تبليغاتX
آمل تک (AmolTek)
الملک یبقی مع الکفر! ولا یبقی مع الظلم ... شاید این جمعه بیاید شاید ...
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
در صورت اثبات نقص فني توليد پژوي 405 متوقف مي شود.          (روزنامه قدس 17/7/85)

 

 

روز گذشته در مشهد يك پژو 405 ديگر آتش گرفت!                     (روزنامه خراسان 20/7/85)

 

 

گروهي از متخصصان كه متخصص بودن خود را تكذيب كرده اند اعلام داشتند هنگامي نقص فني اثبات مي شود كه يكي از چهار اتفاق زير بيفتد:

 

1- اگر پژو 405 سقوط كند و راننده مرحوم نشود، ماشين نقص فني اش اثبات مي شود.

توضيح غير ضروري: در صورت مرحوم شدن راننده، ماشين مزبور نقصي نداشته و خطاي انساني منجر به اين حادثه شده است.

تذكر: اين سقوط بايستي ناشي از پرواز باشد و افتادن از كوه و دره و  خوردن به ديوار يا ساختمان جزو پرواز محسوب نشده، نمي شود و نخواهد شد!

 

2- اگر راننده پژو 405 كمربند ايمني خود را نبندد حتماً ماشين نقص فني دارد.

نكته آموزشي: بستن كمربند ايمني از كم مصرف كردن برق هم مهمتر است، پس:« هرگز نشه فراموش، هر كي كمربند ايمني نبنده دندون هاش رو مي خوره موش!»

 

3- اگر در پشت و يا جلوي پژو 405 به اشتباه مارك پژو 404 چسبانده شده بود نه تنها ماشين نقص فني دارد بلكه خيلي هم كار بدي است كه با آن ماشين توي شهر دور بزنيد! زيرا احتمال دارد مردم به ماشين شما بخندند كه به اين وسيله به كارخانه سازنده آن توهين مي شود!(واي چه اتفاق بدي!!)

 

4- اگر تمام خودروهاي پژو 405 جهان آتش بگيرند و اثبات شود اين آتش گرفتگي بدون دخالت عناصري همچون هوا، بنزين و يك جرقه اوليه بوده است، ماشين نقص فني دارد.

 

مطلب مرتبط: وزیرصنایع: توقف تولید 405 در صورت اثبات نقص فنی

 

ارژنگ حاتمی

نوشته شده توسط خودم در ساعت 22:17 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
تهديدهاي قبلي به خاطر آزمايش بمب اتمي كره شمالي، كار چنداني نتوانست انجام دهد.
 

رايس: خب حالا كه حريف كره و ايران نمي‌شيم، از آخرين تهديد استفاده مي‌كنيم: دست‌ها رو به دعا برمي‌آوريم و نفرين مي‌كنيم!

یه سوال کنکوری هم دارم :

مشخصات چه کشوري است؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 20ميليون فقير، 7 ميليون بيکار، 4 ميليون معتاد، 300هزار زن تن فروش ؛ 14 ميليون بيمار روانى ، 600 هزار کودک کارگر ، يک و نيم ميليون محروم از تحصيل، 8 ميليون بيسواد، 180 هزار نابغه فرارى با 30 تريليون و400 ميليارد تومان خسارت ناشى از فرارمغز ها، 450 هزار تصادف در سال، 40هزار بيمار ايدزي، سن بزهکاري زير 10 سال، کف سني فحشا 14 سال، و کف سني اعتياد 13 سال و...

 

نوشته شده توسط خودم در ساعت 13:10 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

دو خبر رو براتون از بازتاب کش رفتم بخونید و قضاوت کنید:

 ايراني زنداني در گوانتانامو، تحويل ايران شد !!!

سخنگوي وزارت امور خارجه كشورمان از تحويل يك تبعه ايراني زنداني در گوانتانامو از طريق صليب سرخ به مقام‌هاي جمهوري اسلامي ايران خبر داد.

سيد محمدعلي حسيني در گفت‌وگو با فارس، با تأييد خبر آزادي يك زنداني ايراني محبوس در زندان آمريكايي گوانتانامو خاطرنشان كرد: اين فرد ايراني توسط سازمان صليب سرخ تحويل مقامات كشورمان شده است.

وزارت دفاع آمريكا پريروز با انتشار بيانيه‌اي از آزادي يك زنداني ايراني محبوس در زندان گوانتانامو خبر داده ولي به هويت و چگونگي تحويل اين فرد اشاره‌اي نكرده بود.

حدود 440 زنداني در بازداشتگاه گوانتانامو كه در جنوب شرقي كوبا واقع شده به سر مي‌برند و تحت شديدترين شكنجه نيروهاي نظامي آمريكايي قرار دارند.

************************************

اظهارات تند وزير خارجه آلمان عليه برنامه ‌اتمي ايران

وزير امور خارجه آلمان امروز مدعي شد كه برنامه هسته‌اي جمهوري اسلامي ايران و كره‌شمالي مي‌تواند به رقابت تسليحاتي در ميان كشورهاي همسايه منجر شود.


به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري رويترز از برلين، "فرانك والتر اشتاين‌ماير" در مصاحبه با مجله آلماني "اشترن" همچنين برنامه هسته‌اي ايران و كره‌شمالي را بزرگترين تهديد براي امنيت جهاني خواند.
ادعاي اين مقام آلماني هم‌راستا با مقامات آمريكايي و اسرائيلي مبني بر تسليحاتي بودن برنامه صلح‌آميز هسته‌اي ايران در شرايطي است كه ايران به عنوان عضو معاهده منع گسترش تسليحات هسته‌اي (ان‌پي‌تي)، برخورداري از انرژي هسته‌اي براي مصارف صلح‌آميز را حق خود مي‌داند.
از سوي ديگر اشتاين‌ماير در حالي ايران را تهديدي براي امنيت بين‌المللي خواند كه رژيم صهيونيستي بدون امضاي ان‌پي‌تي با پيگيري سياست ابهام هسته‌اي بيش از 200 كلاهك اتمي در اختيار داشته و تهديد عمده براي امنيت بين‌الملل و منطقه به‌شمار مي‌رود و به هيچ معاهده و قطعنامه‌اي از سوي جامعه بين‌‌الملل توجه نكرده است.
اشتاين‌ماير در گفت‌وگو با اشترن گفت: «هر دو مسئله باعث تحريك خواست تسليحات هسته‌اي در ميان ديگر كشورها خواهد شد و ما بايد از اين امر جلوگيري كنيم. به همين دليل ما در ابتداي راه قرار داريم نه انتهاي آن.»
از سوي ديگر اظهارات "سرگي لاوروف" همتاي روسي اشتاين‌ماير مبني بر رد تهديد ايران نشان از ادامه مخالفت چين و روسيه با نظر آلمان و غرب و بويژه آمريكا است.
خبرگزاري روسي ريانووستي پيش از اين گزارش داده بود كه لاوروف گفته است:‌ «لازم است درباره ايران كاري صورت گيرد اما هرگونه اقدامي بايد تناسب مستقيم با آن چه داشته باشد كه واقعاً در ايران در جريان است.»
علي لاريجاني مقام ارشد مذاكره كننده هسته‌اي كشورمان نيز امروز به اروپايي‌ها هشدار داد كه اگر با آمريكا در تدوين قطعنامه تنبيهي عليه تهران همراه شوند متضرر خواهند شد.
با اين حال برخي از ديپلمات‌هاي اتحاديه اروپايي اعلام كرده‌اند كه سه كشور آلمان، انگليس و فرانسه به عنوان تروئيكاي اروپا بر احياي مذاكرات هسته‌اي با ايران تاكيد دارند.
به گفته يكي از اين ديپلمات‌ها: «مي‌توان مباحث مربوط به قطعنامه شديداللحن ادامه داشته باشد ضمن اين كه باب گفت‌وگو همچنان باز باشد. اين مسايل باهم در تضاد است و نشان مي‌دهد مباحث تحريم ايران چندان تند نخواهد بود.»

