همانطور كه تمام دستاندركاران توليد ال90 دوهزار و پانصد و شصت و پنج بار، پيش از اين اعلام كردهبودند، خودرو ال 90 از اول مهرماه به بازار آمد. اين خودرو داراي شرايط ويژهاي است، بطوريكه جز افراد صالح و مومن و معتقد افراد ديگر قادر به رويت آن نيستند. به گزارش خبرنگار بخش "پس چي شد؟" دوربرگردان، ال90 هاي ساخت ايران كه از روز اول مهرماه، مطابق وعدههاي مسوولان در خيابانها جولان خواهند داد از اليافي ساختهشدهاند كه فقط افراد صالح و مومن و معتقد و اصل و نسبدار قادر به رويت آنها هستند. گفتنياست پيش از اين چند خياط زبل در يكي از كشورهاي اروپايي لباسي را براي يك پادشاه با استفاده از همين الياف ساختهبودند كه فردي به نام هانس كريستين اندرسون ماجراي آن لباس را به طور مبسوط در يكي از كتابهايش شرح داده بود.

مطابق آخرين گزارشها، جمع كثيري از مردم بعد از انتشار اين ويژگي ال90هاي جديد، اعلام كردهاند كه آنها را ديدهاند. مسوولان اين پروژه هم اظهار داشتهاند: «پس چي؟ وقتي مي گيم اول مهر ال 90 مياد خب مياد ديگه! فكر كردين ما حرف و وعده الكي ميديم؟!»

مقدمه
از آنجا که شناسایی حیثیت ذاتی کلیه اعضای خانواده بشری و حقوق یکسان و انتقال نا پذیر آنان اساس آزادی ، عدالت و صلح را در جهان تشکیل می دهد.از آنجا که عدم شناسایی و تحقیر حقوق بشر منتهی به اعمال وحشیانه ای گردیده است که روح بشریت را به عصیان واداشته و ظهور دنیایی که در آن افراد بشر در بیان عقیده آزاد واز ترس و فقر فارغ باشد به عنوان بالاترین آمال بشر اعلام شده است ، از آنجا که اساسا حقوق انسانی را باید با اجرای قانون حمایت کرد تا بشر به عنوان آخرین علاج به قیام بر ضد ظلم و فشار مجبور نگردد. از آنجا که لازم است توسعه روابط دوستانه بین الملل را مورد تشویق قرار داد ،
ماده 1
تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند . همه دارای عقل و وجدان می باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند .
ماده 2
هر کس می تواند بدون هیچ گونه تمایز ، خصوصا از حیث نژاد ، رنگ ، جنس ، زبان ، مذهب ، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر و همچنین ملیت ، وضع اجتماعی ، ثروت ، ولادت یا هر موقعیت دیگر ، از تمام حقوق و کلیه آزادی هایی که در اعلامیه حاضر ذکر شده است ، بهره مند گردد. به علاوه هیچ تبعیضی به عمل نخواهد آمد که مبتنی بر وضع سیاسی ، اداری و قضایی یا بین المللی کشور یا سرزمینی باشد که شخص به آن تعلق دارد . گواه این کشور مستقل ، تحت قیمومیت یا غیر خود مختار بوده یا حاکمیت آن به شکل محدودی شده باشد.
ماده 3
هر کس حق زندگی ، آزادی و امنیت شخصی دارد .
ماده 4
احدی را نمی توان در بردگی نگه داشت و داد و ستد بردگان به هر شکلی که باشد ممنوع است.
ماده 5
احدی را نمی توان تحت شکنجه یا مجازات یا رفتاری قرار داد که ظالمانه و یا بر خلاف انسانیت و شئون بشری یا موهن باشد.
ماده 6
هر کس حق دارد که شخصیت حقوق او در همه جا به عنوان یک انسان در مقابل قانون شناخته شود.
ماده 7
همه در برابر قانون ، مساوی هستند و حق دارند بدون تبعیض و بالسویه از حمایت قانون برخوردار شوند.همه حق دارند در مقابل هر تبعیضی که ناقض اعلامیه حاضر باشد و بر علیه هر تحریکی که برای چنین تبعیضی به عمل آید به طور تساوی از حمایت قانون بهره مند شوند.
ماده 8
در برابری اعمالی که حقوق اساسی فرد را مورد تجاوز قرار بدهد و آن حقوق به وسیله قانون اساسی یا قانون دیگری برای او شناخته شده باشد ، هر کس حق رجوع به محاکم ملی صالحه دارد .
ماده 9
احدی نمی تواند خود سرانه توقیف ، حبس یا تبعید بشود.
ماده 10
هر کس با مساوات کامل حق دارد که دعوایش به وسیله دادگاه مساوی و بی طرفی ، منصفانه و علنا رسیدگی بشود و چنین دادگاهی درباره حقوق و الزامات او یا هر اتهام جزایی که به او توجه پیدا کرده باشند، اتخاذ تصمیم بنماید.
ماده 11
1- هر کس به بزه کاری متهم شده باشد بی گناه محسوب خواهد شد تا وقتی که در جریان یک دعوای عمومی که در آن کلیه تضمین های لازم برای دفاع از تامین شده باشد ، تقصیر او قانونا محرز گردد.2- هیچ کس برای انجام یا عدم انجام عملی که در موقع ارتکاب ، آن عمل به موجب حقوق ملی یا بین المللی جرم شناخته نمی شده است محکوم نخواهد شد . به همین طریق هیچ مجازاتی شدیدتر از آنچه که در موقع ارتکاب جرم بدان تعلق می گرفت درباره احدی اعمال نخواهد شد.
ماده 12
احدی در زندگی خصوصی ، امور خانوادگی ، اقامتگاه یا مکاتبات خود نباید مورد مداخله های خود سرانه واقع شود و شرافت و اسم و رسمش نباید مورد حمله قرار گیرد . هر کس حق دارد که در مقابل این گونه مداخلات و حملات ، مورد حمایت قانون قرار گیرد.
ماده 13
1- هر کس حق دارد که در داخل هر کشوری آزادانه عبور و مرور کند و محل اقامت خود را انتخاب نماید.2- هر کس حق دارد هر کشوری و از جمله کشور خود را ترک کند یا به کشور خود باز گردد.
ماده 14
1- هر کس حق دارد در برابر تعقیب ، شکنجه و آزار ، پناهگاهی جستجو کند و در کشورهای دیگر پناه اختیار کند.2- در موردی که تعقیب واقعا مبتنی به جرم عمومی و غیر سیاسی و رفتارهایی مخالف با اصول و مقاصد ملل متحد باشد ، نمی توان از این حق استفاده نمود.
ماده 15
1- هر کس حق دارد ، که دارای تابعیت باشد.2- احدی را تمی توان خود سرانه از تابعیت خود یا از حق تغییر تابعیت محروم کرد.
ماده 16
1- هر زن و مرد بالغی حق دارند بدون هیچ محدودیت از نظر نژاد ، ملیت ، تابعیت یا مذهب با هم دیگر زناشویی و هنگام انحلال آن ، زن و شوهر در کلیه امور مربوط به ازدواج دارای حقوق مساوی می باشند.2- ازدواج باید با رضایت کامل و آزادانه زن ومرد واقع شود.3- خانواده رکن طبیعی و اساسی اجتماع است و حق دارد از حمایت جامعه و دولت بهره مند شود.
ماده 17
1- هر شخص ، منفردا یا به طور اجتماعی حق مالکیت دارد.2- احدی را تمی توان خود سرانه از حق مالکیت محروم نمود.
ماده 18
هر کس حق دارد که از آزادی فکر ، وجدان و مذهب بهره مند شود .این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده و ایمان می باشد و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است . هرکس می تواند از این حقوق یا مجتمعاً به طور خصوصی یا به طور عمومی بر خوردار باشد.
ماده 19
هر کس حق آزادی عقیده وبیان دارد و حق مزبورشامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن ، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحضات مرزی، آزاد باشد.
ماده 20
1- هرکس حق دارد آزادانه مجامع و جمعیت های مسالمت آ میز تشکیل دهد.2- هیچ کس را تمی توان مجبور به شرکت در اجتماعی کرد.
ماده 21
1- هر کس حق دارد که در اداره امور عمومی کشور خود ، خواه مستقیما و خواه با وساطت نمایندگانی که آزادانه انتخاب شده باشد شرکت جوید.2- هر کس حق دارد با تساوی شرایط ، به مشاغل عمومی کشور خود نایل آید.3- اساس و منشا قدرت حکومت ، اراده مردم است . این اراده باید به وسیله انتخاباتی ابراز گردد که از روی صداقت و به طور ادواری ، صورت پذیرد .انتخابات باید عمومی و با رعایت مساوات باشد و با رای مخفی یا طریقهای نظیر آن انجام گیرد که آزادی رای تامین نماید.
