تبليغاتX
آمل تک (AmolTek)
الملک یبقی مع الکفر! ولا یبقی مع الظلم ... شاید این جمعه بیاید شاید ...
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
بدون شرح ...

دزدی اردک خانم با همدستی بچه اردکها ...

نوشته شده توسط خودم در ساعت 21:46 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سرپرست ميراث فرهنگي شهرستان آمل گفت: موزه تخصصي نسخ‌ خطي و تخصصي شمال كشور در شهرستان آمل راه اندازي مي‌‌شود.

مهدي ايزدي اظهار داشت: به علت نبود يك موزه در اين شهرستان بسياري از آثار و اشيايي با ارزش تاريخي آمل در شهرهاي ديگر كشور نگهداري مي‌شود.
وي اظهار داشت: تا كنون 143 اثر تاريخي و باستاني شهرستان آمل در فهرست آثار ملي كشور به ثبت رسيده است.

سرپرست ميراث فرهنگي آمل با بيان اين‌كه هم اكنون بيش از 200 مكان و آثار تاريخي آمل براي ثبت به سازمان ميراث فرهنگي كشور پيشنهاد شده است تصريح كرد: از اين تعداد 100 اثر در مراحل ثبت شدن در فهرست آثار ملي كشور قرار دارد.

ايزدي افزود: تا پايان امسال كار مرمت و بازسازي مسجدآقا عباس و خانه تاريخي منوچهري به پايان مي‌رسد.

منبع: farsnews

نوشته شده توسط خودم در ساعت 19:23 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

موزه سکس (Sex Museum) دیگه اینجوریشو ندیده بودیم ...

با افتتاح يك نمايشگاه متفاوت، اوج اخلاق! احترام به خانواده! توسط انگليسي‌ها مشخص مي‌شود.

به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب»، خبرگزاري «رويترز» اكنون از موزه تاريخ قرن‌ها سكس در انگليس خبر مي‌دهد كه در آن آشكارا بي‌احترامي به نهاد خانواده را مقابل ديد ديگران مي‌گذارند.

تاريخ سكس در انگليس، ماه گذشته به ‌عنوان موزه تاريخي، تجارب غني! يك ملت را در اين زمينه بروز داد.

از جمله اسناد تاريخي كه در مركز مطالعات آرشيوي دانشگاه «ليورپول» منتشر شد، نخستين نظرسنجي درباره سكس در انگليس‌ است كه 57 سال پيش انجام شده و در آن زمان هم براي همه مردم عجيب و شوك دهنده بود.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط خودم در ساعت 19:4 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

جون مادرتون اگه جوک هام تکراری بود توی ذوقم نزنین خوب؟برای خودمم خیلی هاش تکراریه ولی دیدم بعضی ها ازمن دیپرس ترند گفتم چار تا جوک بگم سین و میم بخونن روحیشون وا شه ...

انواع بلــــــــــــــــــه! عروس عادي:بله عروس كمي لوس:بع.........له! عروس با كلاس:اوكي! عروس خارج رفته:يس! عروس سنتي:آره! عروس متكبر:فقط كله اش را تكان ميدهد عروس خجالتي:اوهوم! عروس وحشت زده:ها! عروس بي حوصله:خوب! عروس دستپاچه:باشه،باشه

میدونین ترکارو تو کلاس از کجا میشه تشخیص داد؟ از اونجا که هر وقت معلم تخته رو پاک میکنه اونام دفتراشونو پاک میکنن .

به ترکه میگویند چرا قبض آب وبرق را دوست داری میگوید چون پشتش نوشته مش ترك گرامی…!!

تركه میخواسته یك كبریت سوخته رو روشن كنه،هرچی میزده كبریت مادرمرده روشن نمیشده. رفیقش بهش میگه: بابا خوب شاید كبریتش خرابه! تركه میگه: نه بابا، همین پنج دقیقه پیش روشن شد.

 1000 سال پیش در چنین روزی ترك ها سنگ توالت را اختراع كردند !!‌ و صد سال بعد ایرانی ها با گذاشتن سوراخ آن را كامل كردند ... 

 
ترکه تصادف می کنه : میاد پایین می بینه همه مردم جمع شدن . میگه هیچ کس زر نزنه گه نخوره جز جناب سروان!!!

 
ترکه میره خواستگاری دختر رو می بینه ازش خوشش نمیاد میگه: ما می ریم یه دوری می زنیم بر می گردیم!!!

ترکه میخواد به دختره تیكه بندازه میگه در قلب منی هرگز.


تركه می خواسته بمیره بچه هاشو جمع می كنه یكی یه دونه چوب كبریت میده میگه بشكونید! اونام میشكونن. یه شاخه نازك میده میگه بشكونید اونا باز میشكونن. یه دسته بیل به هر كدوم میده اونا می شكونن. هفت تا دست بیل میده میشكونن. باباهه شاكی میشه میگه حیف كه خرید وگرنه می خواستم نصیحتتون كنم.


یه روز یه میخه میره عروسی ، انقدر قر میده تا پیچ میشه .

نوشته شده توسط خودم در ساعت 18:51 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

استکهلم یان – روز شنبه 18 نوامبر (برابر با 27 ابان ) برای باری دیگر هزاران سوئدی که مشغول تماشای برنامه خبری یکی از پر بیننده ترین شبکه های تلویزیونی این کشور بودند شاهد پخش گزارش غم انگیزی از ایران شده اند.

یوهان فردریکسون خبرنگار شبکه 4 تلویزیون سوئد  به همراه تیم فیلمبرداری این تلویزیون به شهرستان آمل در استان مازندران مسافرت کردند و ضمن ملاقاتی غم انگیز با پدر و مادر شادروان اکبر محمدی بر مزار او نیز حاضر شده و از آن فیلمبرداری نمودند.

شبکه 4 تلویزیون سوئد در شهرستان آمل, و بر مزار اکبر محمدی ...


گزارش شبکه 4 تلویزیون سوئد بر مزار اکبر محمدی


ادامه مطلب
نوشته شده توسط خودم در ساعت 20:47 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

داشتم وسایل و اسباب اثاثیه خونمون رو جمع می کردم ( البته خودم تنهای تنها آخه قرار توی همین هفته یا هفته بعد کلا بریم قم هر چی باشه از این سنندج لعنتی بهتره ) که به یه دفتر یادداشت برخوردم مال دوران دبیرستانم بود ( جزوه جبر و احتمال ) توی اون یه قطعه ادبی زیبا دیدم که یکی از دوستانم ( آرمان )که الان در قید حیات نیست برام نوشته بود و یادگاری گذاشت راستش خیلی بهم حال داد گفتم اینجا بنویسم و یه خداحافظی سرسری بکنم تا بعد :

" لباس کهنه تنهایی به تنت چه زیبا می نماید , غبار آینه تکرار این حرف بود... "

اونهایی که واسم کامنت نذاشتن الان تازه قدرم رو می فهمن گریه نکین بر می گردم آخه نازی

نوشته شده توسط خودم در ساعت 14:29 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

خبرگزاري انتخاب : یک منبع مطلع در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاری «انتخاب» ادعا کرد: متهم اصلي پرونده شکایت بازیگر سریال «نرگس» به ایران انتقال داده شد.

بنابراین گزارش، این در حالی است که هيچ يك از مقامهاي قضايي و انتظامي اين خبر را تأييد نكردند.

به گزارش خبرنگار ما، اين جوان كه ظاهراً دستيار يكي از كارگردانان است، متهم است كه یک فیلم غیر اخلاقی که یک زن با چهره بسیار شبیه به بازیگر نقش فرعی سریال «نرگس»، در آن ایفای نقش می کند، ساخته و آن را با تیراژ بسیار وسیع در بین مردم و اینترنت توزیع کرده است.

گفتني است، متهم پس از توزيع فيلم به كشور ارمنستان متواري شده بود كه به درخواست «مرتضوي» دادستان تهران و پليس اينترپل ايران، كشور مذكور متهم را در «ايروان» شناسايي و پس از دستگيري روز سه شنبه وي را به پليس ايران تحويل داد.