نوشته شده توسط خودم در ساعت 22:8 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

اَللّـهُمَّ اِنّي أَسْأَلُكَ بِرَحْمَتِكَ الَّتي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْء،

وَبِقُوَّتِكَ الَّتي قَهَرْتَ بِها كُلَّ شَيْء، وَخَضَعَ لَها كُلُّ شَيء،

وَذَلَّ لَها كُلُّ شَيء، وَبِجَبَرُوتِكَ الَّتي غَلَبْتَ بِها كُلَّ شَيء،

وَبِعِزَّتِكَ الَّتي لا يَقُومُ لَها شَيءٌ، وَبِعَظَمَتِكَ الَّتي مَلاََتْ

كُلَّ شَيء، وَبِسُلْطانِكَ الَّذي عَلا كُلَّ شَيء، وَبِوَجْهِكَ

الْباقي بَعْدَ فَناءِ كُلِّ شَيء، وَبِأَسْمائِكَ الَّتي مَلاََتْ اَرْكانَ

كُلِّ شَيء، وَبِعِلْمِكَ الَّذي اَحاطَ بِكُلِّ شَيء، وَبِنُورِ وَجْهِكَ

الَّذي اَضاءَ لَهُ كُلُّ شيء، يا نُورُ يا قُدُّوسُ، يا اَوَّلَ الاَْوَّلِينَ

وَيا آخِرَ الاْخِرينَ

 

شهادت مولا امیرالمؤمنین علیه السلام را به فرزندش منتقم آل محمد علیهم السلام و به تمام شیعیان و دوستان حضرت تسلیت گفته و برای فرج فرزندش ملتمسانه خدا را بخوانیم: اللهم عجّل لولیّک الفرج.

اَللّـهُمَّ اِنّي أَسْأَلُكَ بِرَحْمَتِكَ الَّتي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْء،  

إخبار پیامبر به شهادت مولا

در خطبه ای که پیامبر صلی الله علیه و آله در استقبال ماه رمضان ایراد فرمودند در آخرین مقطع خطبه، پیامبر شهادت مولا را متذکر می شوند: " ... کأني بک و أنت تصلي لربک و قد انبعث أشقی الأولین و الآخرین شقیق عاقر ناقة ثمود فضربک ضربة علی قرنک فخضب منها لحیتک ..." آنچنان است که میبینم تو را که برای پروردگارت نماز میگذاری، در این هنگام پست ترین آدمیان همتای پی کنندۀ ناقۀ ثمود تو را ضربه ای میزند که ریش تو به خون سرت رنگین می شود، سپس حضرت فرمودند: ای علی! هرکس تو را بکشد مانند این است که مرا کشته، و هرکس تو را دشمن بدارد مرا دشمن داشته و ...

همانا خدای تعالی مرا و تورا خلق نمود و من و تو را برگزید، مرا برای نبوت و تو را برای امامت اختیار کرد، پس هرکس امامت تو را انکار نماید به یقین نبوت مرا انکار کرده ... و همچنین در جنگ خندق زمانی که عمروبن عبدود لعنة الله علیه سر مبارک امیر المؤمنین را مجروح نمود، مولا بسوی پیامبر صلی الله علیه و آله رفتند و پیامبر به آن زخم دمید و آن را بست و سپس فرمود: من کجا هستم زمانی که ریش تو به خون سرت رنگین شود؟!

 

إخبار امیر المؤمنین به شهادت خود

شخصی یهودی نزد حضرت امیر المؤمنین علیه السلام آمده و سؤال هائی از حضرت پرسید، از جمله سؤال نمود: وصی پیامبر شما چه مدت بعد از او زندگانی می کند؟ حضرت فرمودند: سی سال. یهودی پرسید: پس از آن چه می شود؟ آیا به فوت عادی از دنیا می رود و یا کشته می شود؟حضرت فرمودند: کشته می شود، بر سر او ضربت می زنند و ریش او را به خون سرش رنگین می سازند! یهودی گفت: به خدا سوگند راست گفتی، این مطلب به خط هارون و گفتۀ موسی [در کتاب ما] یافت می شود.

و همچنین حضرت رضا علیه السلام فرمودند: روزی امیر المؤمنین علیه السلام در مسجد کوفه برای مردم خطبه ای ایراد فرمودند و در بین کلام خود فرمود: ای مردم! همانا باطل بر حق غلبه نموده، و بزودی باطل مغلوب می شود، کجاست پست ترین فرد شما، به خدا سوگند که بر فرق من می زند و ریش مرا با خون سرم رنگین می سازد!! بار الها! به یقین من از این مردم خسته و آنان از من خسته و ملول شده اند، مرا از آنان و آنان را از من راحت ساز، مردم گفتند: ای امیر مؤمنان! قاتل خود را به ما معرفی بنما تا همۀ خاندان او را از بین ببریم! حضرت فرمود: در این صورت غیر قاتل مرا کشته اید!!!

 

بیعت شکنی و مکر نمودن

اصبغ بن نباته می گوید: هنگامی که مردم به ولایت و حکومت و رهبری با امیر المؤمنین علیه السلام بیعت کردند از جمله افرادی که با حضرت بیعت نمود ابن ملجم لعنة الله علیه بود،  پس از بیعت  نمودن قصد رفتن کرد، امیر المؤمنین علیه السلام او را صدا زدند و به او سفارش نمودند که هرگز با حضرت مکر و حیله نکند و بیعت امام را نشکند!! ابن ملجم قبول نمود و پشت کرد تا برود حضرت دو مرتبه او را صدا زدند و پیمان مجدد از او گرفتند که با حضرت مکر نکند و پیمان نشکند، او نیز قبول کرد و برخواست تا برود که حضرت برای بار سوم از او پیمان گرفتند که با حضرت مکر نکند و پیمان نشکند!! ابن ملجم لعنة الله علیه به حضرت گفت: به خدا سوگند ای امیر مؤمنان! ندیدم با کسی غیر از من چنین عملی را انجام دهی!! حضرت قطعه شعری خواندند و سپس فرمودند: برو ای ابن ملجم به خدا سوگند تو را وفادار به پیمانت نمیبینم!!!

 

امیر المؤمنین در بستر بیماری

اصبغ بن نباته می گوید: هنگامی که ابن ملجم لعنة الله علیه امیر المؤمنین علیه السلام را ضربت زد،

 

من و عده ای به سوی منزل مولا رفته پشت در نشستیم، صدای گریه از منزل مولا شنیدیم ما نیز به گریه درآمدیم. امام حسن علیه السلام بیرون آمد و فرمود: امیر المؤمنین می فرماید: به منزل های خود بروید. همه غیر از من رفتند، غمین نشسته بودم که دوباره صدای گریه شنیدم، نتوانستم ساکت باشم گریه کردم، امام حسن علیه السلام با صدای گریۀ من خارج شد و فرمود: آیا نگفتم بروید. عرض کردم: ای پسر رسول خدا! به خدا سوگند قدرت بر رفتن ندارم، می خواهم امیر المؤمنین را زیارت کنم، امام حسن از پدر برای من رخصت گرفت، بر او وارد شدم و بادیدن حال مولا به گریه درآمدم، مولا فرمود: چرا گریه می کنی؟ به خدا سوگند این بهشت است (که انتظار مرا می کشد) عرض کردم: می دانم به خدا سوگند به سوی بهشت می روی ولی گریۀ من از فقدان و فراق تو می باشد، ای امیر مؤمنان! برای من حدیثی از رسول خدا بگو زیرا می دانم بعد از این هرگز دیگر از زبان تو حدیثی نخواهم شنید.