ماده 22
هر کس به عنوان عضو اجتماع حق امنیت اجتماعی دارد و مجاز است به وسیله مساعی ملی و همکاری بین المللی ، حقوق اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی خود را که لازمه مقام و نمو آزادانه شخصیت اوست با رعایت تشکیلات و منابع هر کشور به دست آورد.
ماده 23
1- هر کس حق دارد کار کند. کار خود را آزادانه انتخاب نماید ، شرایط منصفانه و رضایتبخشی برای کار خواستار باشد و در مقابل بیکاری مورد حمایت قرار گیرد.2- همه حق دارند که بدون هیچ تبعیضی در مقابل کار مساوی ، اجرت مساوی دریافت دارند.3- هر کس که کار میکند به مزد منصفانه و رضایت بخشی ذیحق می شود که زندگی او و خانواده اش را موافق شئون انسانی تامین کند و آن را در صورت لزوم با هر نوع وسایل دیگر حمایت اجتماعی، تکمیل نماید.4- هر کس حق دارد که برای دفاع از منافع خود با دیگران اتحادیه تشکیل دهد و در اتحادیه ها نیز شرکت کند.
ماده 24
هر کس حق استراحت و فراغت و تفریح دارد و به خصوص به محدودیت معقول ساعات کار و مرخصی های ادواری ، با اخذ حقوق ذیحق می باشد.
ماده 25
1- هرکس حق دارد که سطح زندگی او ، سلامتی و رفاه خود و خانواده اش را از حیث خوراک ومسکن ومراقبتهای طبی و خدمات لازم اجتماعی تامین کند و همچنین حق دارد که در مواقع بیکاری ، بیماری ، نقص اعضا ، بیوگی ، پیری یا در تمام موارد دیگری که به علل خارج از اراده انسان ، وسایل امرار معاش از بین رفته باشد از شرایط آبرومندانه زندگی برخوردار شود.2- مادران وکودکان حق دارند که از کمک و مراقبت مخصوصی بهره مند شوند . کودکان چه براثر ازدواج و چه بدون ازدواج به دنیا آمده باشند ، حق دارند که همه از یک نوع حمایت اجتماعی برخوردار شوند.
ماده 26
1- هر کس حق دارد که از آموزش و پرورش بهره مند شود . آموزش و پرورش لااقل تا حدودی که مربوط به تعلیمات ابتدایی و اساسی است باید مجانی باشد . آموزش ابتدایی اجباری است . آموزش حرفه ای باید عمومیت پیدا کند و آموزش عالی باید با شرایط تساوی کامل ، به روی همه باز باشد تا همه ، بنا به استعداد خود بتواند از آن بهره مند گردند.2- آموزش و پرورش باید به طوری هدایت شود که شخصیت انسانی هر کس را به حد اکمل رشد آن برساند و احترام حقوق و آزادی های بشری را تقویت کند . آموزش و پرورش باید حسن تفاهم ، گذشت و احترام عقاید مخالف و دوستی بین تمام ملل و جمعیت های نژادی یا مذهبی و همچنین توسعه فعالیت های ملل متحد را در راه حفظ صلح ، تسهیل نماید.3- پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش فرزندان خود نسبت به دیگران اولویت دارند.
ماده 27
1- هر کس حق دارد در زندگی فرهنگی اجتماع شرکت کند ، از فنون و هنرها متمتع گردد و در پیشرفت علمی و فوائد آن سهیم باشد.2- هر کس حق دارد از حمایت منافع معنوی و مادی آثارعلمی ، فرهنگی یا هنری خود برخوردار شود.
ماده 28
هر کس حق دارد برقراری نظمی را بخواهد که از لحاظ اجتماع و بین المللی ، حقوق و آزادی هایی راکه در این اعلامیه ذکر گردیده ، تامین کند و آنها را به مورد عمل بگذارد.
ماده 29
1- هرکس در مقابل آن جامعه ای وظیفه دارد که رشد آزاد کامل شخصیت او را میسر سازد.2- هر کس در اجرای حقوق و استفاده از آزادی های خود ، فقط تابع محدودیت هایی است که به وسیله قانون ، منحصرا به منظور تامین شناسایی و مراعات حقوق و آزادی های دیگران و برای مقتضیات صحیح اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی ، در شرایط یک جامعه دموکراتیک وضع گردیده است.3- این حقوق و آزادی ها ، در هیچ موردی نمی تواند بر خلاف مقاصد و اصول ملل متحد اجرا گردد.
ماده 30
هیچ یک از مقررات اعلامیه حاضر نباید طوری تفسیر شود که متضمن حقی برای دولتی یا جمعیتی یا فردی باشد که به موجب آن بتواند هر یک از حقوق و آزادی های مندرج در اعلامیه را ازبین ببرد ویا در آن راه فعالیتی بنماید.
( حالا فهمیدین چرا دنیا به ما گیر میده؟! )
جرج بوش در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل متحد از جمله خطاب به مردم ایران گفت: «ایالات متحده به شما احترام می گذارد، ما به ایران احترام می گذاریم. ما تجلیل می کنیم تاریخ تمدن قدیمی شما را، فرهنگ پویای شما را و کمک های شما را به تمدن جهانی. شما درخور این هستید که فرصتی داشته باشید تا آینده خود را تعیین کنید. اقتصادی داشته باشید که بتوانید در آنجا امکانات و نیروهای بالقوه خود را به مرحله اجرا در بیاورید. نیروهایی هستند که می خواهند آزادی را از شما دریغ کنند و می خواهند از منابع کشور شما، از بیت المال شما برای کمک به تروریست ها و پیشبرد برنامه های هسته ای خودشان و تولید سلاح های هسته ای استفاده کنند. شورای امنیت قطعنامه ای را تصویب کرده که از رژیم ایران خواسته است به تعهدات بین المللی خود گردن بگذارد. حکومت ایران باید فعالیت های نظامی هسته ای خود را کنار بگذارد. بر خلاف آنچه که رژیم ایران به شما می گوید، آمریکا هیچ مخالفتی با استفاده صلح آمیز ایران از انرژی هسته ای ندارد. ما در پی یافتن راه حلی دیپلماتیک برای این بحران هستیم و در عین حال ما رو به سوی آینده ای می کنیم که شما بتوانید در آزادی زندگی کنید؛ روزی که ایران و آمریکا بتوانند در جهت پیشبرد آزادی با همدیگر همکاری کنند.»
سياوش اردلان
صدای جرج بوش:
«ما اندکی از سالگرد حملات تروریستی یازدهم سپتامبر گذشته ایم، در زمانی که تروریست ها نزدیک به سه هزار نفر از مردم بی گناه را در آمریکا به قتل رساندند. نوعی دیگر از افراط گرایان جنگی را به مانند همان القاعده در لبنان آغاز کردند. اینک صحنه بین الملل صحنه ای است بین افراط گرایانی که از خشونت برای پیشبرد اهدافشان استفاده می کنند و افراد معتدلی که معتقد به راه های صلح آمیز هستند. این چالش بزرگ زمان ما است و من امروز می خواهم درباره دنیای پرامیدتری صحبت کنم که در ورای ترور قرار دارد. دنیایی که زنان و مردان آزاد هستند تا سرنوشت خود را تعیین کنند و صداهای اعتدال قدرت را تعیین می کند، جایی که نیروهای افراطی توسط اکثریت مسالمت جو به حاشیه رانده شده اند. این دنیایی است که ما می توانیم به دست بیاوریم، اگر با هم همکاری کنیم.
اصول چنین نظامی در اولین جمله منشور حقوق بشر سازمان ملل یافت می شود. این سند اعلام می کند که تمام بنی بشر حق مساوی دارند، برای بهره مندی از صلح. نویسنده این منشور یک دیپلمات لبنانی بود و او بود که رئیس مجمع عمومی سازمان ملل شد. در 60 سال گذشته که منشور حقوق بشر سازمان ملل تصویب شد، ما دیدیدم که چقدر جنگ های زیادی روی داد، ولی اینک با گذشت 60 سال اروپا در صلح به سر می برد و آسیا هم شاهد معجزه ای بود که بسیاری از مردم را از فقر نجات داد. آنچه که در منشور حقوق بشر سازمان ملل آمد، همان زمان همان قدر حقانیت داشت که اکنون دارد. در زمانی که می بینیم آزادی در همه جا شکوفا می شود.
