاردين»، سوءاستفاده آمريكا از اين كنفرانس در ماجراي هستهاي، مظلومنمايي اسرائيل و... .
انتقال سريع به صداوسيما از راه هوا
ما خيلي كنجكاو بوديم بدانيم پس از اينكه طرح منوريل كاملا شكست خورد و در همان زمان آقاي احمدينژاد هم جز چند گودال در منطقه صادقيه، چيزي از اين موجود يك پاي آهني به عمل نيامد، اين 150 ميليون دلاري كه دولت به زور و دگنك به منوريل اختصاص داد، به چه مصرفي خواهد رسيد (هميشه كه منوريل يك پا ندارد، مرغ هم يك پا دارد!) خلاصه منتظر بوديم گودال ديگري كنده و احيانا ستوني علم شود كه ما هم به كار طنزنويسيمان برسيم كه ديديم هر شب در پربينندهترين ساعت پخش سيما، رپرتاژآگهيهايي در قالب برنامههاي علمي پخش ميشود در مورد فوايد منوريل و ترن هوايي، و اين چند كيلومتر منوريلي كه در كل دنيا وجود دارد، طوري نمايش داده ميشود كه انگار تمام دنيا منوريلكشي شده و براي رسيدن به «دروازههاي تمدن بزرگ» هيچ راهي نمانده، مگر آنكه ما هم منوريلدار شويم.
در همين زمينه، البته يك سؤال كوچكي هم در ذهن ما ايجاد شده كه اتفاقا در همان حوزه «حمل و نقل» است و آن هم اينكه تمام يا بخشي از اين مبلغ ناقابل 150 ميليون دلاري از چه طريقي به صداوسيما رسيده است؟ خود دولت كه قاعدتا اين كار را نميكند، قاليباف هم كه دستش به 150 ميليون كذايي برسد در ايكي ثانيه خرج مترويش ميكند، شوراي شهر و به خصوص حضرت واعظ آشتياني هم كه اصولا نبايد تا اين حد وارد كارهاي اجرايي بشود... .
نكند ما از اول هم «وسيله سريع حملونقل هوايي شهري» داشتهايم و خودمان خبر نداشتهايم!
پدر، مادر، ما فيلتريم!
اين روزها، با تصويب آييننامه جديد فعاليت سايتها و رسانههاي سايبر توسط هيأت دولت، موج n ام فيلترينگ راه افتاده و كم كم دارد اوضاعي ميشود كه بايد فرض را بر فيلتر بودن يك سايت يا وبلاگ قرار داد مگر آنكه خلافش ثابت شود. در همين رابطه گفتوگوي كوتاهي داشتهايم با يكي از مسئولان در اين باره:
ما: فيلترينگ سايتها و صفحات تحت وب، اعتراض بسياري از كاربران را موجب شده، چه توضيحي در اينباره داريد؟
ايشان: شديدا تكذيب ميشود. ما آزادترين كشور جهان ميبوده باشيم. اينها همه بازي لابي صهيونيستهاست.
ما: يعني فيلترينگ وجود ندارد؟
ايشان: من كي گفتم فيلتر وجود ندارد؟
ما: پس چه چيزي را تكذيب كرديد؟
ايشان: اعتراض را... به هيچ عنوان اعتراضي وجود ندارد؛ يعني در حقيقت هر كس بخواهد اعتراض كند، فيلترش ميكنيم.
ما: بالاخره كه وجود دارد.
ايشان: شما چيزي ديدهايد؟!
ما: خب... البته... .
ايشان: چشممان روشن! پس شما هم از فيلترشكن استفاده ميكنيد! خجالت نميكشيد؟!
ما: چرا ميكشيم... حالا ميشود مصاديق فيلتر را روشن كنيد؟
ايشان: هيچ مصاديقي نداريم... جز اينكه هر سايتي كه خيلي «باحال» و خداي ناكرده «باحول» باشد، به خاطر حفظ كيان اخلاقي خانوادهها، فيلتر ميشود كه اين كاملا طبيعي است.
ما: يعني فقط سايتهاي غيراخلاقي فيلتر ميشوند؟
ايشان: و البته سايتهايي كه برانداز باشند يا براندازنما باشند يا براندازها زياد بروند آنجا هم به خاطر حفظ كيان جمهوري مقدس اسلامي فيلتر ميشوند كه اين هم كاملا منطقي است.
ما: پس سايتهاي داخلي فيلتر نميشوند؟
ايشان: سايتهايي كه بخواهند هي چوب لاي چرخ محترم دولت خدمتگزار بگذارند هم قطعا فيلتر ميشوند كه در متن مصوبه هيأت محترم دولت هم در اين مورد تأکيد شده است و اين كاملا قابل درك است.
ما: بالاخره سايتهاي «خودي» كه فيلتر نميشوند؟
ايشان: سايتهاي خودي هم اگر چيزهاي بيخودي منتشر كنند، فيلتر ميشوند كه این البته كاملا دلبخواهي است.