حضرت فرمود: ای اصبغ! روزی پیامبر صلی الله علیه و آله مرا طلبید و فرمود: ای علی! به مسجد برو و مردم را دعوت کن تا کلامت را بشنوند و پس از حمد و ثنای الهی و درود بر پیامبر بگو: ای مردم! من پیام آور رسول خدا بسوی شما می باشم، و او به شما می گوید: لعنت خدا و ملائکۀ مقربین و پیامبران و لعنت من (رسول خدا) به آن کسی که خودرا به غیر پدر خود نسبت دهد، و آنکه پیروی کند از غیر مولای خود، و آنکه ظلم کند در پرداخت اجر اجیر. من نیز به مسجد رفتم و بالای منبر رفته و مردم با دیدن من گرد منبر جمع شدند، پس از حمد و ثنای الهی و درود بر پیامبر، کلام پیامبر را ابلاغ نمودم... ای اصبغ! هیچیک از مردم تکلم نکرد (و منتظر بیان و تفسیر کلام از خود پیامبر بودند) غیر از عمر بن الخطاب لعنة الله علیه که گفت: ای ابا الحسن! ابلاغ رسالت کردی اما کلامی نامفهوم و بدون تفسیر برای ما آوردی!!! گفتم کلام تورا به پیامبر می رسانم تا ببینم چه می فرماید.

برگشتم و کلام عمر را به رسول خدا عرض کردم، پیامبر فرمود: به مسجد برگرد، و پس از حمد و ثنای الهی و درود بر من بگو: ای مردم! هرگز ما سخنی به شما نگوئیم مگر آنکه تفسیر و تأویل آن نزد ما می باشد و آن را برایتان شرح می دهیم.. آگاه باشید همانا من (علی بن ابی طالب) پدر شمایم، همانا من مولای شمایم، همانا من اجیر شمایم!!!

اما افسوس که این امت نه حق پدری را ادا کردند و نه به ولایت مولا ارجی نهادند، و نه اجر و مزد رسالت و امامت را پرداختند.

 

پیامبران و ملائکه به انتظار قدوم مولا

حبیب بن عمرو می گوید: هنگامی که امیر المؤمنین علیه السلام در بستر شهادت بود بر او وارد شدم، وقتی جراحت سر مولا را دیدم عرض کردم: ای امیر مؤمنان! این جراحت چیز مهمی نیست و اتفاقی رخ نخواهد داد، حضرت فرمود: ای حبیب! ساعتی دیگر من از نزد شما می روم، به گریه درآمدم و ام کلثوم سلام الله علیها که در کنار بستر پدر نشسته بود نیز به گریه درآمد، مولا فرمود: دخترم! چرا گریه می کنی؟ عرض کرد: ای پدر! از رفتن و مفارقت صحبت نمودی، حضرت فرمود: گریه نکن، به خدا سوگند اگر ببینی آنچه را که پدرت می بیند دیگر گریه نمی کنی. حبیب می گوید: عرض کردم: ای امیر مؤمنان! چه چیزی می بینی؟ فرمود: ای حبیب! ملائکۀ آسمان ها و پیامبران را می بینم که به انتظار من صف کشیده اند تا مرا با خود ببرند، و برادرم رسول خدا صلی الله علیه و آله نزد من می باشد و پیوسته می گوید: بیا بیا آنچه برایت مهیا شده برای تو بهتر است از آنچه در آن هستی....

امیر المؤمنین علیه السلام به شهادت رسید.. فردای آن روز امام حسن علیه السلام بر منبر رفت و حمد و ثنای الهی بجای آورده خطبه ای ایراد کرد و در بین آن فرمود: ای مردم! همانند دیشب قرآن نازل شد، و همانند دیشب عیسی بن مریم – علی نبینا و آله و علیه السلام – به آسمان برده شد، و همانند دیشب یوشع بن نون از دنیا رفت... و دیشب پدرم امیر المؤمنین علیه السلام از دنیا رفت، به خدا سوگند هیچیک از اوصیای پیامبران چه قبل او و چه بعد از او در رفتن به بهشت بر پدرم سبقت نمی گیرند، هرگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله پدرم را به جنگی می فرستاد جبرئیل از سمت راست او و میکائیل از سمت چپ او با دشمن مقاتله می کردند.. ای مردم! پدرم هیچ سکه ای نه زرد و نه سفید (طلا و نقره) از خود به جای نگذاشت...

 

لحظات انتظار!!

امیر المؤمنین علیه السلام شبی را که فردای آن ضربت خوردند، تمام آن شب را بیدار بودند و پیوسته به حیاط منزل آمده و به آسمان نگاه کرده و می فرمودند: هزگز دروغ نگفتم و هرگز (پیامبر) به من دروغ نگفته است، این همان شبی است که وعده داده شده ام و هنگامی که فجر طلوع نمود بیرون آمده و با خود می خواندند: کمر برای مرگ ببند زیرا که مرگ به ملاقات تو می آید، و هرگز از مرگ نترس زمانی که در درگاه منزلت وارد می شود..

هنگامی که به حیاط آمدند تا به مسجد بروند چندین مرغابی که در منزل داشتند جلو آمده و لباس و عبای مولا را به دندان گرفته می کشیدند و با این کار می خواستند از رفتن حضرت جلوگیری کنند!!!

 

سفارش مولا در مورد اسیر!!

حضرت صادق علیه السلام فرمودند: علی بن ابی طالب علیهما السلام از منزل خارج شده و به سوی مسجد رفتند و مردم را برای نماز صبح بیدار نمودند... ابن ملجم در بین نماز بر فرق مولا زد و مولا بر اثر آن ضربت بر زمین افتادند... هنگامی که امام حسن و امام حسین علیهما السلام پدر را برداشتند مولا به آن دو فرمود: ابن ملجم را نگاه دارید، و او را غذا و نوشیدنی بدهید و خوب از او مواظبت کنید، اگر من بهبود یافتم، در اینصورت از هرکس اولی هستم تا با او قصاص کنم و یا آزاد نمایم، و اگر از دنیا رفتم امر مربوط به شما می شود...

 

در منزل مولا چه گذشت؟

آن شب، شب جمعه، شب بیست و یکم ماه رمضان، شب قدر، فرزندان مولا دور بستر پدر را گرفته اند، آنچنان است که پدر آخرین کلمات و سفارشات را به یکایک آنان می کند، اسرار امامت را به بزرگترین فرزند خود امام حسن علیه السلام می سپارد، از غربت و تنهائی ابا عبدالله در کربلا می گوید و زینبین و عباسش را بر یاری او وصیت و سفارش می نماید اهل منزل گاهی برای فراق پدر اشک می ریزند و گاهی از قصه هائی که پدر در مظلومیت دو برادر حسنین از بعد از خود می گوید اشک می ریزند، روزی را بیاد آورده اند که جدشان رسول خدا را از دست دادند، شبی را بیاد آورده اند که مادر مظلومۀ خودرا در تنهائی و تاریکی شب غسل دادند!! و اکنون پدر را در تب و تاب جراحت سر می بینند، و پس از لحظاتی نه چندان دور جای خالی پدر را باید نظاره گر باشند.. و بعد از آن دیگر صدای مناجات پدر را نخواهند شنید.. این پدر مهربانی که دست نوازشگر او بر سر یتیمان شهر بود حالا دیگر چه کسی می تواند جای خالی او را پر کند؟ چه کسی یتیمان منزل وحی را آرامش دهد..