آزادی در خاورمیانه اینک ریشه دوانده است. تغییراتی که هم اینک در خاورمیانه انجام شده شگفت انگیز هستند. پنج سال پیش افغانستان توسط گروه طالبان اداره می شد. اینک کرسی افغانستان توسط دولت آزاد افغانستان اداره می شود. پنج سال کرسی عراق توسط شخصی اداره می شد که به همسایگانش حمله می کرد و مرتکب قتل های زیادی شده بود و هدف قطعنامه های زیادی در شورای امنیت قرار گرفته بود اما اینک کرسی عراق در نشست عمومی سازمان ملل توسط دولتی پر شده که رئیس جمهوری آن پرزیدنت طالبانی است. با این تغییرات بیش از 15 میلیون نفر صدایی یافته اند برای بازگو کردن دیدگاه هایشان.
برخی تغییرات دیگر تدریجی تر هستند، ولی واقعی. از جمله در الجزایر که انتخاباتی را برگزار کرده و در آنجا ارتش همچنان بی طرف مانده. امارات متحده عربی اعلام کرده در شورای ملی هم نیمی از کرسی ها توسط شوراها برگزیده می شود. در کویت انتخابات برگزار شد و زنان برای نخستین بار حق رای دادن داشتند. شهروندان عربستان هم توانستند در انتخابات شرکت کنند، در بحرین هم همچنین. دولت های خاورمیانه نشان می دهند حاضر هستند تن به اصلاحات بدهند. هر ملتی که تن به آزادی بدهد، با آهنگ متفاوتی گام برمی دارد و دموکراسی هایی که آنها ایجاد کنند البته بازتاب دهنده سنت ها و فرهنگ های متفاوتی خواهد بود. اما سرنوشت همه یکسان خواهد بود. سرنوشتی مملو از صلح که آنها همراه با همه جهانیان زندگی خواهند کرد.
تحولاتی هم در خاورمیانه بر اساس پیش فرض های اشتباه صورت گرفته. خاورمیانه اینک دچار بی ثباتی شده و قبلا ثبات داشت. ثباتی که ما قبلا در خاورمیانه می دیدیم، تنها یک سراب بود و ثباتی بود که باعث شد یک نسلی دچار آسیب دیدگی شود. آن ثباتی بود که باعث شد یک گروه بزرگی از افراط گرایان و تندروها در خاورمیانه پا بگیرند. شما تصور کنید در جایی زندگی کنید که 21 سالتان است و هنگامی که همتایان شما در کشورهای دیگر می توانند آزادانه در انتخابات شرکت کنند، اما شما به علت نبود دموکراسی نمی توانید سیاست های دولت خود را تغییر دهید. شما جوانان خاورمیانه وقتی می بینید همتایانتان در دیگر نقاط جهان آموزش می بینند که بتوانند مشارکت کنند در پیشبرد امور جهانی، اما به خاطر نبود آزادی اینک مجبور هستید شاهد خشونت ها و ترور های زیادی باشید. اینک شما صداهایی می شنوید از افراط گرایان که به شما وعده می دهند می توانید از این مصبیت خارج شوید، اما این وعده های پوشالی هستند.
برای بسیاری در خاورمیانه این گزینه ای است که در برابرشان قرار دارد؛ رویکرد به دموکراسی یا رویکرد به افراطی گرایان. اینک دنیا باید به آنهایی کمک کند که گزینه بهتری را به مردم ارائه می دهند. وقتی مردم آینده بهتری داشته باشند، کمتر احتمال دارد به عنوان بمگذار انتحاری خود و دیگران را منفجر کنند. اینک ما احتیاج به کسانی داریم که غرور و افتخار ملی را در پیشبرد و تعالی زندگی شهروندانشان ببینند. بنابراین ما باید از رهبران معتدل در خاورمیانه حمایت کنیم و به آنها بگوییم آنچه که برای فرزندانشان می خواهند، همان است که ما نیز برای فرزندانمان می خواهیم. ما باید ثبات را در خاورمیانه به دست بیاوریم از طریق ایجاد یک خاورمیانه منصف و آزاد. جایی که افراط گرایان به حاشیه رانده شدند.
من می خواهم مستقیما با مردم خاورمیانه صحبت کنم؛ افراطی گرایان در بین شما اینک دچار تبلیغاتی شدند که می گویند غرب می خواهد علیه اسلام فعالیت کند. این تبلیغات اشتباه است. این تبلیغات هستند که توجیه کننده اقدامات تروریستی آنها می شود. ما به اسلام احترام می گذاریم، اما با آنهایی مبارزه می کنیم که اسلام را در جهت تخریب منحرف می کنند. ما می خواهیم به طرف جامعه ای حرکت کنیم که مردم تمام مذاهب را مورد احترام قرار می دهد.
به مردم عراق؛ دوازده میلیون نفر از شما در انتخابات شرکت کردید. دنیا دید که شما چگونه انگشت های مهرزده خود را جلوی دوربین های جهانی گرفتید. دنیا تجلیل می کند از عزم شما برای پیشبرد آزادی و ایستادگی شما برای جریاناتی که خواهان خشونت های قومی هستند. ولی ما شما را تنها نخواهیم گذاشت در مبارزه برای به دست آوردن یک کشور آزاد. آمریکا و همکارانش در ائتلاف در کنار دولت دموکراتیک شما خواهد ایستاد. ما کمک خواهیم کرد شما بتوانید کمک های بین المللی را جلب کنید برای اشغال بیشتر. کمک خواهیم کرد شما از طریق سازمان ملل و با فعالیت دیگر بین المللی آموزش ببینید تا بتوانید با دشمنان آزادی مبارزه کنید. ما اجازه نخواهیم داد آینده کشور شما در گروی فعالیت های تروریستی باشد. رهبران شما باید در برابر چالشی که در برابرش قرار دارید برخیزند و به طرف صلح و دموکراسی حرکت کنید و ما کمک می کنیم شما در این راه موفق شوید تا بتوانید کانونی باشید برای امید دیگر ملت های مسلمان خاورمیانه.
مردم افغاانستان ما حکومت طالبان را سرنگون کردیم، حکومتی که برای شما جز فقر و ویرانی و تروریسم به ارمغان نیاورد. از پنج سال پیش ما دیدیم که شما چگونه رهبران خودتان را آزادانه انتخاب کردید. شما می توانید از این دستاوردها مغرور باشید. ما تجلیل می کنیم از عزم شما برای به دست آوردن آزادی و ما در کنار شما ایستاده ایم تا بتوانید آزادی خود را همچنان کسب کنید و پیش ببرید. اینک کشورهای زیادی در ائتلاف ناتو در کنار شما ایستاده اند تا مقابل تروریست ها و افراطی گرایانی بایستند که می خواهند ثبات را از عراق بربایند. ما افغانستانی ایجاد خواهیم کرد که در آن هرگز افراطی گرایان نتوانند به شما ظلم کنند و پناهگاهی باشد برای تروریست ها.
مردم لبنان؛ سال گذشته شما الهام بخش بسیاری از مردم دنیا بودید، وقتی علیه تسلط سوریه در لبنان به خیابان ها ریختید و دموکراسی را در کشور خود برقرار کردید. از آن زمان تاکنون شما در برابر آزمون دیگری قرار گرفتید که ناشی از حمله غافلگیرانه حزب الله به اسرائیل بود. بسیاری از شما در جریان یک تبادل آتش قرار گرفتید و همه شما زجر کشیدید و دنیا دارد به همه شما کمک می کند برای بازسازی کشورتان و کمک می کند که شما چطور برخورد کنید با یک گروه مسلح تروریستی که مانند یک دولت در دولت دارد اقدام می کند. شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه ای را همینک تصویب کرده که در آن هدفش این قرارداده شده که دولت لبنان بتواند تسلط خودش را در لبنان برقرار کند. برای سالها لبنان یک الگوی دموکراسی بود، یک الگوی پیشرفت و دموکراسی در خاورمیانه بود و اینچنین هم خواهد شد.
جرج بوش خطاب به مردم ایران می گوید:
ایالات متحده به شما احترام می گذارد، ما به ایران احترام می گذاریم. ما تجلیل می کنیم تاریخ تمدن قدیمی شما را، فرهنگ پویای شما را و کمک های شما را به تمدن جهانی. شما درخور این هستید که فرصتی داشته باشید تا آینده خود را تعیین کنید. اقتصادی داشته باشید که بتوانید در آنجا امکانات و نیروهای بالقوه خود را به مرحله اجرا در بیاورید. نیروهایی هستند که می خواهند آزادی را از شما دریغ کنند و می خواهند از منابع کشور شما، از بیت المال شما برای کمک به تروریست ها و پیشبرد برنامه های هسته ای خودشان و تولید سلاح های هسته ای استفاده کنند. شورای امنیت قطعنامه ای را تصویب کرده که از رژیم ایران خواسته است به تعهدات بین المللی خود گردن بگذارد. حکومت ایران باید فعالیت های نظامی هسته ای خود را کنار بگذارد. بر خلاف آنچه که رژیم ایران به شما می گوید، آمریکا هیچ مخالفتی با استفاده صلح آمیز ایران از انرژی هسته ای ندارد. ما در پی یافتن راه حلی دیپلماتیک برای این بحران هستیم و در عین حال ما رو به سوی آینده ای می کنیم که شما بتوانید در آزادی زندگی کنید. روزی که ایران و آمریکا بتوانند در جهت پیشبرد آزادی با همدیگر همکاری کنند.