**********
●●● اخبار مرتبط

● زهرا امیرابراهیمی: از رسانه های پخش کننده ی اخبار جعلی شکایت می کنم/ با یک تئاتر باز می گردمhttp://www.tik.ir/display/?ID=31395

 
زهرا امیرابراهیمی: زهرا هزاران تكه شده است/ چرا باید چنین شهروندان بدون تعصبی داشته باشم؟/ بد نيست ما مدعيان آزادي و انسانيت، خود را لحظه اي جاي ديگري بگذاريم http://www.tik.ir/display/?ID=31101

 
● این جنایت است، شک نکنید ( در حاشیه شایعات گسترده در مورد بازیگر سریال «نرگس» )
http://www.tik.ir/display/?ID=30994

نوشته شده توسط خودم در ساعت 18:39 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

علی اصغر سیدآبادی در دو یادداشت ( اینجا و اینجا) در وبلاگ هنوز نگاهی به موضوع سنگسار و پیچیدگی آن در فرهنگ جامعه‌ ایران داشته است. این یادداشت من نه نقدی به آن دو نوشته، که در واقع پاسخ مثبتی است به این گفته‌ی سیدآبادی که: "فکر می کنم مرور تاریخی سنگسار می تواند به راحتی از آن تقدس زدایی کند" و قصد من در اینجا تنها مروری کوتاه بر پدیده‌ تاریخی سنگسار است. در ضمن با معصومه‌ ناصری موافقم که متاسفانه احکام سنگسار هنوز در کشور ما اجرا می‌شوند و فقط بخاطر جلوگیری از سر وصدای بین‌المللی آن در رسانه‌ها اعلام نمی‌شود. سر وصدای بین‌المللی که بدون شک فعالان حقوق بشر و حقوق زنان در آن سهم بزرگی دارند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط خودم در ساعت 18:37 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

یکی از بچه های بلاگر ( صهبا ) چند روز پیش برادرش رو از دست داده و اومده توی کامنتها اینجوری نوشته :

 

سلام هموطن
اینروزها کار من شده گدایی فاتحه برای روح برادرم که 5 روز پیش به دیار باقی شتافت در حالیکه فرسنگها دور از او بودم و از اخرین دیدارش محروم
یه فاتحه ...دریغ نکن ....

 

فاتحه واسه برادر صهبا...

 

به امید اینکه روزی یکی هم واسه ما فاتحه جمع کنه ! هرکسی که این مطلبو می خونی خداییش یه فاتحه بخونه ... جای دوری نمی ره 

من به سهم خودم به ایشون تسلیت می گم انشاالله غم آخرش باشه

نوشته شده توسط خودم در ساعت 0:0 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

پدرجان! سیاست چیست؟

یک روز یک پسر کوچولو که می خواست انشاء بنویسه از پدرش می پرسه: پدرجان! لطفا برای من بگین سیاست یعنی چی؟

پدرش فکری می کنه و می گه: بهترین راه اینه که من برای تو یک مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی. من حکومت هستم، چون همه چیز رو در خونه من تعیین می کنم. مامانت دولت هست، چون کارهای خونه رو اون اداره می کنه. کلفت مون ملت مستضعف و پابرهنه هست، چون از صبح تا شب کار می کنه و هیچی نداره. تو روشنفکری چون داری درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی. داداش کوچیکت هم که دو سالش هست، نسل آینده است. امیدوارم متوجه شده باشی که منظورم چی هست و فردا بتونی در این مورد بیشتر فکر کنی.

پسر کوچولو نصف شب با صدای برادر کوچکش از خواب می پره. می ره به اتاق برادرکوچکش و می بینه زیرش رو کثیف کرده و داره توی گه خودش دست و پا می زنه. می ره توی اتاق خواب پدر و مادرش و می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرورفته و هرکاری می کنه مادرش از خواب بیدار نمی شه. می ره توی اتاق کلفت شون که اون رو بیدار کنه، می بینه باباش توی تخت کلفت شون خوابیده و داره ترتیب اون رو می ده(از همه عذر می خوام). می ره و سرجاش می خوابه و فردا صبح از خواب بیدار می شه.

فردا صبح باباش ازش می پرسه: پسرم! فهمیدی سیاست چیست؟ پسر می گه: بله پدر، دیشب فهمیدم که سیاست چی هست. سیاست یعنی اینکه حکومت، ترتیب ملت مستضعف و پابرهنه رو می ده، در حالی که دولت به خواب عمیقی فرو رفته و روشنفکر هر کاری می کنه نمی تونه دولت رو بیدار کنه، در حالی که نسل آینده داره توی گه خودش دست و پا می زنه.

 

منبع: دوم دام دات کام

نوشته شده توسط خودم در ساعت 20:45 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

نامه ای به پدر ...

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :

پدر عزيزم،

با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.

با عشق،

پسرت،

John


پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه
Tommy. فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.

نوشته شده توسط خودم در ساعت 20:41 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

ما صدو پنجم شدیم (!)

"سازمان بین‌المللی شفافیت" 11 سال است که هر ساله کشورهای جهان را در رابطه با میزان فساد مالی و روابط ناسالم اقتصادی، درجه‌بندی می‌کند. منابعی که سازمان بین‌المللی شفافیت برای این درجه‌بندی از آنها استفاده می‌کند، دانشگاه‌ها و موسسه‌های تحقیقاتی مستقل هستند. این اطلاعات که پایه‌ی درجه‌بندی قرار می‌گیرند، بر اساس نظرخواهی از متخصصان و اهالی آن کشور است. طبیعتا هر چه دسترسی به اطلاعات در یک کشور شفاف‌تر و آسان‌تر باشد، نتیجه‌ی کار هم دقیق‌تر است. با این همه، حتی در کشورهایی مثل کشور ما که گردش آزاد اطلاعات بخصوص در مورد مسائل مالی و اقتصادی مورد علاقه‌ی مسئولین نیست، این درجه‌بندی می‌تواند تصویری از وضعیت فساد مالی به ما بدهد. بخصوص که هر ساله هم از منابع بیشتر و جدیدتری برای کشورهای مختلف استفاده می‌کنند.

این سازمان، فساد مالی را با عنوان "استفاده از امکانات دولتی و عمومی برای سودجویی شخصی" تعریف می‌کند. ضریب فساد و رشوه‌خواری یا Corruption Perceptions Index ، درجه‌ی فساد مالی و رشوه‌خواری را برای هر کشور نشان می‌دهد. این ضریب که از 1 تا 10 است، هر چه بالاتر باشد میزان فساد و رشوه‌خواری در سیستم اقتصادی آن کشور کمتر است. مثلا کشور فنلاند از سال 2001 تا 2006 هر ساله ضریب بالاتر از 9 را داشته است. 90 درصد کشورهای در حال رشد که ایران ما را هم شامل می‌شود، ضریب‌شان کمتر از 5 است.

سری به سایت این سازمان بین‌المللی زدیم تا رده‌بندی ایران را در این مقایسه ببینیم. با این اقتصاد رانت‌خواری و قدرت مالی آقایان و آقازاده‌ها‌یشان که از واردات شکر تا زمین‌های زراعتی خراسان و قرارداد‌های نفتی و خرید اسلحه را در دست دارند، نتایج این رده‌بندی آنچنان هم تعجب‌ برانگیز نبود. وقتی که روابط و معامله‌های مهم اقتصادی بر اساس روابط آقایان انجام می‌شوند و رسما بنیاد‌هایی وجود دارند که حساب و کتاب مالیاتی‌شان به مجلس و دولت مربوط نمی‌شود، چه چیزی جز فساد و تباهی و رشوه‌خواری می‌توان انتظار داشت؟

نکته‌ی دیگر هم اینکه از سال 2003 که اطلاعات مربوط به ایران آمده، وضع فساد اقتصادی بدتر شده است. من رده‌بندی مربوط به ایران را می‌نویسم. و فایل‌ها و منابع کامل در این آدرس قرار دارد که دوستان علاقمند خودشان حتما مراجعه می‌کنند:

http://www.icgg.org/corruption.cpi_2006.html

 

اطلاعات مربوط به ایران:

2003 - ضریب = 3 ؛ رده‌بندی 78 ؛ تعداد کل کشورها 133
2004 - ضریب = 2.9 ؛ رده‌بندی 87 ؛ تعداد کل کشورها 145
2005 - ضریب = 2.9 ؛ رده‌بندی 88 ؛ تعداد کل کشورها 162
2006 - ضریب = 2.7 ؛ رده‌بندی 105 ؛ تعداد کل کشورها 163

 

شعارهای عدالت‌جویانه آقایان اگر واقعیت دارد، بالاخره باید در جایی خودش را نشان بدهد. در کشوری که یکی از بالاترین میزان فساد مالی را دارد چگونه می‌توان حرف از عدالت زد؟!!

 همین رده‌بندی، یک نمونه‌ی کوچک آن. زندگی هر روزه‌ی مردم نیز نمونه‌ی عینی آن.

نوشته شده توسط خودم در ساعت 16:30 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

ماهنامه «کیهان کاریکاتور» در آخرین شماره خود اقدام به چاپ کاریکاتوری نموده که در آن به طور مستقیم یکی از لباسهای ویژه مردم لر  به استهزاء کشیده شده است.