ای ابن ملجم! ای غدّار! ای مکّار مگر تو همان نبودی که سه مرتبه با مولا پیمان بستی تا به پیمانت وفادار باشی و عهد و پیمان نشکنی؟! مگر تو همان نبودی که پیمان بستی تا مکر و نیرنگ با امام نکنی؟! لعنت بر تو و بر پیمانت.. لعنت بر تو و بر دل سیاهت.. لعنت بر تو و بر قلب سخت تر از سنگت، زیرا که از سنگ چشمه های آب روان می شود " فیخرج منه الماء " اما از قلب پلید تو غیر از کینه و حسد و نفاق و مکر و حیله چیزی دیگر تراوش نمیکند.. مولا در همان زمان که پیمان های مکرر با او می بستی به تو فرمود: " و نمیبینم تو را که در پیمانت استوار بمانی!!! "

 

چه کسانی مولا را غسل دادند؟

حضرت صادق علیه السلام فرمودند: زمانی که امیر المؤمنین علیه السلام در بستر شهادت بودند به امام حسن و امام حسین علیهما السلام فرمودند: شما دو نفر مرا غسل دهید و کفن کنید و از باقیماندۀ حنوط پیامبر و مادرتان فاطمه حنوط نمائید و بر تابوت قرارم دهید و لازم نیست مقابل تابوت را بردارید بلکه تنها دو طرف آخر آن را بگیرید.... هرجا که تابوت برده شد بروید و هرگاه بر زمین گذاشته شد همانجا مرقدی آماده برای من خواهید یافت...

امام حسین علیه السلام در هنگام غسل و جابجا کردن پدر به برادر خود امام حسن علیه السلام عرض کردند: آیا سبکی جسد پدر را احساس میکنی؟! امام حسن علیه السلام فرمود: ای اباعبدالله! همانا ملائکه مارا در این کار یاور هستند و آنان صدای بال های ملائکه و گریه و نالۀ آنان را می شنیدند.

پس از مراسم غسل و تکفین ندائی از کنار منزل شنیده شد: اگر آخر تابوت را بگیرید ما در گرفتن مقابل تابوت شما را یاری می کنیم... تابوت برداشته شد، امدند تا کنار همان مرقد آماده رسیدند، ام کلثوم سلام الله علیها می فرماید: روی سنگی که در مرقد آمادۀ پدرم بود نوشته شده بود:" بسم الله الرحمان الرحیم. هذا قبرٌ قبره نوح النبي لعلي وصي محمد صلی الله علیه و آله قبل الطوفان بسبع مائة عام " به نام خدای بخشندۀ مهربان. این مرقدی است که نوح پیامبر آن را برای وصی محمد صلی الله علیه و آله آماده نموده است.

پدر را در مرقد از پیش آماده قرار دادند و بنابر وصیت پدر پس از اندکی کنار سنگ را بالا زدند و پدر را در مرقدش نیافتند!! اما صدائی شنیدند که می گفت:" امیر المؤمنین علیه السلام کان عبداً صالحاً فألحقه الله بنبیه و کذلک یفعل بالأوصیاء بعد الأنبیاء حتی لو أنّ نبیاً مات بالمشرق و مات وصیه بالمغرب لألحق النبي بالوصي " امیر مؤمنان علیه السلام بندۀ نیکوکار خدا بود و خدای تعالی او را به پیامبرش ملحق نمود و اینچنین با اوصیای پیامبران انجانم می شود، تا آنکه اگر پیامبری در مشرق زمین از دنیا برود و وصی او در مغرب آن دو را پروردگار بهم می رساند!!!

 

 

مرقدی که هشتاد سال پنهان بود!!

امیر المؤمنین علیه السلام را شبانه از منزل خارج کردند!! و شبانه در بیرون کوفه (نجف) به خاک سپردند!! و این نبود مگر از ترس خوارج و غیر آنان!!!

حضرت صادق علیه السلام فرمودند: امیر المؤمنین علیه السلام فرزندشان امام حسن را امر کردند تا چهار قبر در چهار مکان مختلف نشان کند برای اینکه هیچیک از دشمنان به مرقد اصلی حضرت آگاه نشوند [زیرا می دانستند خوارج و بعد از آنان بنی امیه چه کارهای شومی انجام خواهند داد و مرقد امام پیوسته مخفی بود تا آنکه در زمان غاصبین بنی عباس لعنة الله علیهم، حضرت صادق علیه السلام هنگامی که به دیدار پدر بزرگوارشان در حیره می رفتند مرقد را زیارت کردند و شیعیان را به آن جایگاه خبر دادند]

 

 

رحمک الله یا أبا الحسن کنت اوّل القوم إسلاماً و أخلصهم ایماناً و أشدّهم یقیناً و أخوفهم لله عزّوجل و أعظمهم عناءً و أحوطهم علی رسول الله... فوالله لن یصاب المسلمون بمثلک أبداً کنت للمؤمنین کهفاً و حصناً و قمّة راسیة و علی الکافرین غلظة و غیضاً فألحقک الله بنبیه و لا حرمنا أجرک و لا أضلّنا بعدک

 

 

برگرفته از : این المنتقم

نوشته شده توسط خودم در ساعت 11:57 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

شب قدر و ويژگي‌ها و مشخصات آن از موارد مشترك در ميان شيعه و سني است، هرچند اختلافاتي درباره مصداق و يا برخي جزئيات آن در ميان اين دو گروه وجود دارد.

محمدرضا تقي‌دخت رهقي در مقاله‌اي از سه منظر ديدگاه اهل سنت درباره شب قدر را به بررسي نشسته است.

در اين مقاله آمده است: موضوع و اهميت شب قدر، همان‌طور كه در ادبيات فكرى، عقيدتى و روايى شيعه جايگاه ويژه و بالايى دارد، در بين ساير فرق مسلمين نيز شأن و جايگاه خاص خود را دارد. دو فرقه و شعبه اصلى آيين اسلام، يعني مذاهب تشيع و تسنن، اگر چه در برخى موارد و موضوعات مرتبط با شب‌هاى قدر و آيين‏ها و مناسك ويژه، آن، اختلاف نظرهايى دارند، اما در اهميت و جايگاه آن ترديد روا نمى‏دارند.

شايد اختلاف‏هاى روايي و موضوعى كه در اين نوشتار به عمده‏ترين آن‌ها اشاره خواهد شد، مباحثى باشد در خور توجه و اهميت، اما مهم‏تر از همه اين مباحث، قبول بالاتفاق وجود چنين شبى است و فيض جارى‌اي كه خداوند در اين شب از آسمان و به مداومت مى‏فرستد. سرچشمه اين اتفاق نظر و عقيده نيز آيات مشير به اين موضوع در قرآن كريم است و سرچشمه آن اختلاف نظرها، تأثير و تاثر اختلاف عقايد و برداشت‌ها از اين آيات، كه در ميراث حديثى و روايى هر دو فرقه رسوخ يافته است... .

از جمله مواردى كه در كتب روايى و آثار مفسران اهل سنت در مورد آن، اختلاف نظر وجود دارد و سرانجام اجماع عالمان اين مذهب برآن مهر خاتمت مى‏نهد، موضوع «جايگاه زمانى شب قدر» است. شب قدر، اگر چه در تواتر روايات شيعى، قطعاً از شب‌هاى دهه سوم ماه مبارك رمضان شمرده مى‏شود و ترديد در آن نيز به واسطه روايات منقول از ناحيه معصومين(ع) و نيز تفاوت تفاسير روايات است، اما از اين حيث كه شبى خارج از ماه رمضان نيست، مورد اجماع كلي و قطعى است.