ما: چه كسي مسئول اعمال فيلترينگ است؟
ايشان: همين رفيق رفقاي ما كه الان اينجا هستند... ئه! ... راستي چرا اينجا هستند؟... يك لحظه گوشي... بچهها چرا اينطوري نيگام ميكنين.. جلو نياين ... نه... آخ.
ما: الو
ـ «برابر قوانين جمهوري اسلامي ايران و دستور مقامات قضائي، دسترسي به اين شخص مجاز نميباشد. Access to this person in Denied»!
شرق شناسان و مورخان متفق القولند كه ايرانيان نزديك به ? هزار سال است كه شب يلدا آخرين شب پاييز و آذر ماه را كه درازترين و تاريك ترين شب در طول سال است تا سپيده دم بيدار مي مانند، در كنار يكديگر خود را سرگرم مي کنند تا اندوه غيبت خورشيد و تاريكي و سردي روحيه آنان را تضعيف نكند و با به روشني گراييدن آسمان (حصول اطمينان از بازگشت خورشيد در پي يك شب طولاني و سياه كه تولد تازه آن عنوان شده است) به رختخواب روند و لختي بياسايند.
مراسم شب يلدا (شب چله) از طريق ايران به قلمرو روميان راه يافت و جشن «ساتورن» خوانده مي شد. جشن ساتورن پس از مسيحي شدن رومي ها هم اعتبار خود را از دست نداد و ادامه يافت كه در همان نخستين سده آزاد شدن پيروي از مسيحيت در ميان روميان، با تصويب رئيس وقت كليسا، كريسمس (مراسم ميلاد مسيح) را ?? دسامبر قرار دادند كه چهار روز و در سال هاي كبيسه سه روز بيشتر از يلدا (شب ?? دسامبر) فاصله ندارد و مفهوم هر دو واژه هم يكي است. از آن پس اين دو ميلاد تقريباً باهم برگزار مي شده اند.
آراستن سرو و كاج در كريسمس هم از ايران باستان اقتباس شده است، زيرا ايرانيان به اين دو درخت مخصوصاً سرو به چشم مظهر مقاومت در برابر تاريكي و سرما مي نگريستند و در خور روز؛ در برابر سرو مي ايستادند و عهد مي كردند كه تا سال بعد يك نهال سرو ديگر كشت كنند.
پيشتر، ايرانيان (مردم سراسر ايران زمين) روز پس از شب يلدا (يكم دي ماه) را خور روز و دي گان؛ مي خواندند و به استراحت مي پرداختند و تعطيل عمومي بود. در اين روز عمدتاً به اين لحاظ از كار دست مي كشيدند كه نمي خواستند احياناً مرتكب بدي كردن شوند كه ميترائيسم ارتكاب هر كار بد كوچك را در روز تولد خورشيد گناهي بسيار بزرگ مي شمرد. هرمان هيرت، زبان شناس بزرگ آلمان كه گرامر تطبيقي زبان هاي آريايي را نوشته است كه پارسي از جمله اين زبان ها است نظر داده كه دي- به معناي روز- به اين دليل بر اين ماه ايراني گذارده شده كه ماه تولد دوباره خورشيد است. بايد دانست كه انگليسي يك زبان گرمانيك (خانواده زبانهاي آلماني) و از خانواده بزرگ تر زبان هاي آريايي (آرين) است. هرمان هيرت در آستانه دي گان به دنيا آمده بود و به زادروز خود كه مصادف با تولد دوباره خورشيد بود، مباهات بسيار مي كرد.
فردوسي به استناد منابع خود، يلدا و خور روز، را به هوشنگ از شاهان پيشدادي ايران (كيانيان كه از سيستان پارس برخاسته بودند) نسبت داده و در اين زمينه از جمله گفته است:
كه ما را ز دين بهي ننگ نيست
به گيتي، به از دين هوشنگ نيست
همه راه داد است و آيين مهر
نظر كردن اندر شمار سپهر
آداب شب يلدا در طول زمان تغيير نكرده و ايرانيان در اين شب، باقيمانده ميوه هايي را كه انبار كرده اند و خشكبار و تنقلات مي خورند و دور هم گرد هيزم افروخته و بخاري روشن مي نشينند تا سپيده دم بشارت شكست تاريكي و ظلمت و آمدن روشنايي و گرمي (در ايران باستان، از ميان نرفتن و زنده بودن خورشيد كه بدون آن حيات نخواهد بود) را بدهد، زيرا كه به زعم آنان در اين شب، تاريكي و سياهي در اوج خود است.
خور روز (دي گان)- يكم دي ماه- در ايران باستان در عين حال روز برابري انسان ها بود. در اين روز همگان از جمله شاه لباس ساده مي پوشيدند تا يكسان به نظر آيند و كسي حق دستور دادن به ديگري را نداشت و كارها داوطلبانه انجام مي گرفت، نه تحت امر. در اين روز جنگ كردن و خونريزي، حتي كشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود. اين موضوع را نيروهاي متخاصم ايرانيان مي دانستند و در جبهه ها رعايت مي كردند و خونريزي موقتاً قطع مي شد و بسيار ديده شده كه همين قطع موقت جنگ، به صلح طولاني و صفا انجاميده بود.
تبیان .نت