کاریکاتور ماهنامه "کیهان کاریکاتور" / !!!

http://www.freewebs.com/amoltek/Blogfa/Lor_Caricator.jpg

( کیهان همان روزنامه ایست که وقتی دانمارکی ها حماقت کرده بودن داشت جو رو متشنج می کرد تا ایران باز هم به چشم دنیا وحشی بیاد و وقتی سفارت دانمارک مورد تعرض قرار می گرفت از متعرضان حمایت می کرد)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط خودم در ساعت 12:57 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

اگر داوطلبي در كنكور قبول نشد هيچ تقصيري نداردچرا كه سال فقط 365 روز است در حالي كه:


1) سال 52 جمعه داريم و ميدانيد كه جمعه ها فقط
براي استراحت است
به اين ترتيب 313 روز باقي ميماند.
2) حداقل 50 روز مربوط به تعطيلات تابستاني
است كه به دليل گرماي هوا مطالعه ي دقيق
 براي يك فرد نرمال مشكل است.
بنابراين 263 روز ديگر باقي ميماند.
3) در هر روز 8 ساعت خواب براي بدن لازم است
 كه جمعا" 122 روز ميشود. بنابراين 141 روز باقي ميماند.
4) اما سلامتي جسم و روح روزانه
1 ساعت تفريح را ميطلبد كه جمعا" 15 روز ميشود.
 پس 126 در روز باقي ميماند.
5) طبيعتا" 2 ساعت در روز براي خوردن
 غذا لازم است كه در كل 30 روز ميشود.
 پس 96 روز باقي ميماند.
6) 1 ساعت در روز براي گفتگو و تبادل
 افكار به صورت تلفني لازم است.
چرا كه انسان موجودي اجتماعي است.
اين خود 15 روز است.
7) روزهاي امتحان 35 روز از سال را به خود
اختصاص ميدهند. پس 46 روز باقي ميماند.
8) تعطيلات نوروز و اعياد مختلف دست
كم 30 روز در سال هستند.
پس 16 روز باقي ميماند.
9) در سال شما 10 روز را به بازي ميگذرانيد.
پس 6 روز باقي ميماند.
10) در سال حداقل 3 روز به بيماري
طي ميشود و 3 روز ديگر باقي است.
11) سينما رفتن و ساير امور شخصي
 هم 2 روز را در بر ميگيرند. پس 1 روز باقي ميماند.
12) 1 روز باقي مانده همان روز تولد شماست.
چگونه ميتوان در آن روز درس خواند؟!!
 پس 81 روز باقي می ماند ...

 

نتيجه ي اخلاقي: پس يك داوطلب نرمال نميتواند اميدي براي قبولي در دانشگاه داشته باشد

نوشته شده توسط خودم در ساعت 9:20 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

دخترها: 

 

بعضي از اونا واقاً مي خونند وقتي ميرن سر كتاب تا يكي دو ساعت ديگه كلشونو از كتاب بر نمي دارند . عادت دارند زير مطالب كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند

 بعضي هاشون هم كه مثلا درس مي خونند كتاب جلوشونه چشمشون هم روي كتابه ولي حواسشون يه جاي ديگست ...

يه عده اي هم هستند كه به بهونه اينكه مشكل دارن زنگ ميزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود يك ساعت و اندي به طوري كه اشك و دود تلفن در مياد براي هم قصه بي بي چساره تعريف مي كنند.

 

و اما گل پسر ها ( ای جووووووووووووووونم ) :

يا درس نمي خونند يا وقتي مي خواند بخونند بايد حسش بياد. وقتي حسش مياد كه شب امتحانه ...

 يه كم كه درس  خوندند يه موردي پيش مياد و بهش خيره مي شوند

و به يه چيزي فكر مي كنند بعد انگار كه درس خوندند بلند ميشند ميرن استراحت مي كنند بعد از يك ساعت استراحت دوباره ميرند ميشينند فكر مي كنند . وقتي فكرشون تموم شد كتاب را ورق ميزنند يه كم براندازش ميكنند وزنش مي كنند استخاره مي كنند براي خودشون تقسيمش مي كنند ميگند تا ساعت فلان اينقدر مي خونم تا ساعت فلان اينقدر بعد ميرن استراحت كنند . حين استراحت حسشون  تموم ميشه

حال ندارند برند  بخونند ولي چون مي دونند فردا امتحان دارند پا ميشند ميرند سر كتابشون.

همينجور كه مي خونند هيچي حاليشون نيست چون جاي ديگه فكر مي كنند(لازم به ذكر است كه هيچ وقت در هيچ موقعيتي فكر نمي كنند فقط موقع درس خوندن فكرشون مياد) بعد از نيم ساعت دوباره ميرن استراحت، بعد سه ربع استراحت مي بينند خيلي دير شده .دوباره ميرنند درس بخونند اين بار مي خونند يه چيزايي هم ياد ميگيرند ولي چيزايي كه ياد نمي گيرند را ميذارند كه فردا از دوستاش بپرسند يه كم به معلمشون فحش ميدند مي گند اينارو درس نداده . خلاصه آخرش نميرسند كتاب را تموم كنند فردا ميرند ميبينند كه دوستاشون يه چيزايي مي گند كه تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد ميشه اونايي هم كه خونده بودند يادشون ميره به همين سادگي

نوشته شده توسط خودم در ساعت 21:46 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

همه آدمها با هم برابرنداما پولدارها محترم‌ترند.

همه آدمها با هم برابرند اما دخترها پر طرفدارترند.

همه آدمها با هم برابرند اما بچه‌ها واجب‌ترند.

همه آدمها با هم برابرند اما خانم‌ها مقدم‌ترند.

همه آدمها با هم برابرند اما سياه‌ها بدبخت‌ترند، سفيدها برترند و.....

البته تبعيضي در بين نيست.

در کل همه آدمها با هم مساوي هستند و بعضي‌ها مساوي‌ترند

نوشته شده توسط خودم در ساعت 19:48 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

اخیرا به کمک سرویس نقشه گوگل Google Map تصویری ثبت شده است که گفته می شود شبیه به تصویر حضرت مسیح است. ظاهرا این تصویر بر روی کوهی قرار دارد. پیش از این فرد دیگری از دیدن تصویر وی بر روی یک نان تست خبر داده بود.

ثبت تصویر مسیح به کمک نقشه گوگل!!!

تصویر مسیح در نقشه گوگل: کلیک نمایید

نوشته شده توسط خودم در ساعت 17:55 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
در ذكر مناقب رجب‌خاتون

در ذكر مناقب رجب‌خاتون

آن مخدره‌ي اهل سياست، آن مستوره‌ي عشق رياست، آن رابعه‌ي ثاني، وليده‌ي شيخ علي دواني، آن گمشده‌ي وصال، آن نساء برتر از رجال، آن اهل قيل و قال، آن هميشه در اوهام، عيال مكرمه شيخ الهام، آن صاحب علت، آن «منزل» سخنگوي دولت، آن راقم ستون‌هاي چند وجبي، بانو فاطمه خاتون رجبي، آتشبار مخفي دولت بود و به جاروي قلم همه كس مي‌نواخت.
اگر کسي گويد ذکر او در صف رجال چرا کرده‌اي گويم که خواجه انبيا عليهم‌السلام مي‌فرمايد: ان الله لاينظر الي صورکم الحديث. کار به صورت نيست به نيت است. و نيت او همانا بسي مردانه بود، چه بسا بيشتر.
و شيخ محمود در ذکر او فرموده است: شگفتا مردي است اين رجب‌خاتون همسر سيد الهام. چنان مردانگي دارد كه گاه بي‌اختيار وي را سيد رجب خوانيم و همسرش را الهام جونم اينا.
نقل است كه رجب خاتون در ايام شباب به شيخ الهام رسيد كه مشغول كتابت مصحفي در باب سخنوري بود. فرمود: چه كني ياشيخ؟
شيخ الهام گفت: تو نداني، اينها قيل و قال است.
پس رجب خاتون آن مصحف بگرفته در آب انداخت و گفت: اين هم قيلي ويلي است. شيخ الهام دژم شد كه: چه كردي ضعيفه؟ شانس آوردم كه كاغذش واترپروف بود.
پس آن دو به خوبي و خوشي با يكديگر زيستند و يك درميان سخنگويي دولت بكردند.
نقل است كه اول مرتبت در صبح مي‌نبشت و يالثارات. چون شيخ محمود بر جميع شيوخ و كبار ظفر يافت، آن مخدره‌ي مستوره از پس پرده برون شد به ياري شيخ. پس چادر به ميان بست و مصحفي طويل بنوشت با عنوان: «تذكرة الپرزيدنت في الشرح المقامات و المناقب الشيخ محمود و هو معجزة الثالث الف و التكفير و الكوبش كلهم اغيار بالتوپ و الضرب و الشتم و الاردنگ».
و مشايخ بسيار جمع شدند و از تاويل چنين مصحفي عاجز بمانند و بسيار از اين فيوض معاني به فيوزپراني افتادند.
بنا به اعتراف موافق و مخالف چنان شيخ محمود دل و ديده‌اي او پر كرده بود كه خود را گم كرده و كس جز او نمي‌ديد و مي‌گفت: «في البصري شيخ محمود ولاغير». بيت:
به دريا بنگرُم دريا ته وينم
به صحرا بنگرُم صحرا ته وينم
عجب بيلبورد توپي چاپ كردي
كه هر جا بنگرُم تنها ته وينم
وي را گفتند: «حضرت عزت را دوست داري؟» گفت: «عزت نمي‌دانم كيست ولي غلامحسين و محمود يه چيز ديگه‌ن».
و گفت: هاشمي و رضايي و خاتمي و کروبي و معين و ناطق نوري و لاريجاني و توكلي و قاليباف و بقيه بايد از بين بروند.
و گفت: اي اهل دنيا! تنها سه كس از شما به بهشت مي‌رود و مابقي به جهنم. اولي شيخ محمود، دومي سخنگوي شيخ محمود و سومي منزل سخنگوي شيخ محمود.
و گفت: همه‌ي عالم خائنند جز شيخ محمود و همه چيز توطئه است.
پس چون اين گفت ندايي بيامد كه: قاسم! اون تفنگ منو بيار.
و گفت: در اين ديار تنها منم كه گرايشات (گرايش‌هاي) باندي ندارم و همه جيمز باند هستند.
و چون اين گفت صد كرور ايمان آوردند از هيبت آن سخن و كلهم باندها از عطاري‌ها و دارالشفاها جمع شد و افراد سر و دست اشكسته نيز باند از خود رها كرده و توبه نمودند. پس از اين سبب كه ديگران را جز خودش داخل بني‌بشر حساب نمي‌كرد لقب نارسيس‌خاتون گرفت.
روايت است كه چون از دنيا برفت نكير و منكر به چشم خواهري به بالينش آمدند و پرسيدند تو كيستي؟ فرمود: من شيخ محمودم. از شدت ذوب در شيخ محمود. رحمة الله عليها.