در ميان عالمان و در ميراث روايى و تفسيرى اهل سنت، اما، ابتدا در اين خصوص و سپس در قطعى كردن جايگاه اين شب در ماه مبارك رمضان ترديد و تفاوت وجود دارد. دسته‏اى از روايات، همچون روايت مشهور «ابوحنيفه» در «شرح الازهار»، بر اين اعتقاد تاكيد مى‏كند كه شب قدر به طور قطعى و يقينى نمى‏تواند در اين دهه باشد و بلكه در تمامى ليالى سال پنهان است. روايت مذكور، كه در ضمن مسئله‏اى فقهى وارد شده، چنين است: «شب قدر، در ميان شب‌هاى سال پنهان است و چنان‌چه كسى طلاق همسرش را مشروط به انجام در شب قدر نمايد، بدون گذشت يكسال كامل، طلاق واقع نشده است»... .

شايد روايت «عايشه» از احوال رسول مكرم اسلام در دهه پايانى ماه رمضان را نيز تاكيدى بر اين جايگاه زمانى بتوان شمرد: «آنگاه كه دهه آخر رمضان فرا مى‏رسيد، رسول خدا شب‌ها را بيدار بود و اهل و خويش خود را نيز بيدار مى‏داشت و از زنان دوري مي‌جست»(المغنى، ج 3ـ ص 179) و نيز روايت »ابن عمر« از اعتكاف پيامبر در دهه پايانى ماه مبارك رمضان را كه در »صحيح مسلم« آمده است: «پيامبر دهه انجامين ماه رمضان را در اعتكاف بودند» (شرح نووي، ج8 ـ‌ص 66)... .

روايات و مباحث متعدد و متفاوتى در اين خصوص در منابع اهل سنت وارد شده است كه در يك طبقه بندى كلى به سه دسته روايات تاكيده كننده بر شب بيست و يكم، شب بيست و سوم و شب بيست و هفتم تقسيم مى‏شوند. البته روايات بسيار ضعيفي نيز مبني بر ليلةالقدر بودن شب هفدهم وجود دارد؛ ازجمله روايت «ابن عباس» در «درالمنثور» (ج6ـ ص376)... .

در «صحيح مسلم» آمده است: «گفته شده شب بيست و سوم، شب قدر است و اين موضوع قول بسيارى صحابه و تابعين است» (ج8 ـ ص 58) و در روايتى از »ابن عمر» منقول است كه «فردى نزد پيامبر عرض كرد كه در خواب ديده است شب قدر، هفت روز مانده به پايان رمضان است و پيامبر فرمود خواب‌هاى شما كه بر بيست و سوم توافق دارند صحيح‌اند و هر كس خواست شب‌زنده‌دارى قدر را درك كند، اين شب را احياء نگهدارد» (مجمع البيان، ج10ـ ص) و نيز روايت منقول از «سعيد بن جبير» در «درالمنثور»(ج6ـ ص 373) كه مؤيد همين نظر است... .

از جمله مباحث ديگرى كه در خصوص شب قدر مطرح است، اختصاص و عموميت زمانى شب قدر به دوره‏اى خاص، يا جريان داشتن اين باب واسعه الهى در همه دوره‌هاست. از موضوعاتى كه تقريباً اتفاق نظر در مورد آن به حد اجماع و تواتر رسيده است، عموميت داشتن شب قدر در همه دوره‏ها و زمان‌هاست؛ اما پاره‏اى احاديث و روايات منقول در اسناد روايى اهل سنت، كه گاه به آن‌ها استدلال مى‏شود و بى طرفدار نيز نيستند، بر اين اعتقاد استوارند كه شب قدر مخصوص به دوره خاص حيات پيامبر بوده است و ديگر شب قدرى وجود ندارد. به بيان ديگر، اين شب، اختصاص به دوره‏اى خاص از زمان (دوران حيات پيامبر) داشته و قابل تكرار نيست... .

در جمع روايات سه گانه فوق، بايد گفت شب قدر با توجه به روايات و مستندات، از ديد شيعه اختصاص به قبل از پيامبر و بعد از آن تا امروز دارد و شايد فضيلت‏هاى آن در امت پيامبر ازدياد پيدا كرده و از ديد اهل سنت، شبى است اختصاصي براى امت پيامبر كه تا امروز نيز ادامه دارد و قبل از پيامبر نبوده و در واقع امتياز مسلمانان بر ساير امت‌هاست؛ اگر چه رواياتى اندك شمار نيز در منابع اهل سنت وجود دارد كه شب قدر را فقط مربوط به زمان پيامبر مى‏داند... .

نقل از بازتاب

نوشته شده توسط خودم در ساعت 19:9 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

به گزارش بخش خبر شبكه فن آوري اطلاعات ايران، از وین بتا، ظاهرآ مایکروسافت قصد شوخی با افرادی را دارد که به هر نحوی طرفدار دسترسی ایران به دانش و فناوری هسته ای هستند. برای روشن شدن موضوع مراحل زیر را انجام دهید.

- ابتدا یک فایل Notepad جدید باز کرده و درآن عبارت "iran win via atoms" را بنویسید. (بدون گذاشتن "")

- اکنون این فایل متنی را ذخیره (save) کرده و آنرا ببندید.

- مجددآ این فایل را باز کنید !!!

در این لحظه برای شما یک ضرب المثل به زبان چینی نشان داده می شود. متاسفانه هنوز با کمک چندین برنامه ترجمه موفق به ترجمه دقیق آن نشده ام. (物湡眠湩瘠慩愠潴獭 )

اما آنچه که در این رابطه مسلم می باشد آنکه قطعاً چنین امری در گذشته در ویندوز وجود نداشته است یعنی حداقل تا همین اواخر و بالا گرفتن بحث تمایل ایران به برخورداری از تکنولوژی هسته ای. پس چگونه این موضوع به سیستم عامل ویندوز اضافه شده است؟!

پاسخ این سوال آسان است؛ از طریق بروز رسانی های به اصطلاح امنیتی که مایکروسافت بصورت خودکار برای ویندوز انجام می دهد. بدین ترتیب برنامه نویسان مایکروسافت این تغییرات جانبی را در ویندوز بوجود می آورند. به مایکروسافت پیشنهاد می کنیم بجای این شیطنت بازی ها اندکی به فکر امنیت و توسعه محصولات خود باشد.

نکته: ظاهرا این مشکل درباره اغلب عباراتی که دارای 18 کاراکتر می باشد نیز، وجود دارد و به عنوان یک باگ قدیمی نیز شناخته شده است!

اگه کسی تونست این واژه رو ترجمه کنه به ما هم اطلاع بده...

نوشته شده توسط خودم در ساعت 17:51 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

تا حالا شده به این فکر کنی که واسه چی زندگی می کنی؟ واسه چی نفس می کشی؟ برای چی تلاش می کنی؟ از آینده چی می خوای ؟

می تونی مطمئن باشی که فردا این موقع زنده ای؟! بعضی وقتها اتفاقاتی می افته که آدم رو بدجوری تکون می ده اما من به ظاهر آدم فقط چند لحظه یا چند ساعت یا فوقش فقط چند روز تحت تاثیر قرار می گیرم و بعدش هیچی! روز از نو روزی از نو ...

دو روز پیش یکی از سربازهای لشگر 22 بیت المقدس تصادف می کنه و خودش و یه سرگرد به اسم مهدیان با همدیگه پرواز می کنن.بچه هایی که این سرباز رو می شناختن می گن شب قبلش داشته با خواهرش تلفنی صحبت می کرده و ازش می پرسیده که براش رفتن خواستگاری یا نه با فلانی حرف زدن یا نه؟! پس فردا هم می خواسته بره مرخصی .