مردم سوریه؛ شما هم کشوری هستید که میراث تاریخی پرافتخاری دارید، اما اینک کشور شما به گذرگاه تروریست تبدیل شده است. سازمان حماس و حزب الله می کوشند منطقه را دچار بی ثباتی کنند و دولت شما، سوریه شما را به ابزاری در دست جمهوری اسلامی قرار داده است. این امر انزوای شما در صحنه بین المللی افزایش داده است. دولت شما باید راه بهتری را برای زندگی صلح آمیز شما با همسایگانش ایجاد کند و آینده بهتری را برای زندگی مسالمت آمیز شما با کشورهای دیگر.
مردم دارفور در سودان؛ شما شاهد خشونت های بی سابقه ای بودید. دولت من، دولت آمریکا گفته است این خشونت ها چه واژه ای را بر می تابند؛ نسل کشی. در دو سال گذشته آمریکا تلاش های زیادی را کرد که بتواند کمک های غذایی بکند از طریق حافظان صلح اتحادیه آفریقا، اما زج شما ادامه دارد. جرج بوش می گوید دنیا باید گام بردارد تا بتواند کمک های انسان دوستانه بیشتری را به شما مردم دارفور کند و ما باید به سربازان اتحادیه آفریقا کمک هم بکنیم که بتواند صلح را در آنجا برقرار کند، اما ظاهرا آنها آن قدرت را ندارند که بتوانند این کار را انجام دهند. به همین دلیل شورای امنیت قطعنامه ای را تصویب کرده که اینک اتحادیه آفریقا و سربازان اتحادیه را قدرت بیشتری می دهد. من امروز اعلام می کنم فرستاده ویژه ای را منصوب کردم که تلاش کند در جهت ایجاد صلح در منطقه دارفور.
من می خواهم منطقه ای داشته باشیم که دو کشور اسرائیل و فلسطینی در آنجا وجود داشته باشند. فلسطینی که به طور مسالمت آمیز با جمعیت یهودی اسرائیل زندگی کند. این ایده ای است که در نقشه راه وجود داشت و این هدف دولت من بوده است. مردم فلسطینی دهه ها دچار تحقیر شده اند. شهروندان اسرائیل هدف اقدامات تروریستی زیادی قرار گرفته اند از هنگامی که کشورشان تشکیل شد. بسیاری از مردم شجاع و متعهد، تعهد خودشان را به صلح اعلام کردند، اما نیروهای افراطی می خواهند نگذارند این صداهای معتدل غالب شوند. همینک این منازعه در مناطق خودگردان فلسطینی ادامه دارد. مردم فلسطینی اخیرا در یک انتخابات آزاد شرکت کردند و دولت حماس توانست با شعار مبارزه با فساد و کمک به بهبود زندگی فلسطینی ها بر سر کار بیاید. دنیا اینک نشسته است تا ببیند آیا حماس واقعا به وعده های خود عمل خواهد کرد یا می خواهد یک برنامه افراطی را در پی بگیرد. دنیا به دولت حماس پیام روشنی می فرستد؛ تروریسم را کنار بگذارید، حق موجودیت اسرائیل را به رسمیت بشناسید و به تعهداتی که قبلا اعلام شده بود پایبند شوید. محمود عباس گفته است که متعهد است به صلح، متعهد است به تلاش برای ایجاد کشوری مستقل در فلسطین.
آزادی به خودی خود نمی تواند تحمیل شود، آزادی باید انتخاب شود. از بیروت تا بغداد مردم می خواهند آزادی را انتخاب کنند. کسانی که اینک در مجمع عمومی سازمان ملل جمع شده اند نیز باید گزینه خود را انتخاب کنند. آیا ما از نیروهای معتدل و اصلاح طلب در خاورمیانه حمایت خواهیم کرد یا تسلیم تروریست ها خواهیم شد و آینده را به افراطی گرایان خواهیم سپرد. آمریکا گزینه خود را انتخاب کرده است. ما در کنار نیروهای معتدل و اصلاح طلب می ایستیم.
اخیرا گروهی از روشنفکران عرب نامه ای را به من نوشتند و از اصلاحات و لزوم تعهد به اصلاحات برای رسیدن به دموکراسی صحبت کردند. ما باید به آنهایی کمک کنیم که آرزو دارند این منطقه بحران زده را از این بحران خارج کنند».
سلام. خيلي خوشحال هستم كه شما به عنوان اولين ايراني به فضا ميرويد و چند روزي را آنجا به گردش ميپردازيد. ميخواستم خواهش كنم در آن چند روزي كه آنجا هستيد، چند كار كوچك را انجام دهيد تا هم كمكي باشد به من و هموطناني مثل من، و هم از سر رفتن حوصله شما جلوگيري شود (لطفا وقتي ادامه اين نامه را بخوانيد كه در فضا هستيد).
1ـ لطفا از پنجره سمت راست به بيرون نگاه كنيد و ببينيد اشياي معلقي شبيه مرغ و تخممرغ و گوشت و اين جور چيزها و همچنين يك آقاي ميانسال خندهرو نميبينيد؟ چراكه دولت ما هر دفعه اعلام ميكند كه اجناسش گران نشده، و تمام مردم ايران ميگويند گران شده؛ اخيرا هم رييسجمهور گفته بقيه بروند ببينند آقاي الهام از كجا خريد مي كند، از همان جا خريد كنند. ما كه هرچه گشتيم جايي كه اجناسش گران نشده باشد را در اين جا نيافتيم.
2ـ لطفا از پنجره جلويي خوب جلو را نگاه كنيد و اگر چند چيز خيلي بلند به رنگ عاج فيل ديديد، با احتياط به آنها نزديك شويد تا هم سفينهتان آسيب نبيند و هم از قول ما به آن عدهاي كه در سر آن برجهاي عاج مشغول سخنراني هستند بگوييد كه «آقاي مسئول! لطفا از آن بالاي برج عاجت بيا پايين تا هم شما وضع ما را ببيني و هم ما بتوانيم از رهنمودهاي شما استفاده كنيم».
3ـ لطفا چند سوزن خياطي با خودتان ببريد و اگر در طبقات بالاي جوي، بادكنكهايي به شكل آدم ديديديد، سوزنها را به آنها فرو كنيد. نگران نباشيد. اين كار مردمآزاري نيست، بلكه حتي نوع خدمت به مشاوران و معاوناني است كه طي يك سال گذشته، رشد شديد بادكنكي داشتهاند و شديدا برايشان مفيد است!
4ـ به ضميمه نامه يك سيم كارت IR-TCI برايتان ميفرستم. لطفا در هر كجاي فضا توانستيد ده دقيقه بدون قطع و وصل شدن با اين سيم كارت تماس برقرار كنيد، منطقهاش را به ما خبر بدهيد. روي زمين كه همچين جايي را يافت نكرديم، اما چون مسئولان مخابرات ايران ميگويند وضعيت آنتندهي خوب است، لابد يك جايي در جهان وجود دارد كه وضعيت آنتندهي خوب باشد!........... ..
تاپیک ایران عشق
هر کجا هستم، باشم به درک!
من که بايد بروم!
پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين، مال خودت!
من نمي دانم نان خشکي چه کم از مجري سيما دارد!
تيپ را بايد زد! جور ديگر اما...
کار را بايد جست. کار بايد خود پول. کار بايد کم و راحت باشد!
فک و فاميل که هيچ... با همه مردم شهر پي کار بايد رفت!
بهترين چيز اتاقي است که از دسته چک و پول پر است!
پول را زير پل و مرکز شهر بايد جست!
سيد خندان يه نفر!
سوئيچم کو؟
چه کسي بود صدا کرد زورو؟
( با طلب پوزش از جناب سهراب )
چرا نميشه بدون داشتن يک ذره عقل و سواد و هنر و استعداد و خوشگلی يه پسر پولدار و خوشگل تور زد؟!!... .