 

 

هکذا: تذكرة ‌الپرزيدنت

نوشته شده توسط خودم در ساعت 15:21 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سلام

امشب دوباره قاط زدم. داشتم به این فکر می کردم که واقعا این سربازی واسه چیه؟ واسه اینه که مرد بشیم و واسه زندگی آینده آماده بشیم؟ یا واسه اینه که تموم اعتماد به نفس ما رو بگیره و شخصیتمون زیر بار حماقت یه عده بی سواد که فقط به واسطه چند تا ستاره که روی دوششون بیشتر از ما دارن خورد خاک شیر بشه؟!!

سربازی واسه اینه که من مهارتهای نظامی رو یاد بگیرم ؟یا اینکه شکمم بشه قد شکم بامشاد؟!

واقعا من دو سال زندگیم رو برای چی باید هدر بدم؟

اون هم نه دو سال بلکه در حقیقت چند سال چون این دو سال که بهترین سالهای عمر یک جوونه به اندازه چند سال می ارزه ! بعضی وقتها به خودم می گم این دین تو به وطنته و خودم رو قانع می کنم اما اینم شد جواب؟ چه دینی ؟ 

من قبل از سربازی از بوی سیگار هم فرار می کردم اما همین امروز ...

قبل از خدمت هیچوقت زیراب کسی رو نزدم اما اینجا اگه زیراب نزنی عمرت نمی گذره .

توی خدمت یاد می گیری دو دره باز باشی   شیاد باشی   حس همکاری در تو می میره و اعتماد به نفست از بین می ره اینجا یاد می گیری شیشه و هشیش چیه یاد می گیری چطوری بوی سیگار رو از روی لباس و بدنت پاک کنی ! اینجا همه چیزهای خوب از تو گرفته می شه و کلی خصایص بد جاش رو می گیره ... بابام کجاست که ببینه سربازی چی از پسرش ساخته ؟!

چند بار تا حالا با خودم عهد کردم طرف این لعنتی نرم اما مگه می شه؟ تا میام خودمو جمع کنم یه بلایی از اون بالا سرم میاد و اگه یه پک نزنم دیوونه میشم .
هیچ وقت حرف سردار صدیقی فرمانده پادگان آموزشیم یادم نمی ره که روز اول (افتتاحیه دوره 146) به بچه ها گفت : دوستان عزیز ! شاید خیلی از شماها رو با این دید و منظور به سربازی فرستادن که اینجا آدم شین !!! ( بچه ها هو کردن و به اصطلاح بهشون برخورد ) و بعدش ادامه داد: " اما... اما من می خوام بهتون بگم شماها باید توی دانشگاه آدم شده باشین و اگه دانشگاه و محیط فرهنگی اون نتونسته باشه از شماها آدم بسازه من و همکارانم هم به طبع نمی تونیم ." این حرف خیلی به مزاج ما خوش اومد چون می دیدیم یکی هست که ما رو می فهمه   آخه بابا جون! یه جوون 24- 23 ساله رو چطوری می شه عوضش کرد ؟! اون شخصیتش دیگه شکل گرفته .

بگذزیم حالم بدجوری گرفته حدود 20 روز پیش من وارد سالگرد اعزام به خدمتم شدم و حالا 4 ماه و 10 روز به پایان خدمتم بیشتر نمونده و من احساس پوچی می کنم و بی هدفی .قبل از خدمت هزار تا فکر توی سرم بود اما الان ... قبل از خدمت قوی بودم و پر انرِِِژی ولی الان ...

از روز اول خدمت با خودم عهد کردم که هر کاری بکنم تا پسرم به سربازی نره ... (اگه خندیدی بهت می گم کوووفت نخند! ایشالله خودت که اومدی خدمت خودت می فهمی)

برای همتون زندگی توام با خوشبختی   عشق و سعادت آرزو می کنم .

نوشته شده توسط خودم در ساعت 20:11 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
سلام

می بینین چه کلاه گشادی سر من و شما رفت؟

این دختره ایکبیری ایرونی نیست که فرانسویه!!!

آخه کجای این دختره به دخترای خودمون شبیهه ؟!! اصلا کی گفته که اون خوشگله؟! اییییییششش ...

مرسی از افسانه خانم که این مطلب رو اصلاح کردن :

ایشون توی تاپیکها نوشته بودن : این خانم ملیسا توریا و اهل فرانسه هستند... لینکش ....
http://www.25h00.com/2005/05/melissa-theuriau

خلاصه ضد حالی بودا...

از همه به خاطر این اشتباه عذر خواهی می کنم

نوشته شده توسط خودم در ساعت 13:12 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

زیباترین دختر گوینده اخبار در دنیا یک ایرانی به نام "میترا طاهری" است.

خودمونیم گوش شیطون کر .استغفرالله عجب چیزیه این ...

زیباترین دختر گوینده اخبار در دنیا یک ایرانی به نام " میترا طاهری " است

 

برای دیدن بقیه عکسها روی " ادامه مطلب " کلیک کنید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط خودم در ساعت 21:39 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

SMS !! بزار ببينم كيه!!؟

نميخوام شايد يكي باشه كه نخوام ببيني!!

نه!! مارمولك بده بينم....

 

 

آها حالا شد قربون مرامت ... !!

اشكال نداره جوك هست ميتوني ببيني!!

 

 

برای مشاهده بقیه مطالب روی "ادامه مطلب" کلیک کنید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط خودم در ساعت 17:40 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

قم


-
سلام حاج آقا
-
سلام علیکم و رحمه الله برادر . خسته نباشید . خدا قوت ان شاالله . الله اکبر.
-
ببخشید حاج آقا شما چند تا فرزند دارید؟
-
دو تا , یه دختر یه پسر
-
شغل
-
مداحی . نوحه خونی . فروش البسه روحانیون و طلبه ها . مدیریت خانه عفاف.
-
تعداد همسر ؟
- 55
تا
-
بله!؟!؟!؟!؟!؟!؟! ببخشید بچه هاتون زن زاییدن یا زناتون بچه زاییدن؟!
- 54
تا صیغه یک نفر هم دائم.
-
صحیح .
-
وقت نماز برادر امری با من نیست؟
-
نه متشکرم


ادامه مطلب
نوشته شده توسط خودم در ساعت 7:30 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

در زمان های بسيار قديم وقتی هنوز پای بشر به زمين نرسيده بود؛فضيلتها وتباهیها در همه جا شناور بودند.آنها از بيکاری خسته شده بودند.روزی همه فضايل و تباهی ها دور هم جمع شده بودند؛خسته تر و کسل تر از هميشه؛ناگهان "ذکاوت" ايستاد و گفت:بياييد يک بازی کنيم مثل قايم باشک.

همه از پيشنهاد او شاد شدند و "ديوانگی" فورآ فرياد زد من چشم می گذارم.

از آنجايی که هيچکس نمی خواست دنبال ديوانگی بگردد؛همه قبول کردند که او چشم بگذارد.ديوانگی جلوی درختی رفت و چشم هايش را بست وشروع کرد به شمردن:يک...دو...سه...

همه رفتند تا جايی پنهان شوند. "لطافت" خود را به شاخ ماه آويزان کرد. "خيانت" داخل انبوهی از زباله ها پنهان شد. "اصالت" در ميان ابرها پنهان شد."هوس" به مرکز زمين رفت. "طمع" داخل کيسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد و "ديوانگی" همچنان مشغول شمردن بود:هفتاد و نه...هشتاد...

همه پنهان شده بودندبجز "عشق" که مردد بود و نمی توانست تصميم بگيرد وجای تعجب هم نيست چون که همه می دانند پنهان کردن عشق مشکل است و در همين حال ديوانگی به آخر شمارش می رسيد:نود و پنج...نود و شش...

هنگامی که "ديوانگی" به صد رسيد عشق پريد و پشت يک بوته رز پنهان شد.

"ديوانگی" فرياد زد که دارم می آيم.