دنیا اینه به همین راحتی .. مسلما اون نمی دونست که قراره همچین اتفاقی براش بیفته و من ازش بنویسم و تو هم بخونی و توی دلت بگی آخی حیوونکی... .

دو ماه قبل هم یکی از بچه های درجه دار ( فوق دیپلم) که ترددی هم بوده موقعی که داشته از پادگان می رفته بیرون یه سرباز ناحالی با یه سرعت زیاد زیرش می کنه و ...

مسلما اون هم نمی دونسته که من الان ازش چیز می نویسم ، شاید اون شب مهمون داشته ، شایدم مهمون بوده شاید با دوست دخترش یا نامزدش می خواستن برن قدم بزنن و شایدم با پدر و مادرش بشینه سر سفره شام و حال کنه .

حالا باز من و بقیه سربازها به هر آشخوری می رسیم بهش می گیم نبود 4 ماه نبود 5 ماه ، نبود 30 روز . آیا لحظه مرگ هم همین حرف رو می زنیم !؟ آیا وقتی می خوایم بمیریم به دیگران می گیم نبود 3ساعت؟ نبود 1 ماه؟

شبهای قدر نزدیکه اگه پیش خدا آبرویی داری یا اگه مثل من بی آبرویی، تو رو خدا منو فراموش نکن . بعضی وقتها اینقدر احساس تنهایی می کنم که هیچ چیز خوشحالم نمی کنه حتی لبخند عزیزترین فرد زندگیم . حتی میلیاردها پول، حتی بالاترین رتبه علمی ، بالاترین مقام رسمی، هیچ چیز جز یه نشونه از اون که بفهمم تنهام نذاشته .

تا به یقین برسم یکی اون بالا منو می بینه که سعی می کنم خوب باشم . سعی می کنم پاک باشم.

خدایا تو رو به عزتت قسم کاری کن وقت مرگم ته دلم به اطرافیانم بگم نبود 1 ساعت نبود یه روز ...

کاری کن اون لحظات سبکبال باشم و مشتاق رسیدن ...

لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم

نوشته شده توسط خودم در ساعت 18:43 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

فوايد گوشي همراه تاشو

فوايد گوشي همراه تاشو

فوايد گوشي همراه تاشو

فوايد گوشي همراه تاشو

فوايد گوشي همراه تاشو

 

نوشته شده توسط خودم در ساعت 17:31 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

جشن مهرگان متعلق به فرشته بزرگ مهر است و برابر با مهرروز (شانزدهم مهر) است و مطابق گاهنمای کنونی دهم مهر می باشد اين جشن فرخنده و زيبا در گذشته ميان ايرانيان مقامی بسيار ارجمند در حد نوروز داشت و همانگونه که ايرانيان نوروز را بواسطه پايان سرما و آغاز بهار جشن می گيرندمهرگانرا نيزدر نيمه سال و با پايان فصل گرما و شروع سرما جشن می گرفتند آداب و رسوم آن بسيار شبيه به نوروز است و همانطور که نوروز را به پادشاه افسانه ای ايران جمشيد نسبت می دهند مهرگانرا نيز به فتح و پيروزی فريدون ديگر قهرمان ايرانی بر ضحاک نسبت داده می شود ولی در حالت کلی چون ايزد مهر نزد کليه اقوام آريايی سابقه ای ديرين دارد و قديميترين آيين آرياييان می باشد نزد هر دو دسته ايرانيان و هندوان در يک روز گرامی داشته می شود و مهردر زبان سانسکريت هم بمعنی دوستی است و در ويد کتاب مذهبی برهمنان مانند اوستا ايزد روشنايی و فروغ می باشد و زرتشتيان بپرستشگاه خويش درب مهر گويند هر دو جشن مهرگان و نوروز از آثار درخشان و جاودان ايران زمين هستند و برماست که اين دو ميراث گرانقدر نياکانمان را همچون دو گنجينه گرانبها سينه به سينه و نسل به نسل انتقال دهيم چرا که هويت و پهنای مرز ايران زمين را اين دو جشن به وضوح نشان می دهد و هر کجا نوروز و مهرگان جشن گرفته شود آنجا ايران است و هر که ايندو جشن با شکوه و زيبا را برگزار کند ايرانی. مهرگان و نوروز در کنار يکديگر هزاران سال است که همانند دو ستون محکم و استوار پايه های استقلال و فرهنگ ايرانی را حفظ نموده اند و آنرا از هجوم تازی و بيگانه محفوظ داشته اند و در هر زمانی که قدرت حاکمه نتوانسته استقلال ايران را حفظ کند و سرزمين عزيزمان گرفتار قومی بيگانه گشت و به چند پاره تقسيم گرديد برگزاری همين آيين های ساده ولی سحر انگيز ايرانيان را همدل ساخته و بار ديگر کنار هم جمع نمود .متاسفانه از آيين مهرگان امروزه جزء ميان زرتشتيان اثری باقی نمانده و اين آيين ملی که همانند نوروز به تک تک ايرانيان تعلق دارد به روحی تازه و همتی ملی نياز دارد تا دوباره مانند گذشته جايگاه خود را بازيابد و احياء گردد .دوستان گرامی اگر به اهميت و جايگاه اين جشن فرخنده پی برده ايد بر عهده ما جوانان ايران زمين است که با اراده و کوشش خويش مهرگان را دوباره نزد خانواده های خود زنده کنيم اينکه به جای يکبار در سال دوبارپای سفره هفت چين (هفت سين در نوروز)بشينيم به شادی و سرور و نيايش پروردگار بپردازيم و به ديدار هم رفته و از احوال يکديگر جويا شويم و به برطرف ساختن کدورتها و قهرها و جداييها بپردازيم مطمئنا نه تنها به مذاق هيچ کسی بد نخواهد آمد بلکه با استقبال بزرگترهايمان نيز همراه خواهد شد .اما اينکه از هزاران سال پيش تا کنون چگونه اين جشن برگزار می شود :