با همه بی حوصلگیهام منو وادار بخ نوشتن می کنه یاد اون روزهای خوب ... وبلاگ خاطرات سربازی من آپ شد http://www.dore146.blogfa.com
8ام آبان 84
الان ساعت 3:31 صبحه ( برای سحری بیدار باشیم ). از ساعت 00:30 تا 2:00 نوبت پاس من بود و من نگهبان بیرون بودم ، کلی سر همین قضیه با بچه ها شوخی می کردیم . یکی که برای دستشویی می رفت بیرون اسم شب رو بهش اشتباهی می گفتیم و موقع برگشتن به آسایشگاه جلوش رو می گرفتیم و اسم شب رو می پرسیدیم اون هم که اشتباهی می گفت ، کلی اذیتش می کردیم و کلاغ پر می بردیمش تا اینکه بی خیال می شد وترجیح می داد همون بیرون بگیره بخوابه و توی آسایشگاه نره . یادش بخیر.
بد جوری خوابم میاد ...خاطرات دوره 146 آموزشگاه رزم مقدماتی شهدای کرمانشاه
دختر خانواده همراه با مادرش كنار حوض روي تخت چوبي نشسته اند و يك ظرف هندوانه قرمز جلوي شان است. دختر خانواده براي دختر همسايه تعريف مي كند: آره زري جون، داداش فرمونم وقتي شنيد اين پسر لاغرمردني به من متلك گفته همچين زدش كه به سوسك مي گفت خرس قطبي. تازه خود داداشم هم گفته مي خواد برام يه شوهر خوب پيدا كنه. مادر دختر مي گويد: خدا سايهء مرد را از سر هيچ خونه اي ورنداره!
سال 1342
پدر خانواده با عصبانيت وارد اتاق مي شود و پس از آنكه كمي جَنَم رو كرد و چهار تا كاسه كوزه را زد شكست، فرياد مي زند: دخترهء چشم سفيد حالا واسهء من دانشگاه قبول ميشه... چشمم روشن... مردم از فردا نمي گويند آقا رضا غيرتِ تو شكر؟ هيچي ديگه ولش كن فردا مي خواهد شلوار مدل برمودايي و مانتوي بدن نما بپوشد و نوبل صلح هم بگيره... زن اگر اجنبي ها بهش نوبل صلح بدهند مردم چي مي گويند؟
مادر خانواده با لحن التماس آميز مي گويد: مرد، حالا چرا شلوغش مي كني؟ نوبل و برمودا چيه؟ دخترمون فقط دانشگاه قبول شده، همين... اين قدر سخت نگير... بالاخره با اصرارهاي مادر، پدر قبول مي كند دخترش به دانشگاه برود. وقتي پدر قانع شده سيگارش را روشن مي كند و مادر مي گويد: مرد، خدا سايهء تو را از سر ما كم نكند!
سال 1352
فريادِ مردِ خانواده تمام كوچه را پر مي كند: چي؟! مي خواهد برود سرِ كار؟! يعني من اين قدر بي غيرت شدم كه دخترم بره سر كار و پول بيآره تو خونه؟ پس من اينجا هويجم؟ مگر اين كه بابت اين بي آبرويي از روي نعش من رد شويد...
كسي از روي نعش مرد خانواده رد نمي شود ولي دختر خانواده هم چند ماه بعد با وجود غرغرهاي پدرش بالاخره سر كار مي رود. صداي مادر خانواده به گوش مي رسد: مرد، خدا تو را براي ما حفظ كند!
سال 1382
مرد خانواده: آخه خانم اين چه وضعيه؟ روز اولي كه آمدي خواستگاريم، گفتم دلم نمي خواهد زنم از اين مانتوها بپوشد و آرايش كند، گفتي دورهء اين اٌمٌل بازي ها گذشته، ما هم گفتيم چشم! بعد گفتي اگر خانه خريدي به جاي مهريه خانه را به نامم كن، گفتم چشم! آن اول حق طلاق را هم از ما گرفتي، حالا هم مي گويي بنشينم توي خانه بچه داري كنم؟
زن: عزيزم مگه چه اشكالي داره؟ مگه تو ماهي چقدر حقوق مي گيري؟ تمام حقوقت هم بابت كرايه تاكسي، خرج ناهار خودت و مهد كودك بچه و جريمهء ماشينت مي رود. حالا اگر بنشيني توي خانه و از بچه نگه داري كني هم خرجمان كم مي شود هم بچه مان وقتي بزرگ شد از كمبود محبتِ پدر و مادر رنج نمي برد... آفرين عزيزم ... خدا سايه ات را (فعلا) سر ما نگه دارد...
سال 1482
زن خانواده: عزيزم تو كه انقدر فسيل نبودي. مثلا توي دوستانت به روشن فكري معروفي. آخه چه اشكالي دارد؟ اين همه سال ما زن ها بچه دار شديم حالا به كمك علم چند وقتي هم شما مردها از اين كارها بكنيد. اصلا مگر نمي گفتي جد بزرگت هميشه مي گفته: چه مردي بود كز زني كم بود؟
پس از مقداري بحث منطقي مرد بالاخره قبول مي كند و نه ماه بعد وقتي بچه بغل وارد خانه مي شود زن با عشوه مي گويد: مرد ... يعني سايه تو تا كي بالاي سر ماست؟
سال 1582
چند تا مرد دور هم نشسته اند و در حاليكه سبزي پاك مي كنند آهسته مشغول تبادل نظرند.
- آره... مي گويند هدف اين جنبش بازگرداندن حق و حقوق ضايع شدهء مردهاست...
- حق با آقا جمشيده... ببينيد اين زن ها چقدر از ما سواستفاده مي كنند؟ تا وقتي خونهء بابامونيم بايد آشپزي و بچه داري و اينها را ياد بگيريم و توسري بخوريم، بعدش هم بدون مشورت زنمان مي دهند و زنمان هم مارا استثمار مي كند... خب مي گفتم... اسم اين جنبش سيبيليسم است و...
در اين حال با ورود خانم يكي از آنها بحث به زياد بودن گِل سبزي كشيده مي شود! زن مي گويد: خدا سايهء شما مردها را از سر سبزي ها كم نكند!
سال 1882
راديو، موج FM، شبكهء پيام (صداي يك خانم):
بااعلام ساعت نه شب شما خانم هاي عزيز را در جريان آخرين اخبار رسيده قرار مي دهم. به گزارش خبرگزاري بانوپرس دقايقي قبل سايهء آخرين نمونهء نادر از جنس «مرد» از روي كرهء زمين محو شد! پس از پايان عمر اين آخرين بازمانده از شاخهء زينتي مردها از اين پس نام اين موجودات را فقط در كتاب هاي تاريخ مي توان پيدا كرد. ساعت 9 و 15 دقيقه با خبرهاي جديدي در خدمت شما خانم هاي عزيز خواهم بود. دينگ دينگ!
براي نوشتن زندگينامه ابراهيم يزدي در دوران انقلاب، هيچ چارهاي نميماند جز آنكه بپذيريم علاوه بر حقيقت، واقعيت هم نسبي است! مثلا يزدي خودش مدعي است كه بنيانگذار جمهوري اسلامي در بسياري از موارد با او مشورت ميكرده و حتي انتخاب فرانسه براي آخرين اقامت امام خميني، به تصميم او بوده است(1)، در حالي كه برخي ادعا ميكنند رهبر انقلاب اعتناي چنداني به يزدي و همفكران وي نداشته است و در جريان انتخاب فرانسه هم، يزدي كارهاي نبوده است. حتي در جريان پرواز 12 بهمن 57، كه يزدي از سوار شدن خودش و رهبر انقلاب با سلام و صلوات ياد ميكند، يكي از نزديكان امام گفته بود كه «اين ليبرال» قرار بوده است در ميانه راه پياده شود، اما با خدمه پرواز درگير ميشود و تا پايان سفر ميماند! (2) 
بگذريم. به هر حال، سفر يك ساله آقاي يزدي به غرب، بعد از هفده، هجده سال با پيروزي انقلاب ملت ايران پايان گرفت. او در بدو ورود، به عضويت شوراي انقلاب اسلامي درآمد و اندكي بعد، با تشكيل كابينه دولت موقت مهندس بازرگان، ابراهيم يزدي به عنوان وزير امور خارجه معرفي شد.
او در آن زمان يكي از چپگراترين و راديكالترين اعضاي نهضت آزادي و كابينه بود، تا آنجا كه اصل قرار دادن شعار «نه شرقي، نه غربي» در سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران را به او منسوب ميكنند.