اولين کسی را که پيدا کرد "تنبلی" بود زيرا "تنبلی" تنبلی اش آمده بودتا جايی پنهان شود.(لطافت)که به شاخ ماه آويزان بود را پيدا کرد؛(دروغ)ته درياچه؛(هوس)در مرکز زمين؛خلاصه يکی يکی همه را پيدا کرد بجز عشق که از يافتن آن نا اميد شده بود.

"حسادت" در گوشهايش زمزمه کرد که تو حتمآ بايد "عشق" را پيدا کنی و او پشت بوته ی گل است.ديوانگی شاخه ی چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت زيادی آن را در بوته های گل رز فرو برد و دوباره ودوباره تا اينکه با صدای ناله ای متوقف شد.عشق از پشت بوته های گل بيرون آمد ؛بادست هايش صورتش را پوشانده بود و از ميان انگشتانش قطرات خون بيرون می زد.

اونمی توانست جايی را ببيند چون کور شده بود.

"ديوانگی" گفت:من چه کردم چگونه می توانم تو را درمان کنم؟

"عشق" پاسخ داد:تو نمی توانی مرا درمان کنی ؛اما اگرمی خواهی می توانی راهنمای من باشی.

...واز آن روز است که
"عشق" کور است و"ديوانگی" همواره در کنار او ...

نوشته شده توسط خودم در ساعت 6:52 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
درسته که پرسپولیس در بازی با مس کرمان نتیجه نگرفت اما هنوز هوای اون جمعه توی سرمه .اینو بخونید خالی از لطف نیست . اینو از بلاگ دوست عزیزم محسن کش رفتم
 
آن متنفر از گِل، آن مالنده ژل، آن راننده خاور،آن زننده داور، آن عاشق خر و توبره، آن دارنده گردنبند نقره، آن که در تیم ملی بودی(!)، آن صاحب عینک دودی، آن موافق کارتون همینه، آن به رخ کشاننده پشم سینه، آن رفیق مهرداد میناوند، آن آبی پوش خال بند، آن دوستدار ترانه مابی مابی، آن مهاجم تیم آبی، آن علاقمند به وزن و قافیه، آن مرد پر از حاشیه،آن متنفر از هر چه اتوبوس شرکت واحدی « علیرضا نیکبخت واحدی » ، از گنده مشهدی های سمت چپ فوتبال عصر خود بود، با این همه خیلی بی خود بود حفظه الله !- روزی از جهان فوتبال خبرنگاری وی را بدیدی که از وسط اتوبان همت همی رفتی! پس وی را بگفتی: یا شیخ علی پس چرا از وسط خیابان می روی و از حاشیه پیاده رو نمی روی؟ گفت:- حفظه الله:!- خواستمی تا از حاشیه دوری کنم! پس خبرنگار بر سبیل مصاحبه افزود: علیامخدره« هدیه تهرانی» را اولین بارکجا دیدی؟ شیخ پاسخ گفت:«به پارتی» و ادامه چونین بدادی که یا مرید زمانی برسد که پارتی را مذموم بدانند پس بدان که مقصود فیلم پارتی است. خبرنگار گفت: هم حال او را می خواهی یا نه؟ پس شیخ بر سبیل تعجب گفت:«کدامین مرد است که از دیدار زنی دل خوش نباشد»! او را دلخوشی از این بسیار بود.-غفرالله ذنوبه-!
 
ذکر شیخ علیرضا نیکبخت واحدی حفظه الله تعالی ...
 
وی را پرسیدند بعض مریدان خاص که : یا شیخ چرا بعد از گل ادا و اطوار و شکلک در میآوری؟! شیخ علیرضا بر سبیل عصبانیت گفتی: پس چی در بیاورم؟!
 
حاضر جواب مردا که او بودی- رضی الله عنه!-
 
نقل است که خواجه«امیر قلعه نویی» که از گنده مربیان عصر خویش بود در مورد شیخ علیرضا گفت: او را نه از برای فامیل بلکه به دلیل عضویت در باشگاه استقلال باشد که نیکبخت هستی! و نیز گفت: او بازیکن ما نباشد و وقتی او را پرسیدند از چه؟ پس بگفتی : از این جهت که وقتی که در زمین هست اخراج می شوی و چون نیستی هم که دیگر نیستی! پس در هر دو صورت بازیکن ما نباشی!
 
چون از دنیا برفت روی قبرش چنین نوشتندکه: در این جا مردی آرمیده به غایت گنده که اگر چه در فوتبال کسی نشدی لکن در حاشیه فوتبال بزرگ مردی بودی- حفظه الله -!
نوشته شده توسط خودم در ساعت 18:17 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

اگر مردي و زني به قصد چت خصوصي وارد مسنجر شوند، واجب است كه قبل از شروع چت، صيغه حلاليت مجازي بين آن دو جاري شود. اين صيغه به صورت لوگو در دسترس همه افراد قرار مي گيرد تا با كليك به روي آن به صورت خودكار جاري گردد. كليك كردن هر دو نفر مستحب است .

 

بديهي است كه اين صيغه، تنها تا باز بودن پنجره چت اعتبار دارد و با بسته شدن پنجره، چه سهوا و چه عمدا، صيغه خود به خود فسخ مي گردد. اين نوع صيغه فقط مختص زنان بيوه مي باشد .

 

زنان بيوه مجاز به باز كردن همزمان دو پنجره چت يا بيشتر از آن نيستند. دختران و زنان متاهل فقط مي توانند از صيغه مجازي محرميت استفاده كنند و حق استفاده از صيغه مجازي حلاليت را ندارند (چت در حد سلام و احوالپرسي و با درصد اروتيك كمتر .)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط خودم در ساعت 14:26 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

امشب شب نسبتا قشنگی بود بعد از مدتها یه خبر خوش به ما رسید.

یک کمی تکون خوردیم.پسر خالم  که از بچگی داداش صداش می زنم . امشب زنگ زد و خبر عقدش رو به من داد.در حالی که سعی می کردم جلوی شاخ ستبری که رو سرم داشت در میومد رو بگیرم کلی ذوق کردم . خودش که می گفت اصلا متوجه نشده که کی رفته پای سفره عقد و ... ؟ خیلی جالبه نه؟

دیروز مجرد و رها و امروز اسیر کلی مسئولیت ! اگه اینجا رو بخونه توی دلش می گه تا باشه از این مسئولیتها باشه

 و چقدر ساده و راحت! به جان خودم و خودش هنوز این شاخ بالای سرمه

جالب اینجاست که در چنین حالی داشت منو نصیحت می کرد که ...

امشب هم خوشحال شدم و هم کلی غصه خوردم اینم از خصوصیات دو پیکری متولدین ماه خرداده دیگه

خلاصه نمی دونین چه حالیه امشب؟!!

اگه دوست داشتین اینجا براش تبریک بذارین قول می دم این یه بار کامنتها رو بدون ادیت قرار بدم همشو بی کم و کاست

یا حق

نوشته شده توسط خودم در ساعت 20:13 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
بلاگفا يك هفته است بالا نمي‌آيد. يك هفته است هرچه در اديتور بلاگفا تايپ مي‌كنيم، با فشار دادن يك دگمه، به راحتي خوردن يك ليوان نسكافه توسط آقاي شيرازي، پر مي‌زند و مي‌رود. يك هفته است از فرط مسخره بودن اتفاقاتي كه دارد در وبلاگهاي ما مي‌افتد، دو پنجره‌ي تبليغ روي هم باز مي‌شود. اين پنجره را كه ببندي، بعدي باز مي‌ماند، آن را هم بايد ببندي.
معلوم نيست دارد چه مي‌شود. يادتان مي‌آيد روزهايي را كه با آنهمه آب و تاب، گفته بودند امانتدار اعتماد و انرژي و كار ما مي‌شوند؟

بلاگفا دارد مي‌ميرد. هنوز هم عليرضا شيرازي مديرش هست؟ اصلاً مديري دارد؟ كسي محتوايش را چك مي‌كند؟ كسي چك مي‌كند اگر سايت ماه تا ماه هم به روز نشود، بالا نيايد و يا...
وبلاگهايي كه به روز مي‌شوند چه طور؟ غير از يك صفحه‌ي سفيد با پنجره‌يي سفيد و توخالي گوشه‌ي سمت چپ بالايشان، چيز ديگري هم هستند؟ اين همه بازديدكننده، اين همه پست، اين همه كامنت؟
چه بلايي دارد بر سر بلاگفا مي‌آيد؟

امضا نكنيد، ولي بدانيد چه بلايي دارد سر ما مي‌آيد! / درج امضا.

 

ماخذ : باشول

نوشته شده توسط خودم در ساعت 14:15 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سلام

خیلی وقته که یه مطلب از خودم ننوشتم راستش این سربازی دل و دماغ واسه آدم نمی ذاره مخصوصا در مرحله ای که من الان دارم می گذرونم (4 ماه آخر خدمت) .

تقریبا هر روز می رم خاطراتم رو توی بلاگم می خونم

خلاصه اینکه آدم اعصاب معصاب واسش نمی مونه.

تا حالا شده که بتونین سر یکی شیره بمالین اما دلتون نیاد؟

شده که بخواین به یکی نزدیک بشین بی شیره پیله و باهاش درد و دل کنین، اما اون زیادی بهتون نزدیک بشه بی اونکه چیزی از شما بدونه؟

شده که بخواین به یکی بگین "مگه تو فضولی؟" اما روتون نشه؟

بی خیال این حرفها.