((طول مدت جشن ۶روز و از مهرروز آغاز و به رامروز ختم می شودپادشاهان تاجی به شکل خورشيد که در آن دايره ای مانند چرخ چسبيده بود به سر می گذاشتند در جشن مهرگان مردی با صدای رسا ندا می داد ای فرشتگان بسوی دنيا بشتابيد و جهان را از گزند اهريمنان برهانيد . پادشاهان لباسهای گرانبهای ارغوانی می پوشيدند و با باده خواری در اين جشن می رقصيدند موبد موبدان خوانچه ای که در آن ليمو شکر نيلوفر سيب به انار و يک خوشه انگور سفيد و هفت دانه مورد گذاشته بود نزد شاه می آورد. در اين روز پارسيان مشک و عنبر و عود به يکديگر می دادند و توده های مردم برای پادشاه پيشکش می آوردند . زرتشتيان در روز مهر از ماه مهر به نيايشگاهها رفته و با تهيه خوراک های سنتی از يکديگر پذيرايی می کنند و با سخنرانی های ملی و آيينی سرود و شعر و دکلمه جشن مهرگان را با شادی برپا می کنند . در برخی روستاها جشن مهرگان با ساز همراه است روز پنجم پس از مهرگان گروهی از اهالی روستا که بيشتر آنانرا جوانان تشکيل می دهند در محل آدريان و يا سرچشمه و قنات گرد هم می آيند و يکی از هنرمندان روستا به وسيله سرنا و هنرمند ديگر با دف گروه را همراهی ميکند آنها با هم حرکت کرده و از يک سوی روستا و اولين خانه شروع می کنند و با شادی به خانه ها وارد می شوند کدبانوی هر خانه نخست آينه وگلاب می آورد اندکی گلاب در دست افراد ميريزد و آينه را در برابر چهره آنها نگه می دارد و سپس آجيلی را که فراهم نموده به همه تعارف می کند آجيل مخلوطی از تخم کدو آفتابگردان و نخودچی کشمش است و با شربت و چای نيز پذيرايی خود را انجام می دهند آنگاه يکی از افراد گروه ساز که صدايی رسا دارد اسامی کسانی که پيش از اين در خانه سکونت داشته و اکنون فوت کرده اند باز می گويد و برای همه آمرزش و شادی روان آرزو می کند .بعد از آن بشقابی از لرک (نوعی آجيل)از اين خانه دريافت می کنند و در دستمال بزرگی که بر کمر بسته اند می ريزند و از خانه با ساز و شادی بيرون می آيند و به خانه بعدی می رود و چنان که در خانه ای بسته باشد برای لحظه ای بيرون خانه می ايستد و با بيان اسامی درگذشتگان اين خانه بر روان و فروهر آنها درود می فرستد دادن پول و ميوه هم مرسوم است تا برای جشن استفاده شود نسبت به جمعيت لورگ (نان مخصوص)تهيه شده و گوشت های بريان شده را به قطعات کوچک تبديل می کنند و با مقداری سبزی ميان دو عدد لورگ می گذارند و موبد ده نيز هنگام اجرای گاهنبار ميوه ها را به قطعات کوچک تقسيم کرده و پس از پايان مراسم به همه ميوه تعارف می شود. مردم تا آنجا که امکان دارد با لباسهای ارغوانی گرد هم آمده و به رقص و شادی می پردازند و هر يک چند نبشته شاد باش (کارت تبريک) برای هديه به همراه دارند. سفره مهرگان شامل گل و ريحان و آجيل و بوهای خوش کتاب مقدس (قرآن يا اوستا)آينه سرمه دان شربت يا شراب شيرينی انار سيب و آويشن کاسه ای پر از آب و سکه و ظرفهايی از سنجد و بادام ميباشد ضمن اينکه اسفند و عود نيز می سوزانند ...

نوشته شده توسط خودم در ساعت 15:27 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

به گزارش آمل تک دات کام به نقل از پايگاه اينترنتي «آسوشيتدپرس»، اخيرا امكان جديدي به برخي از گوشي‌هاي تلفن همراه داده‌شده است كه صاحبان آنها را قادر مي‌سازد طوري گوش هايشان را تنظيم كنند كه در صورت دزديده‌شدن جيغ بكشند و دزد را رسوا كنند.
از آنجاييكه يكي از اهداف ما در دوربرگدان بومي سازي تكنولوژي غربي مي‌باشد، پيشنهاد مي‌كنيم كه متناسب با شغل و شخصيت دارنده گوشي، پيام‌هايي براي جناب دزد صادر شود.

مثلا:
اگر صاحب گوشي لات بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «گوشي منو كش مي‌ري نسناس؟ اخ كن بياد تا شيكمتو سفره نكردم جوجه!»
اگر صاحب گوشي روشنفكربود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «همشهري عزيز! همانگونه كه مي‌دانيد دزدي يك عمل نامتمدنانه است كه حتي سوفسطائيان يوناني نيز آن‌را قبيح مي‌دانسته‌اند. لطفا آنرا مسترد كنيد»

اگر صاحب گوشي ژيگول بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «گوشي منو دزديدي ناقلا! الهي موش بخوردت... زود بيار بده كه قرارم دير شد. ناز بشي الهيKiss»
اگر صاحب گوشي حزب‌اللهي بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: « حروم خوري خوشمزه‌س.... حروم خوري خوشمزه‌س.... حروم خوري خوشمزه‌س.... » (همراه با ويبره!)

اگر صاحب گوشي دولتي بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «يا زود گوشي رو بيار تا مشمول مهروزي بشي يا ظرف 15 روز افشات مي‌كنم!» (همراه با آلارم!)
اگر صاحب گوشي روحاني بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «برادر ديني؛ آيا شما نمي‌دانيد دزدي يك گناه كبيره بوده و سارقين به جهنم مي‌روند مگر آنكه توبه كنند و حق‌الناس را ادا نمايند. فلذا تا دير نشده حق‌الناس را ادا و توبه كنيد. والسلام من التبع الهدي»

اگر صاحب گوشي استشهادي بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «بسمه تعالي. لازم نيست اين گوشي رو برگردوني چون ظرف مدت 5 ثانيه منفجر مي‌شه. انا لله و انا اليه...» (بـــــوم!)
اگر صاحب گوشي عضو حزب اعتماد ملي بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «بهت اخطار مي‌كنم، تا آبروي قاليباف رو نبردم و به جنتي نامه ننوشتم زود گوشي رو بيار تحويل بده »

اگر صاحب گوشي روزنامه‌نگار بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «ببين... فقط يه دقيقه گوش كن... به خدا موبايل ابزار دستمه... مي‌دوني من بايد چند ماه كار كنم تا يكي مثل اين بخرم؟ (با هق‌هق)... من زن و بچه دارم، خونه‌م اجاره‌ايه، بيمه نيستم هنوز، قسط دارم...تورو جون مادرت بيار بده والا از زندگي سير مي‌شم و يه مقاله تند سياسي مي‌نويسم تا سر به نست بشم. خونم گردنته ها!»
اگر صاحب گوشي همكار بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «حيف كه اين موبايلي كه بلند كردي مال من نيست... والا حالي ازت مي‌گرفتم كه به الاغ بگي آق دايي، مرتيكه شاه‌دزد »

نوشته شده توسط خودم در ساعت 21:27 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

ماه رمضون امسال هم اومد . یادمه بچه که بودم دوتا سال نو داشتم یکی عید نوروز و یکی هم عید فطر . بااینکه روزه نمی گرفتم و بچه بودم ولی عاشق عید فطر بودم نمی دونم چرا ...

امسال هم ماه مبارک اومد و من به رویه هر سال بدجوری احساس گناه می کنم . ماه رمضون همیشه منو به خودم اورده و میاره و از این جهت برام زجرآوره.

چند روز پیش، تلویزیون جانبازی رو نشون داد( آقای نوباوه خبرنگار TV ایران که اگه یادتون باشه چند سال پیش از نیویورک و واشنگتن گزارش می داد. ) که ازش پرسیده شد چه توقعی از مردم داری؟ جواب داد هیچ چی؟ اینقدر این جمله رو محکم گفت که شدیدا منو تکون داد . باز ماه رمضون اومد و من احساس تنهایی شدیدی می کنم . خدایا دارم کجا میرم ؟ اگه هیچ کی ندونه تو می دونی که تنها دلیل اومدنم به سربازی این بود که یه روزی گذرنامم رو بگیرم و یزنم به چاک ، همیشه گفتم که اینجا جای من نیست اینجا فقط احساسات و استعداد آدم رو می کشن . اینجا عشق آدم رو از آدم می گیرن به جرم اینکه خواستی بیشتر بشناسیش ، خواستی اشتباه پدر و مادرت رو در حق آیندگان و بچه هات تکرار نکنی تو رو از داشتنش محروم می کنن.

پارسال این موقع توی کرج بودم و باورتون نمیشه اگه بگم پارسال همین لحظه احساس می کردم خوشبخت ترین مرد زمینم ، اما الان تنهاترین موجود دنیام ، وقتی این جانبازها رو می بینم با اینکه اصلا مذهبی نیستم دلم یه جوری می شه احساس گناه می کنم پیش خودم می گم اون این طوری شد تا من الان پشت کامپیوترم بشینم و مطلب بنویسم .