بعد ماجراي صعود دانشجويان پيرو خط امام از ديوار سفارت آمريكا و افشاي بعضي از اسناد محرمانه پيش آمد كه منجر به سقوط دولت موقت و بيكاري موقتي يزدي و ديگر اعضاي نهضت آزادي شاغل در دولت بازرگان شد. اما از آنجا كه بجز در، پنجره هم از اختراعات مفيد بشر محسوب ميشود، يزدي و سه نفر ديگر از همنهضتيها؛ يعني بازرگان، صدر حاج سيدجوادي و صباغيان به مجلس شوراي اسلامي راه پيدا كردند. (3)
مخالفان اين چهار نفر در مجلس اول، به آنها «ليبرال» ميگفتند و سر هر موضوع كوچكي كارشان با هم به پرخاش و درگيري ميرسيد؛ موافقان چنداني هم نداشتند! فشار حزبالله هر روز بر آنها بيشتر ميشد تا آنجا كه كم مانده بود در سال 61 عليه نهضت آزادي اعلام جرم هم بكنند. فرار بنيصدر و اعدام صادق قطبزاده كه هر دو از دوستان ابراهيم يزدي بودند، هم شده بود قوز بالا قوز.
اينها را كه اضافه كنيم به مواضع و نظرات نهضت آزادي در مورد ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر، كه برخلاف نظر رهبر انقلاب بود، ميتوان تصديق كرد همين كه نهضتيها در آن ايام كاري دست خودشان دادند، خيلي هنر بود؛ فعاليت سياسي و حزبي پيشكش.(4)
ولي به رغم همه اين بدبياريها، اعضاي نهضت آزادي يك كارهايي هم ميكردند. از جمله كارهاي مهم آنان در دهه 60، نزديكي آنان به جانشين رهبري بود كه يكي از عوامل بركنار شدنِ وي ارزيابي ميشود!
در سال 68 و به دنبال تصويب قانون احزاب، نهضت آزادي ايران رسما غيرقانوني اعلام شد. نهضتيها به كميسيون ماده 10 شكايت بردند كه چرا همچين كرديد؟ آنها هم نامهاي را كه به مهر رهبر فقيد انقلاب بود و به استناد آن فعاليت نهضت آزادي غيرقانوني اعلام شده بود را گذاشتند جلويشان. بازرگان گفت: اين نامه تا حالا كجا بوده؟ محتشميپور گفت، پيش من بوده... دعوا بالا گرفت و طبق معمول نهضت آزادي مغلوب شد.
در آن ايام، يزدي همچنان فعاليتهاي غيرفيزيكي خودش را در صنايع داروسازي دنبال ميكرد تا حالا كه وضع سياسي مملكت اينطور است، دستكم پيش زن و شش تا بچهاش شرمنده نباشد و در سال 1371 هم مشاور سازمان جهاني بهداشت شد.(5)
يزدي دبيركل ميشود
سال 73، مهندس بازرگان مرحوم و نهضت آزادي ايران بي دبيركل شد. بعد در حالي كه همه فكر ميكردند دكتر سحابي ـ كه جانشين بازرگان بود ـ دبيركل بشود، ابراهيم يزدي به دبيركلي برگزيده شد. احتمالا يكي از دلايل اين انتخاب، همان شيوههاي منحصر به فرد يزدي در مبارزه بود كه تا آن زمان همه را به حيرت وا داشته بود. مثلا در حالي كه هميشه يزدي تندترين نقدها را به حاكميت نثار ميكرد، كمترين آسيب را ميديد و اين روش كه «بزن و در رو» ناميده ميشد، درست برعكس روش «بخور و وايستا»ي سحابي بود كه به رغم آنكه به اندازه يزدي در نقد نظام تيز و تند نبوده، اما هميشه چند برابر او دردسر برايش درست ميشد.
اعضاي نهضت كه تا آن زمان استراتژي «بخور و در رو» را پيروي ميكردند، تصميم گرفتند چند مدتي روش يزدي را آزمايش كنند.
ابراهيم يزدي بعد از دبيركلي، تصميم گرفت نهضتآزادي را به تكاپو وا دارد، اما هرچه فكر كرد كه با يك عده پيرمرد كه از زمان شريعتي و طالقاني، آپتوديت نشده بودند(6) چه كاري ميشود كرد، چيزي به خاطرش نرسيد. تا اينكه وقتي داشت با نااميدي به ديوار روبهرو نگاه ميكرد، چشمش افتاد به عكسي سياه و سفيد كه 35 سال پيش با دوستان انجمن اسلامي يكي از دانشگاهها انداخته بودند.
ناگهان فكري به خاطر يزدي رسيد و كشفي عظيم او را تكان داد به طوري كه «يافتم... يافتم» گويان از منزل تا دفتر نهضت دويد، سحابي در آنجا نگاه نااميدانهاي به يزدي انداخت و گفت: «ابرام... باز با زيرپيراهني اومدي كوچه؟... اَه!(7) »
يزدي پيشنماز ميشود
طرح ابراهيم يزدي خوب جواب داد و در عرض دو، سه سال، نهضت آزادي توانست چنان مقبوليتي در دانشگاهها به هم رساند كه تصورش هم تا پيش از آن مشكل بود. واقعا چه كسي فكر ميكرد انجمنيهايي كه تا چند سال پيش با داغ «ليبرال»، نهضتيها را «هو» ميكردند، آنچنان با آنان عياق شوند كه در اردوي سياسي انجمن اسلامي دانشگاه اميركبير، ابراهيم يزدي را بكنند امام جماعت خودشان؟ اما واقعيت داشت و تمام اينها همزمان بود با بالا گرفتن بلواي دكتر سروش در دانشگاهها و اينها دست به دست هم داد تا در انتخابات دوم خرداد 76، سيدمحمد خاتمي رئيسجمهور شود(8)
از اينجا به بعد دور تازهاي از بدبياريهاي نهضت آزادي شروع شد. اول از همه، تا آمدند بجنبند تمام دولت را كارگزاران و مجاهدين و مشاركت و حتي بعضي از راستيها پر كردند و هيچ چيز دندانگيري به نهضت آزادي نرسيد. بعد نوبت به انتخابات شوراهاي سال 77 رسيد كه آنجا هم هرچه رأي بود به چپيها و كارگزارانيها داده شد. سال 78 انتخابات مجلس برگزار شد كه به رغم نظارت شوراي نگهبان، عليرضا رجايي از سوي نهضت آزادي هم تاييد صلاحيت و هم از طرف وزارت كشور به عنوان يكي از راهيافتگان به مجلس معرفي شد، اما سريعاً تغيير ماهيت داد و حداد عادل به جايش به مجلس ششم رفت!
يزدي و ياران كه ديدند كارها دارد به اين منوال پيش ميرود و حتي اصلاحطلبان هم در مجلس ششم، روي آنها با محافظهكاران به «توافق» رسيدهاند، كمكم تبديل شدند به منتقدان اصلاحات. اما هنوز گرم نشده بودند كه زلزله مهيبي در سال 79 به وقوع پيوست و سي، چهل تا از مطبوعات اصلاحطلب و از جمله تريبونهاي نهضت آزادي را به زير خاك برد(9)
و تا آمدند لباسهايشان را بتكانند، پسلرزهها رسيد و تا ارديبهشت سال بعد، تقريبا همه ملي ـ مذهبيها(10) و تمام اعضاي شوراي مركزي نهضت آزادي رفتند اوين و آن طرفها براي عوض كردن آب و هوا.
حالا لابد انتظار داريد با آن سوابق و استراتژي «بزن در رو» من برايتان بگويم كه يزدي اين بار هم قسِر دررفت و زندان نرفت. در حالي كه برخلاف نظر آدمهاي بدبين يا كساني كه زود قضاوت ميكنند، اين دفعه اينطوري نبود و اندكي پيش ابراهيم يزدي به خاطر كسالت در مناطق استراتژيك بدنش، رفته بود آمريكا. البته همچنان خيليها فكر ميكردند كه يزدي به خاطر گريز از زندان در آمريكا به سر ميبرد، اما گذشت زمان نشان داد كه اينطور نيست و به محض اينكه آبها از آسياب افتاد، بعد از نوزده ماه، ابراهيم يزدي به تهران برگشت و بعد از شركت در مراسم هفتم دكتر سحابي، به خانه رفت. همان كاري كه سحابي و رفيعي و رئيس طوسي و رحماني و عليجاني و صابر بعد از زندان كردند! (البته بعد از آنكه مسئولان رسيدگي به پرونده، به اين نتيجه رسيدند كه بعيد است كساني كه انرژي و حوصله پوست كردن يك خيار را هم ندارند، با آر.پي.جي و كاتيوشا به وزارت كشور حمله كنند!)
آرزوهاي بزرگ
دكتر ابراهيم يزدي در آستانه 75 سالگي همچنان پرجنبوجوش است و خوشمشرب، و البته همچنان از فعاليتهاي «فيزيكي» دور نگه داشته ميشود! نهضت آزادي ايران نيز اندك اندك در حال انتقال به كهريزك است و قرار است ابراهيم يزدي در هنگام استقرار آن، نقش مبصر اين خانه سالمندان را بر عهده گيرد.