امروز یکی از این درجه دارهای پادگان بچه اش رو اورده بود پادگان، اسمش علی بود و تقریبا دوساله.

ناخداگاه جمله ای به زبونم اومد که آبروم رفت!!!
وقتی خوشمزگی های این بچه رو دیدم یه دفعه گفتم : " من دلم بچه می خواد!!!" همه هاج و واج بهم نگاه کردن و با هم زدن زیر خنده. گفتم جای خنده دعا کنین ...

 بعد فرماندمون گفت آقای ف. دعا می کنم خدا اول مامانشو بهت بده بعد ... .

خلاصه امروز کلی سه کردم و ضایع شدیم. اما خارج از شوخی من اون لحظه واقعا دلم بچه می خواست چی کار کنم دیگه ... ؟!!

مدتیه اعصابم خورده خاک شیر امروز با یه مشاور قرار داشتم اما نرفتم شاید فردا برم.

نوشته شده توسط خودم در ساعت 19:41 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سلام

اونوقت هی بگید ما چرا جهان سومی ایم؟!!

واسه همین کارا دیگه .

اونوقت هی بگید ما چرا جهان سومی ایم؟!!

راستی آقتابش چه رنگیه؟ آبی ؟ پس سوراخه

نوشته شده توسط خودم در ساعت 17:40 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
به جان خودم عجب بازی تمیسی ( تمیزی ) بود.

ای استقلالیانو! ای آبی پوشانیانو! روتون کم شد؟نه بابا شما که روتون با اون شیش تا کم نشد با دوتا سه تا هم کم نمی شه .

تازه شانس اوردین مهرزاد معدنچی روزه  بود وگرنه الان جای دوتاییاش باید می نوشتم شش شش شیش تاییاش.

پرسولیس هوووووووووورررررررااااااا  استقلال سوراخ

نوشته شده توسط خودم در ساعت 16:3 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
سلام
امروز بازی پرسپولیس ( شیره ) استقلال ( سوراخه) ساعت 14:30 برگزار می شه و ایشالله چشم هرچی استقلالیه کور میشه.
بله پس چی خیال کردی استقلالی؟خودتو به کار ما چی کار داری همش با شانس یا کمک داور بازیها رو می بری!!!

فقط خواستم پيشاپيش برد پرسپوليس در برابر استقلال
رو بهتون تبريک بگم پرسپوليس سرور استقلاله !!!!!

پرسپلیس هوررراااااا - استقلال سوووووراااااااااااخ

نوشته شده توسط خودم در ساعت 10:35 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

ای کاش عظمت در نگاه تو باشد

نه آن چیز که بدان می نگری 

 

این مطلب بالا ربطی به این عکس نداره.

الان حاج آقا توی دلش می گه استغفرالله دنیا چقدر تغییر کرده . این ترگل مرگل ها از کجا اومدن .از سقف برو بالا .  اسغفرالله

حاج آقا فردا بر فراز منبر : جوانان عزیز نگاه حرام تیری است از جانب شیطان رجیم ...

 

الحمد الله استغفرالله

نوشته شده توسط خودم در ساعت 8:14 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
االو سلام منزل خداست؟

 اين منم مزاحمي که آشناست

 هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست

شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟

 الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟

چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟

اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست

دل مرا بخوان به سوي خود تا که سبک شوم

 

ارسال توسط :امین

نوشته شده توسط خودم در ساعت 15:52 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

متن لوح حقوق بشر کوروش

لوح سفالیی که فرمان حقوق بشر معروف دنیا
بوسیله کورش کبیر پادشاه امپراطوری بزرگ ایران
بر ملل جهان صادر گردید و اکنون در سر درسازمان ملل مزّین
است متن مورد نظر در لوح فوق

اينك كه به ياري خداوند تاج شاهنشاهي ايران,بابل وكشورهاي چهارگانه رابرسرگذاشته ام اعلام مي كنم كه:

تا روزي كه زنده هستم واهورامزدا پادشاهي رابه من ارمغان داده كيش وآيين وباورهاي مردماني راكه من پادشاه آنها هستم گرامي بدارم
ونگذارم كه فرمانروايان وزيردستان من كيش ودين وروش مردمان ديگرراپست شمارندويا آنان را بيازارند.
من كه امروزافسرپادشاهي رابرسرنهاده ام تاروزي كه زنده هستم ومزداپادشاهي رابه من ارزاني كرده هرگزفرمانروايي خودرابرهيچ كس به
زورتحميل نكنم ودرپادشاهي من هرملتي آزاداست كه مرابه شاهي خود بپذيرد يا نپذيرد وهرگاه نخواهد نمي گذارم كه كسي به ديگري ستم كند
واگركسي ناتوان بود وبراوستمي رفت من پشتيبان اوخواهم بود وحق اورا گرفته وبه اوپس خواهم داد وستمگران رابه كيفرخواهم رساند.
من تاروزي كه پادشاه هستم نخواهم گذاشت كسي مال ودارايي ديگري را با زور وبا هر روش نادرست ديگري ازاو بدون پرداخت ارزش
درست آن بگيرد
من به آگاهي همگان مي رسانم كه هر كسي آزاد است تا هردين و آييني راكه ميل دارد برگزيند ودرهر كجاكه مي پسندد سكونت كند وبه
هرگونه كه معتقد است عبادت كند و نيايشهاي خودرا بجا آورد,هركسب وكاري راكه مي خواهد برگزيند.تنها به شرطي كه حق كسي را پايمال
ننمايد و زياني به حقوق ديگران وارد نسازد.
من اعلام مي كنم هر كس پاسخگوي كردار خويش مي باشد.هيچ كس را نبايد به انگيزه اينكه يكي از بستگانش خلاف كرده است مجازات كرد,
اگر كسي از دودمان يا خانواده اي بدي كرد تنها همان كس به كيفر برسد وبا ديگر مردمان و خانواده كاري نيست.
تا روزيكه زنده هستم نخواهم گذاشت مردان وزنان را به نام برده كنيز وبا نامهاي ديگر بفروشند اين رسم زندگي بايد از گيتي رخت بربندد.
از اهورا مي خواهم كه مرا درتعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران,بابل وكشورهاي چهارگانه گرفته ام پيروز بگرداند.

نوشته شده توسط خودم در ساعت 17:45 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

ای وای از این مملکت...

 

نوشته شده توسط خودم در ساعت 18:35 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سرزمینی بود که همه‌ی مردمش دزد بودند. شب‌ها هر کسی شاکلید و چراغ‌دستی دزدانش را بر می‌داشت و می‌رفت به دزدی خانه‌ی همسایه‌اش. در سپیده‌ی سحر باز می‌گشت، به این انتظار که خانه‌ی خودش هم غارت شده باشد. و چنین بود که رابطه‌ی همه با هم خوب بود و کسی هم از قاعده نافرمانی نمی‌کرد. این از آن می‌دزدید و آن از دیگری و همین طور تا آخر و آخری هم از اولی. خرید و فروش در آن سرزمین کلاهبرداری بود، هم فروشنده و هم خریدار سر هم کلاه می‌گذاشتند. دولت، سازمان جنایتکارانی بود که مردم را غارت می‌کرد و مردم هم فکری نداشتند جز کلاه گذاشتن سر دولت. چنین بود که زندگی بی هیچ کم و کاستی جریان داشت و غنی و فقیری وجود نداشت.

ناگهان ـ کسی نمی داند چگونه ـ در آن سرزمین آدم درستی پیدا شد. شب‌ها به جای برداشتن کیسه و چراغ دستی و بیرون زدن از خانه، در خانه می ماند تا سیگار بکشد و رمان بخواند‌. دزد‌ها می‌آمدند و می‌دیدند چراغ روشن است و راهشان را می‌گرفتند و می‌رفتند.
زمانی گذشت. باید برای او روشن می شد که مختار است زندگی‌اش را بکند و چیزی ندزدد، اما این دلیل نمی‌شود  چوب لای چرخ دیگران بگذارد. به ازای هر شبی که او در خانه می‌ماند، خانواده ای در صبح فردا نانی بر سفره نداشت.
مرد خوب در برابر این دلیل، پاسخی نداشت. شب‌ها از خانه بیرون می‌زد و سحر به خانه بر می‌گشت، اما به دزدی نمی‌رفت. آدم درستی بود و کاریش نمی‌شد کرد. می رفت و روی پُل می‌ایستاد و بر گذر آب در زیر آن می‌نگریست. باز می‌گشت  و می‌دید که خانه‌اش غارت شده است.