اونها اینطوری شدن تا من بتونم توی امنیت زندگی کنم ، درس بخونم و عاشق بشم ، اصلا عشق یعنی چی؟! تازه که دم در اورده بودیم می گفتیم عشق یعنی : ع ( علاقه) ش ( شدید ) ق ( قلبی ) اما تازگیها داره اتفاقات جالبی برام می افته دارم به یه تعریف تازه از عشق می رسم. بگذریم از رمضان بگیم و ...

امیدوارم هممون بتونیم از فضیلتهای این ماه استفاده کنیم و منم یک کمی آدم شم.

نوشته شده توسط خودم در ساعت 17:47 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
هفته گذشته اعلام شد که تهران يکی از ده شهر نامطلوب جهان برای سکونت شناخته شد. اما تهران جذابيت های منحصر بفردی هم دارد که در هيچ جای دنيا نظير ندارد

تهران تنها شهری است که در آن می توانيد وسط خيابانهای آن نماز بخوانيد، وسط پارک شام بخوريد، در رستوران به ديدن مانکن های لباس های مدل جديد برويد، در تاکسی نظرات سياسی تان را بگوييد، در کوه برقصيد، اما برای ملاقات با نامزدتان بايد به يک خانه خلوت برويد

تهران تنها شهری است که در آن دو نفر روی دوچرخه می نشينند، چهار نفر روی موتورسيکلت می نشينند، شش نفر توی ماشين می نشينند، ۲۵ نفر توی مينی بوس می نشينند و ۶۰ نفر سوار اتوبوس می شوند

تهران تنها شهری است در دنيا که پياده ها حتما از وسط خيابان رد می شوند، اتومبيل ها حتما روی خط عابر پياده توقف می کنند و موتورسيکلت ها حتما از پياده رو عبور می کنند

تهران تنها شهر دنياست که در آن هميشه همه چراغ ها قرمز است، اما هر کس دوست داشت از آن عبور می کند

در تهران از همه جای ماشين ها صدا در می آيد، جز از ضبط صوت آنها

در تهران هيچ جای زنها معلوم نيست، با اين وجود مردها به همه آن جاهايی که ديده نمی شود هم نگاه می کنند

همه در خيابان ها و پارک ها با صدای بلند با هم حرف می زنند، جز سخنرانان که حق حرف زدن ندارند

تهران تنها شهری است در دنيا که همه صحنه های فيلمهای بزن بزن را در خيابان های شهر می توانيد ببينيد، اما تماشای اين فيلمها در سينما ممنوع است

مردم وقتی سوار تاکسی می شوند طرفدار براندازی هستند، وقتی به مهمانی می روند اصلاح طلب می شوند و وقتی راه پيمايی می کنند محافظه کارند و وقتی سوار موتورسيکلت می شوند راست افراطی می شوند

رانندگی در تهران مثل سياست ايران است، هرکسی هر کاری دلش بخواهد می کند، اما همه چيز به کندی پيش می رود

ماشين ها در کوچه های تنگ با سرعت ۷۰ کيلومتر حرکت می کنند، در خيابانها با سرعت ۲۰ کيلومتر حرکت می کنند و در بزرگراهها پارک می کنند تا راه باز شود

و تهران تنها شهری است در دنيا که در شمال شهرمردم در سال ۲۰۰۸ ميلادی زندگی می کنند و در جنوب شهر در سال ۷۰ هجری قمری
 
البته کامل کنم مطلب و ...
ایران جز 10 کشور مطاوب جهانه ، پس زیاد غصه نخورید.
نوشته شده توسط خودم در ساعت 18:21 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سئوال :

ده تا پرنده نشسته بودند روي سيم برق . يه شکارچي مياد يه تير ميزنه به يکيشون. چند تا پرنده روي سيم باقي ميمونند؟

جواب :

بستگي به مليت پرنده ها داره :

آمريكايي :

 پرنده دومي شيش لولش درمياره يه فحش ناموسي ميده و شكارچي رو ميكشه و باقي پرنده ها ليوان مشروبشون رو ميخورند و سري تكون ميدند و ميگن : f...ing Bastard

چيني :

سه تا از پرنده ها فرار ميكنن و در يك گوشه خودشون توليد انبوه پرنده راه ميندازن و شيش تاي باقيمانده در يك چشم بهم زدن توسط هنرهاي رزمي  شكارچي رو به شيش قسمت مساوي تقسيم ميكنند.

انگليسي :

يكي از پرنده ها خودشو ميزنه به زخمي بودن و ميندازه رو زمين و خودشو خيلي مظلوم نشون ميده و بعد بقيه پرنده ها از فرصت استفاده ميكنن ميرن به زن شكارچي ميگن كه شكارچي مذبور داراي سه همسر و تعداد نامتنابهي بچه  ست، در نهايت پس از چند روز شكارچي توسط زنش و در خواب به قتل ميرسه

عرب :

پرنده دوم تا هفتم از ترس شلوارشون زرد ميشه و پس از چند لحظه سكته  ميكنن ميميرن، دو تاي باقيمونده سريع ميرن پولاشونو ورميدارن ميرن خودشون يه تير برق ميخرن و تا آخر عمر بدون ترس بالاش زندگي ميكنن

اسپانيايي :

پرنده دوم گيتار دستش ميگيره و حواس شكارچي رو پرت ميكنه ، سومي و چارمي ميرن گاو همسايه رو صدا ميكنن و پنجمي يه پارچه قرمز آويزوون ميكنه روي شلوار شكارچي و گاو ميزنه يارو رو لت وپار ميكنه و در نهايت پنج تاي باقيمانده كلاهاشونو ميندازن هوا و ميگن : هووولي

ايراني :

ابتدا نيم ساعت ميگذره و هيچكس نه متوجه افتادن رفيقشون ميشه و نه اصلاً صداي گلوله رو ميشنوه چون همشون داشتن راجع به قسمت اخر نرگس بحث ميكردند.... بعد دو تاشون ميرن زير جسد پرنده رو ميگيرن  سريعاً مراسم سوم و هفتم باشكوهي براش ميگيرن و براش مقبره بزرگي ميسازن و بعد از يكي دو ماه ميگن كه بياييد فكري كنيم كه ديگه شكارچي ما رو نزنه و بعد از سه سال جلسات پياپي به اين نتيجه ميرسن كه اصلاً شكارچي مقصر نبوده و تقصير انگليسيها بوده كه دوستشون تير خورده زيرا در همان لحظه يك انگليسي  در  صد كيلومتري اونجا داشته دماغشو تميز ميكرده... بنابراين يك شب شكارچي رو دعوت ميكنن خونشون و براش سوپ پرنده درست ميكنن و از اينكه دوستشون در مسير گلوله او بوده ازش معذرت ميخوان و قول ميدن هر هفته يكي از خودشون رو براي شكار شخصاً خدمت شكارچي برسونن... حتماً ميپرسيد كه شكارچي تو اون نيم ساعت اوليه داشته چيكار ميكرده... حدستون كاملاً درسته ... چون حادثه مذكور در ايران رخ ميداد تفنگ بعد از اولين شليك منفجر ميشه و طرف در اين مدت داشته تلاش ميكرده با موبايلش كه آنتن نميداد با اورژانس  تماس بگيره بيان سراغش كه بعد از نيم ساعت موفق ميشه اما آمبولانس دير  ميكنه و شكارچي فوق الذكر هسته هاشو از دست ميده....

این مطلب بامزه رو پسر عوی عزیزم آقا هادی برام فرستاده بود. هادی جان مرسی.

نوشته شده توسط خودم در ساعت 17:51 | لینک  |