او اكنون دو آرزو بيشتر ندارد: يكي اينكه رييس جمهور شود و ديگر آنكه يك بار ديگر با دوچرخه با قزوين برود و مورد استقبال قرار گيرد. هيچ كدام از اينها محال نيست!
------------ --------- --------- --------- ------
پانويسها:
1- در انتهاي وصيتنامه امام هم به اين موضوع اشاره شده است: از قرار مذكور، بعضيها ادعا كردهاند كه رفتن من به پاريس به وسيلة آنان بوده، اين دروغ است. من پس از برگرداندنم از كويت، با مشورت احمد پاريس را انتخاب نمودم، زيرا در كشورهاي اسلامي احتمال راه ندادن بود؛ آنان تحت نفوذ شاه بودند ولي پاريس اين احتمال نبود.
2- يزدي در بخشي از پاسخ به مرحوم حاج احمد آقا كه اين حرفها را زده بود، در اواخر دهه 60 نوشت: «شما به كسي اين اتهامات پوچ و بياساس را زدهايد كه طرح و مؤسس سپاه پاسداران بوده است، طراح و مبتكر روز «قدس» بوده است... » آقا بالاخره يكي روشن كند اين سپاه پاسداران طرح و ابتكار كي بوده؟ تا حالا كه ده پانزده نفر كتبا نوشتهاند كه «سپاه پاسداران» را آنها تاسيس كردهاند. يكياش محسن سازگارا!
3- بعدها اين پنجره توسط شوراي نگهبان گِل گرفته شد!
4- اين ماجراها همه در سالهايي ميگذشت كه چپيها ـ كه دشمن خوني ليبرالها بودند ـ تقريبا همه كارهاي اجرايي را قبضه كرده بودند. وزير كشور هم موجودي بود به نام «محتشميپور»!
5- لابد در امور كنترل جمعيت و تنظيم خانواده!
6- معناي اصطلاح «آپتوديت» را نوه دختري دكتر يزدي توانست بعد از سه جلسه تدريس فشرده به بابابزرگ تفهيم كند.
7- قاعدتا منظور از سحابي در اينجا، مرحوم يدالله سحابي است و نبايد با پسرش اشتباه شود چون از اوايل دهه 60 تا آن سالها رابطه عزتالله سحابي و ابراهيم يزدي در حدي نبود كه با هم حرف بزنند!
8- البته واضح است كه رئيسجمهور شدن خاتمي به همين راحتيها نبود و علاوه بر يزدي و سروش، به چند ميليون نفر ديگر هم بستگي داشت. ولي آيا قرار است من براي شما بيوگرافي كوتاهي از يزدي بنويسم يا تاريخ 20 جلدي دوم خرداد را؟ چه انتظاراتي از آدم داريد ها!
9- بعضي از زلزلهها فقط مطبوعات را به زير خاك ميبرد!
10- واژه «ملي ـ مذهبي» اول بار در مجله «ايران فردا» وضع شد تا به عنوان تابلو فعاليتهاي جبههاي احزاب، گروهها و گرايشات مختلف اين طيف، استفاده شود. الان اين اصطلاح حسابي تابلو شده .
Baztab.Com
توی مطلب قبلی از طرف یه دوست ، متهم شدم به مرد سالار بودن حالا می خوام یه چیز جالب براتون بگم به این اعجاز کلمات توجه کنید :
A.B.C.D.E.F.G
یکی از دوستان این رو تعبیر کرده بود به : A Boy Can Do Every thing For Girl
و حالا این حروف رو برعکس کنید :
G.F.E.D.C.B.A
Girl Forget Every (thing) Eone (and) Catch A (new) Boy
حالا دیدین من بی تقصیرم این هم از این ...
جوانان عزيز! به عكس زير نگاه كنيد و حدس بزنيد آقاخرسه به چي فكر ميكنه؟

1ـ كاش رتبهام خوب بود.
2ـ اي بيوفا چرا ازدواج كردي!
3ـ يعني ميشه ما واممون رو بگيريم؟
4ـ يه مرد پيدا نميشه يه تيكه نون به ما بده
۵ ـ دیشب باباتو دیدم آیناز
**********
حالا همش دخترا خیانت کنن اینم عاقبتش !!

گاو ما ما مي كرد
گوسفند بع بع مي كرد
سگ واق واق مي كرد
و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي
شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.
موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.
ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.
براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.
اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.
او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد
او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.
او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد . ( با تشکر از امین )
نویسنده : KeyBoard
انا المهدى؛ من موعود زمانم، صاحب عصر، پرورده دامن نرگس و آورنده عدل خدا.
من مهدى، قائمه گيتى، خرد هستى و ادامه خدايم.
شكيب شما در سراشيب عمر. ميوه باغ آفرينش، فراخى آسمانها و نجابت زمين.
من گريههاى شما را مىشناسم.
با انتظار شما هر شام ديدار مىكنم.
نغمهگر ندبههاى شما در ميان كاج هاى غيبتم.
اشك هاى شما آينده من است.
دلتنگي هاى من، گشايش بخت شماست.
من موى گره در گرهم را نذر پريشان شمايان كردهام .
انا المهدى؛ من موعود زمانم، پرورده دامن نرگس و آورنده عدل خدا.
با من از همه آنچه در دل داريد بگوييد.
از گرانى بار انتظار؛
از تيرگى شبهاى غيبت؛
از هيمنه جور؛
از هيبت گناه، از فريب سراب، از دروغ خندهها و از دورى اقبال.
من با ندبههاى شما مىبالم.
من تنگى دل شما را مىشناسم.
من برق چشم شما را مى بينم .
گرمى دستهاى شما، چراغ خيمه صحرايى من است.
انا المهدى؛ من موعود زمانم، صاحب عصر، پرورده دامن نرگس و آورنده عدل خدا.
از دورى و ديرى با من بگوييد. جز من كسى حرف شما را باور نمىكند.
جز من كيست كه بداند روزگار شما چگونه روزگارى است؟
جز من كيست كه بداند زخم شما، شكوفه كدام غم است؟
گريه شما، جارى چه اندوهى است؟
و خنده شما تا كجا شكوهمند است؟
مرا باور كنيد.
من تنهايى شما هستم.
اسب آرزوهاى شما، تنها در چمن ظهور من چابك است.
پرنده اميد شما را من پرواز مىدهم.
و آشناترين رهگذر شهر شما منم.
اناالمهدى؛ من موعود زمانم، پرورده دامن نرگس و آورنده عدل خدا.
مرا بخوانيد و بخواهيد.
مرا تا صبح ظهور، انتظار كشيد.
مرا كه چون پدران روستايى، با دستمالى از مهربانى به سوى شما مىآيم.
با يك سبد انار؛
يك طبق سيب؛
و يك سينه سخن.
من شما را از گريههاى شما مىشناسم و شما مرا از اجابتهايم.
امسال، باران گرسنه خاك است.
ابرها ديگر نمىبارند.
خورشيد به ناز نشسته است.
بهار خرمى نمىكند.
آيا از ياد بردهاند كه شما جمعه شناسان هفته انتظاريد؟
نمىدانند شما شب ها مرا به خواب مىبينيد؟
و روزها
زمين را با آهن اندوه مىشكافيد؟
امسال زمين ركاب نمىدهد،
و گريه انتظار، شما را امان.
من مىآيم، كه هر سال، بهار آمدنى است.
من مىآيم كه سفره شما بى نان نباشد.
و هفته شما، بى جمعه.
اناالمهدى؛ من موعود زمانم. صاحب عصر، قائمه گيتى، خرد هستى، پرورده دامن نرگس و آورنده عدل خدا.
اناالمهدى

حسب امانت این مطلب رو گذاشتم تا بخونید و خودتون قضاوت کنید :(خبر از بازتاب )
در پي پخش و انتشار گسترده CD تصاويري از عبدالرضا هلالي در تهران و شهرستانها، وي دريادداشتي كه براي «بازتاب» ارسال كرده، توضيحاتي ارائه داد.
وي در خصوص انتشار تصاوير مذکور، اظهار داشت: فيلم را برادر همسرم با استفاده از تلفن همراه خود گرفت و زماني که گوشي خود را براي تعمير داده بود، متاسفانه يکي از کارکنان تعميرگاه اقدام به سرقت فيلم خصوصي خانوادگي و پخش آن کرده است.