یک هفته نگذشت که مرد خوب در خانه‌ی خالی‌اش نشسته بود، بی غذا و پشیزی پول. اما این را بگوئیم که گناه از خودش بود. رفتار او قواعد جامعه را به هم ریخته بود. می‌گذاشت که از او بدزدند و خود چیزی نمی‌دزدید. در این صورت همیشه کسی بود که سپیده‌ی سحر به خانه می‌آمد و خانه اش را دست نخورده می‌یافت.  خانه‌ای که مرد خوب باید غارتش می‌کرد. چنین شد که آنانی که غارت نشده بودند، پس از زمانی ثروت اندوختند و دیگر حال و حوصله‌ی به دزدی رفتن را نداشتند و از سوی دیگر آنانی که برای دزدی به خانه‌ی مرد خوب می‌آمدند، چیزی نمی‌یافتند و فقیر تر می‌شدند. در این زمان ثروتمند ها نیز عادت کردند که شبانه به روی پل بروند و گذر آب را در زیر آن تماشا کنند. و این کار جامعه را بی‌بند و بست تر کرد، زیرا خیلی‌ها غنی و خیلی‌ها فقیر شدند.

حالا برای غنی‌ها روشن شده بود که اگر شب‌ها به روی پل بروند، فقیر خواهند شد. فکری به سرشان زد: بگذار به فقیر‌ها پول بدهیم تا برای ما به دزدی بروند. قرار‌داد ها تنظیم شد، دستمزد و درصد تعیین شد. و البته دزد ـ که همیشه دزد خواهد ماند ـ  می‌کوشد تا کلاهبرداری کند. اما مثل پیش غنی‌ها غنی‌تر و فقیرها فقیرتر شدند.
بعضی از غنی‌ها آنقدر غنی شدند که دیگر نیاز نداشتند دزدی کنند یا بگذارند کسی برایشان بدزدد تا ثروتمند باقی بمانند. اما همین که دست از دزدی بر می‌داشتند، فقیر می‌شدند، زیرا فقیران از آنان می‌دزدیدند. بعد شروع کردند به پول دادن به فقیرتر ها تا از ثروتشان در برابر فقیرها نگهبانی کنند. پلیس به وجود آمد و زندان را ساختند.
و چنین بود که چند سالی پس از ظهور مرد خوب، دیگر حرفی از دزدیدن و دزدیده شدن در میان نبود، بلکه تنها از فقیر و غنی سخن گفته می‌شد. در حالیکه همه‌شان هنوز دزد بودند.
مرد خوب، نمونه‌ای منحصر به فرد بود و خیلی زود از گرسنگی در گذشت.

ايتالو کالوينو

ماخذ : اتوپیا

نوشته شده توسط خودم در ساعت 22:54 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

بدن زن ایرانی همیشه محل مذاکره سیاستمدارا بوده. یه روز حجاب ممنوع می شه، یه روز حجاب اجباری می شه، یه روز می گن هی بزایین که ارتش بیست میلیونی درست کنیم، یه روز می گن نزایین که جمعیت داره به ترکمون می رسه و حالا احمدی نژاد آخرین شاهکار حال به هم زن خودش رو رو کرده و گفته تا می تونین بزایین.

 این رئیس جمهور مملکتیه که شهروندانش هنوز خواب کوروش کبیر می بینن و رویای یه دموکراسی ای رو می بینن که قراره از آسمون براشون فرود بیاد.

مملکتی که از اول فکر می کرد احمدی نژاد یه شوخیه و هنوز هم فکر می کنه یه شوخیه. مملکتی که به مصاحبه پارسال احمدی نژاد وقتی حرف از وزیر زن بود و گفت "تا چهار تا حلاله" هیچ توجهی نکرد یا شاید هم باز فکر کرد اینم یه شوخیه که باید بهش خندید. خب به این شوخی جدید احمدی نژاد هم هرهر بخندین.

زن های عزیز، جوجه کشی راه بندازین و آسوده بخوابین که اگه هشت تا بچه پس بندازین دیگه اصلا لازم نیست برین سر کار و به تعداد هشت تا بچه حقوقتون رو حساب می کنن و می فرستن در خونتون. اصلا هم فکر نکنین که این قضیه شوخیه.

مادرهای تنهایی که گاهی مجبور شدین کار جنسی کنین که بتونین شیکم بچه هاتون رو سیر کنین، خوشحال باشین که "نجات دهنده" در گور نخفته و می خواد از این به بعد بهتون حقوق بده بابت تعداد فرزندهایی که دارین و دیگه لازم نیست تنتون بلرزه به خاطر شغلی که دارین.

سکینه خانوم تو البته شانسی نداری دیگه، چون تو اشتباه کردی بعد از سه تا بچه لوله هات رو بستی که بتونی بری تو خونه های مردم زمین بشوری و خرج سه تا بچه و شوهر دیوانه ات رو بدی. تو هنوزم باید تا بوق سگ کار کنی خرج شوهرت رو بدی و باز هم ازش کتک بخوری.

احتمالا وزیر جوان بهداشت هم فوری یکی از معدود ساختارهای به دردبخور مملکت یعنی خانه های بهداشت رو بازسازی می کنه و از توزیع کاندو*م و قرص های جلوگیری از بارداری رایگان و برگزاری کلاس های تنظیم خانوداه جلوگیری می کنه.

احمدی نژاد فرقی نداره با بقیه نه؟
1-
هولوکاست افسانه است
2-
حق مسلم ما
3-
سازمان برنامه ریزی
4-
واگذاری زمین های مدرسه البرز
5-
بانک پارسیان
6-
اینترنت پرسرعت
7-
اوضاع نشر
8-
مرکز امور مشارکت زنان
9-
هاله نور
10-
اوضاع قیمت ها در یک سال گذشته
11-
وزیر فاجعه آموزش و پرورش
12-
چند تا شماره دیگه لازمه بنویسم تا فرقش بره توی چشمتون؟


آه ای دموکراسی پس چرا از آسمون نمی افتی تالاپی تو بغلمون؟ قول می دیم این فمینیستای غرغرو مامور رژیم رو هم گونی سرشون بکشیم و نذازیم دیگه زر زر زیادی کنن و از انتخاب بد به جای بدتر طرفداری کنن.


مرتبط:
زنان بزایند که دو بچه کم است!
فهیمه خضرحیدری
آقای رئيس‌جمهور به كجا چنين شتابان؟
سرمقاله اعتمادملی
پیشنهادِ وسوسه‌انگیزِ یک رئیس‌جمهور
نیم نگاه
بحثِ تنظيمِ جمعيت در رساله نکاحیه 
این دیگه آخرشه!) پرستو
بچه هرچه بیشتر،بهتر
کاریکاتوری از زرگری

منبع باشول

نوشته شده توسط خودم در ساعت 8:30 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

تنها انسانها نيستند كه براي بچه‌هاي خود اسم انتخاب مي‌كنند بلكه حيوانات هم فرزندان خود را به اسم صدا مي‌كنند .

 

به‌گزارش شبكه تلويزيوني الجزيره‌دانشمندان دانشگاه هامبورگ آلمان كه درباره رفتار حيوانات تحقيق كرده‌اند مي گويند: طوطي هاي رنگارنگ هر يك از جوجه هاي خود را با لحن خاصي صدا مي كنند و اين لحن كاملا براي هر يك از جوجه ها متفاوت است.

اين دانشمندان مدتها رفتار اين طوطي ها را در محيط زيست طبيعي خود در كلمبيا زير نظر گرفته و پي برده‌اند كه جوجه‌ها نيز صداي مادر يا پدر خود را تشخيص و به آن عكس العمل نشان مي دهند .

***********

 

 

وبلاگ سربازی UpLoad شد

Http://www.dore146.blogfa.com

 

نوشته شده توسط خودم در ساعت 9:28 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

هيات دولت جمهوري اسلا‌مي ايران با صدور اطلا‌عيه‌اي ضمن تبريك فرارسيدن عيد فطر,عيد عزت موحدان و عظمت خداجويان و روزشرافت و كرامت محمدي ص به‌همه مسلمانان جهان بويژه رهبر معظم انقلا‌ب اسلا‌مي و مردم‌عزيز و شريف ايران روزهاي چهارشنبه و پنجشنبه را تعطيل رسمي اعلا‌م كرد .

 

اللهم اهل الجود و الجبروت و اهل التقوا و المغفره


متن كامل اطلا‌عيه هيات وزيران به اين شرح است.

بسم الله الرحمن الرحيم.

فطر ,عيد اهل ايمان‌, روز پيروزي و غلبه برشيطان و جشن موحدان و خداجويان‌, فرا رسيد درپيشگاه احديت پيشاني تضرع وسپاس به خاك مي‌گذاريم كه مارابر سفره رحمت و ضيافت خويش ميهمان كرد و فردا روز را روز عيد, روز اجتماع و وحدت مسلمانان‌, روز تعاون و روز تجلي مهر و عطوفت انساني و كمك به همنوعان قرارداد.

ملت حق جوي ايران ماه مبارك رمضان را با تقوا ,خويشتنداري و خودسازي‌,پاكي‌, تقرب به حق و جهاد اكبر به پايان رساند و روز تجلي فطرت پاك خداجوي خود را با نواي تكبير و حمد وسپاس خدا همنوا با مسلمانان در سراسر جهان و در صفوف فشرده با نماز عيد جشن مي‌گيرند.

مسلمانان در همه نقاط جهان عظمت و شكوه توحيد را در نماز به نمايش خواهند گذاشت و بانواي توحيد در سراسر جهان عطرافشاني خواهند كرد و با قنوت و مناجات خودنواي واقعي ازادگي را دوش به دوش صالحان , طنين افكن مي كنند.

عيدفطر عيد عزت موحدان و عيد عظمت خداجويان است.

عيد عزت و پايداري وعيد صلح و مهرورزي است.

عيد انسان دوستي وكمال جويي و عيد ظلم ستيزي وعدالت خواهي است.

عيد تعاون و نوع دوستي و عيد پيام محمد صل الله عليه‌و اله و سلم و روز شرافت و كرامت محمدي ص است.

دولت خدمتگزار ,اين عيد بزرگ و جشن پيروزي بر شياطين و طاغوت درون و برون را به همه مردم عزيز و شريف ايران و رهبر معظم انقلاب اسلامي ومسلمين جهان تبريك و تهنيت مي گويند و از خداوند متعال‌, رستگاري و عزت‌و كرامت همه انسانهارا ارزو مي كند و با ارج نهادن به اين روز بزرگ وبرگزاري باشكوه جشن باشكوه فطر, روزهاي چهارشنبه و پنجشنبه سوم وچهارم ابان ماه را تعطيل اعلام مي كند تا در اغاز روز جديد كاري‌, فصل‌تازه‌اي از خدمت خالصانه‌, بي وقفه و پرتلاش با بهره از توشه معنوي ماه‌رمضان به روي ملت گشوده شود و بركات رحمت واسعه الهي به مردم عزيز ,مستمر و جاودانه باشد .

نوشته شده توسط خودم در ساعت 22:23 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

دوستان سلام

عید همگی مبارک

این هم از عید سعید فطر...

نوشته شده توسط خودم در ساعت 22:11 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
  • با هر کسی شروع به قلیان کشیدن نکنید، قلیان حرمت بسیار خاصی دارد و باید با اهلش بنشینید.
  • سعی کنید قلیان را در جایی بگذارید که دیگر نیازی به تکان آن نباشد. زیرا در صورت تکان دادن، ذغال‌ها جابه‌جا شده و شما یک دفعه متوجه می‌شوید که کام قلیان پایین آمده است.
  • اگر یک‌نفری قلیان می‌کشید که خوش‌به‌حالتان! ولی اگر در جمع می‌خواهید قلیان بکشید، کسی که مسئول آماده‌کردن ذغال بوده است، بعد از آوردن قلیان، می‌بایست آن‌را چاق کند. همین‌که قلیان چاق شد و شروع به کام دادن کرد، می‌بایست آن‌را به بزرگترین فرد جمع که قلیان می‌کشد تعارف کند.
  • برای تعارف کردن قلیان، شلنگ قلیان را از انتهای دسته به سمت خودتان خم کنید، و سپس آن‌را تعارف نمایید.
  • قلیان را بسیار آهسته بکشید. از گرفتن کام‌های تند به شدت خودداری کنید، زیرا این کار، سبب سوخته شدن سریع تنباکو خواهد شد.
  • مدت زمان قلیان کشیدن در یک جمع (بسته به تعداد افراد)، فرق می‌کند. سعی کنید قبل از آن‌که به شما بگویند، خودتان قلیان را به دیگری تعارف کنید.
  • خوب است همیشه به محض آماده شدن قلیان و چاق شدن آن، مجددا بر روی گاز ذغال بگذارید. با این کار، به محض کم شدن کام قلیان، می‌توانید ذغال آن را عوض کنید و دوباره کام قلیان را به حالت اول بازگردانید.
  • موقع خروج دود از دهان، آن را به هیچ عنوان به طرف کسی فوت نکنید. بهترین کار آن است که دود را به سمت بالا بفرستید.
  • هنگام قلیان کشیدن، می‌توانید کتاب شعر بخوانید، موسیقی گوش دهید و یا با دوستتان به دردودل بپردازید. با انجام این کارها، از قلیان کشیدنتان بیشتر لذت خواهید برد.
  • هیچ‌گاه با ذغال قلیان، سیگارتان را روشن نکنید. این‌کار در بعضی جوامع، به مراتب بالاتر از یک فحش ناموسی می‌باشد. اصلا سعی کنید جلوی قلیان سیگار نکشید. این‌کار از حرمت قلیان می‌کاهد.
  • همراه با قلیان، یک چیز شیرین میل بفرمایید، زیرا قلیان فشار خون آدم را پایین میاره و خدایی نکرده ممکنه از هوش برید. استفاده از چای‌وخرما، بسیار مرسوم می‌باشد.
  • دور آخر شلنگ قلیان را هیچ‌گاه باز نکنید. همیشه بگذارید یک دور شلنگ دور قلیان باقی بماند، سپس شروع به کشیدن کنید.
  • هنگام اتمام کشیدن قلیان، شلنگ آن را حتما جمع نمایید و به هیچ عنوان آن را بر روی میز یا زمین پرتاب نکنید.

 

قلیان به لبم ناد علی می‌گوید
نی در دهنم سینجلی می‌گوید
آن قل‌قله‌ای که در کف قلیان است
الله و محمد و علی می‌گوید

 

برگرفته از سایت قلیون

 

نوشته شده توسط خودم در ساعت 18:24 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
امیدوارم از امروز ننویسین که چیه حالا به ایران خودرو گیر دادی و نمی دونم مرگ بر آمریکا و ... حالا فعلا اینو داشته باشین تا بعد :

از ميان ده‌ها صفحه فكسي كه جناب مهرنوش جعفري، رئيس كل اطلاع‌رساني و تبليغات، هر روز براي ما و ديگر رسانه‌ها مي‌فرستد، چشممان روشن شد به فرموده «قائم‌مقام ارشد ايران‌خودرو» كه پيشنهاد داده است، روزي به عنوان «روز ملي صنعت خودروسازي» نامگذاري شود و جشنواره رسانه‌اي صنعت خودرو برگزار شود و در ادامه هم به اندازه يك كاميون نوشابه به افتخار شركت «ايران‌خودرو» بازگشايي شده است!

در همين رابطه، براي اين‌كه خداي ناكرده «دوربرگردان»، مديون صنعت خودروسازي كشور و به ويژه شركت خودروسازي و نوشابه‌بازكني «ايران‌خودرو» نشود، مصاحبه‌اي خيالي با يك مقام ارشد اين شركت انجام داده‌ايم كه مي‌خوانيد:

ـ سلام.
+ عليكم‌السلام و رحمة الله و بركاته. درباره اين سؤالي كه شما پرسيديد، بايد بگويم كه خوشبختانه با تلاش و مجاهدت‌هاي مديران و مهندسان ما، همين الان خودرو ما در 128 كشور جهان توليد مي‌شود و در صدد هستيم با رفع موانع، صدو‌سي‌امين كارخانه را در واتيكان بزنيم.

ـ بله... خيلي ممنون. البته...
+ بله متوجه منظور شما مي‌شوم. اگر تا آن موقع، مشكل مساحت واتيكان حل نشود، به جاي آن‌كه كارخانه ما در واتيكان قرار بگيرد، واتيكان در كارخانه ما قرار خواهد گفت، كه مشكلي نيست. مطمئن هستيم كه جناب پاپ هم افتخار خواهند كرد كه در خدمت «ايران‌خودرو» باشند.

ـ مي‌خواستم عرض كنم من راجع به صادرات شما سؤالي نپرسيدم.
+ در رابطه با توليدات داخل كه اصولا هيچ مشكلي نبوده و نيست. يك شايعاتي در مورد سوختن پژوهاي 405 بود كه اول دروغ و حملات تخريبي بودند، اما بعد كه 405 پسرخاله خودم آتش گرفت، بررسي كرديم و متوجه شديم خودسوزي‌اند.

ـ خودسوزي ماشين‌ها؟!
+ بله... از بس كه به اين بيچاره‌ها سختي مي‌دهند. ببينم اصلا خود شما اگر چهار نفر سوارت شوند و بگويند سربالايي برو، نمي‌روي خودت را آتش بزني تا از شر اين زندگي نكبتي خلاص شوي؟ ولله اسب خسروپرويز شبديز هم نمي‌توانست اينقدر بار ببرد.

ـ فرموديد شبديز، ياد «ال 90» افتادم. چه خبر از آن؟
+ «ال 90» ديگه چيه؟

ـ همان «ال 90» ديگه ... هماني كه قرار بود اول امسال بيايد به بازار، بعد گفتيد اول مهر مي‌آيد و بعد هم اعلام كرديد كه از آبان عرضه مي‌شود؟
+ شايد منظور شما تندره!

ـ بله... بله... همان. چه خبر از تندر؟
+ ما هم بي‌خبريم والله. اما در مورد روز ملي صنعت خودروسازي، حرف‌ها زياد هستند. ما به عنوان يكي از موفق‌ترين خودروسازان كهكشان راه شيري، هميشه اعلام كرده‌ايم كه...

ـ ببخشيد مثل اين‌كه اشتباه گرفتم.

 

تاپیک ایران عشق

نوشته شده توسط خودم در ساعت 12:34 | لینک  |