در بخشي از يادداشت هلالي آمده است:
امروزه لجنپراكني عليه اينجانب، «رضا هلالي» براي عدهاي نابخرد و غفلتزده، چنان موضوعيت و اهميتي يافته است كه هر روز يا خالق يا مشتري جديدترين اخبار كذب، آلوده و موهن در مورد حقير هستند و چنان در اين طريق پا به ركابند كه «فرصت فكر» از مستمعين بيرنگ و رياي محافل گرفته ميشود... فاجعه آنجاست كه هرزهبافهاي شارلاتان بيتقوا و دودوزهبازهاي هفتخط بيمرام و اپوزيسيونهاي ضد ولايت مجهولالهويه و هزاررنگهاي ظاهرالصلاح سالوس و محتسبهاي مدرن شكمباره و تردامن، همه و همه دست به دست هم دادهاند تا ديگر نغمه روحبخش روضههاي سيدالشهدا(ع) به گوش جوانان شيفته نرسد... (عجيب نيست! چراكه دشمني با آلالله و مواليان آلالله، ساخته و پرداخته نطفه مال حرام است) كار به جايي رسيده است كه اگر بدانند «فلاني» خائن مخنث و بيرگ است و يا منافق مرتد و سيبزميني بياعتقاد است، در امنيت كامل به سر خواهد برد، اما كافيست كه «شيطانكي» بفهمد كه «تو» دوستدار آل بيت رسولاللهي... ديگر فاتحه امنيت و رفاه و آزادي و... را بايد خواند!! (عجيب نيست! چرا كه شيطان سوگند خورده است كه دست از سر مواليان آلالله برندارد). كار به جايي رسيده است كه اين بيمرامهاي نامرد، براي خاموش كردن چراغ محبت آلالله، به بيآبرو كردن نواميس و انتشار اكاذيب و پخش تصاوير خانوادگي (در تيراژهاي فراوان) و شايعهپراكنيهاي عجيب و غريب و... ميپردازند. (عجيب نيست! چراكه مظلوميت و غربت در ذات شيعگي است)
چه بسيار حماقتهايي كه عدهاي ميكنند تا احمق شمرده نشوند! بنگريد كه در مواجهه با اين تخريبها و ترور شخصيتها، مخاطبها چگونه موضعي ميگيرند. عدهاي عليالاصول، نقش اين رسواييها را به ديوار ميكوبند و از ريشه، منكر وجود هرگونه پليدي ميشوند... (كه به پاي اعتمادشان، بوسه ميزنم) و عدهاي به جستجوي حق برميخيزند و اگر حق را هر جا يافتند، خاشعند... (من طلبني بالحق وجدني) و اما عدهاي ديگر... و اما، زخم زبان... و اما غيبت، تهمت... و اما...
همه آناني كه در جريان فتنهسازيهاي اين بيهنران هستند، ميدانند كه خاصيت اصلي و اوليه و نهايي اين حاشيهسازيها، بيهودگي است. هياهو براي هيچ! هدف بطلانسرايي اين شيطانكهاي موجه و غيرموجه سوءاستفاده از جهل و بيخبري عوامالناس است و مادر اين كينهورزيها اغلب حسد است و عجب!...
اميدوارم آنان كه حتي پردهدريها را به نهايت رساندهاند و به اينجانب (به عنوان يك شهروند و نه يك نوكر آستان اميرالمؤمنين) و به همسر شرعي و قانوني اينجانب نيز رحم نكردهاند، جواب روشني از جانب آلالله بگيرند كه به غير از اهل بيت، پناهي ندارم و به غير از خداي آلالله، منتقمي نميبينم. فاغث يا غياث المستغيثين!...
"من اگر اشك به دادم نرسد مي شكن
اگر از ياد تو يادي نكنم مي شكنم
بر لب كلبه محصور وجود
من در اين خلوت خاموش سكوت
اگر از ياد تو يادي نكنم مي شكنم
اگر از هجر تو آهي نكشم مي شكنم
تك و تنها به خدا مي شكنم "
بعد از مدتها ياد دوستان دوران دبيرستانم افتادم ، امين ، ميثم ، محسن ، عليرضا ، كيوان ، آرمان ، رزگار.. چه روزهايي داشتيم، پر از ذوق و شوق جووني . اذيت كردن دبيرها ، در رفتن از كلاسها ، دودره كردن امتحانها و شيره ماليدن سر اساتيد ، شرط بنديهايي كه مي كرديم ( همش شرعي بود!!!) دعوا كردن سر فلان دختر ( همانند يوزپلنگان خطه چين و واچين!) سر بازي آبي و قرمز ( من از اون قرمزهاي دو آتيشه بودم ). وقتي توي خيابون همديگه رو مي ديديم ديگه همه خيابون نظرشون سمت ديوونه بازيهاي ما جلب مي شد . از رفتن توي مزون عروس و سر به سر گذاشتن دخترهاي توي مزون بگير تا راه رفتن خلاف جهت ماشينها وسط خيابون .... يادمه يه ناظم داشتيم توي پيش دانشگاهي اگه اشتباه نكنم آقاي علي پور ، يه بار كه بچه ها حسابي اذيتش كرده بودن و برگه امتحاني يكي از ميانترمها رو از اتاق تكثير، كش رفته بودن اومد توي كلاسمون و آرزو كزد كه با همديگه توي يه دانشگاه قبول نشيم ، مي گفت اگه همتون يه دانشگاه قبول شين اونجا رو ويرون مي كنين. جالبه كه پيش دانشگاهي ما دوتا كلاس رشته رياضي داشت كه كلاس ما خيلي شلوغ پلوغ بود و دبيرها آرزو مي كردن ساعتهايي كه با ما كلاس دارن زودتر تموم شه . الان كه فكر مي كنم مي بينم بعضي وقتها ديگه شورشو در ميورديم . اما همين كلاس اجق وجق 90درصد قبولي كنكور داد 70درصد سال اول و 20درصد سال دوم .
يادش بخير ، دعاي ناظم مستجاب شد ، با اينكه جدا شده بوديم ولي باز هم خيلي همديگه رو مي ديديم . همه اينها رو گفتم كه يادي كنم از دوستي كه ديگه در ميون ما نيست ، آرمان خيلي مخ بود اما درس نمي خوند . هميشه حرفهاي فلسفي مي زد و بعضي وقتها ديگه مثل منصور حلاج خطرناك مي شد هميشه بهش مي گفتم هر حرفي رو هرجا نزن! بعضي ها نمي تونن حرفهات رو درك كنن و يه موقع ديدي با حرفهات يكي رو گمراه كردي و ... . سال اولي كه دانشگاه قبول شدم ديگه من و امين و عليرضا از بچه هاي ديگه يك كمي دور افتاديم و اما من هميشه سراغ آرمان رو مي گرفتم ، بچه ها هم ازش خبر نداشتن يه روز بعد از ظهر در حالي كه با بچه ها قرار داشته ، نرفته و بعد ديگه هيچكي آرمان رو نديد تا پارسال كه شنيدم كه متاسفانه عضو يكي از اين گروهكهاي منافق خونخوار شده و ... حيف شد خيلي دلم شكست كه نتونستم كمكش كنم ، اما متاسفانه امسال خرداد ماه كيوان رو توي خيابون ديدم و ازش راجع به آرمان پرسيدم. اول گفت: "خوبه ! از اونور تماس داره" و بعدش گفت : محمد! پنجشنبه بهت زنگ مي زنم بريم بهشت محمدي ( قبرستون سنندج) دلم لرزيد با ترس پرسيدم چي شده؟! ، گفت مي ريم سر خاك آرمان . خشكم زد .
شايد آرمان به آرزوش رسيد و رفت با خدا دست بده چون اون تقصيري نداشت ، پدر و مادري داشت كه از بد هم برتر بودن و هيچوقت دركش نكردن . پدرش ،سر خاك گريه مي كرد و من توي دلم مي گفتم گريه كن ! اينقدر گريه كن تا اشكات خاكش رو نمناك كنه ، شايد آرمان آروم بگيره و اون روح پر تلاطمش ، ساكن بشه. آرمان جان خدا رحمتت كنه و مثل ما از سر تقصيراتت بگذره . بعضي ها مال اين دنيا نيستن ... اگه آرمان بستر مناسبي براي رشد داشت مي تونست يكي از تئوريسين هاي بزرگ سياسي بشه حيف كه راهش رو بد انتخاب كرد و هيچكسي رو نداشت كمكش كنه.
هوالحق و لاغير ...
آليس بر سر دوراهي قرار گرفت و گفت: ممكن است به من بگوييد از كدام راه بايد بروم گربه گفت: بستگي داره كجا بخواهي بروي . آليس گفت: نميدانم! گربه گفت: در اين صورت فرقي نمي كند !

بر گرفته از آليس در سرزمين عجايب ; لوئیز کارل
سیروس الوند این روزها درحال نگارش فیلمنامهای به نام "خاتون" بر اساس طرح اولیه محمدعلی سجادی-فيلم ساز و نويسنده آملي- با مضمون اجتماعی است که کل فیلمبرداری آن در تهران انجام میشود.

این فیلم ساز کهنه کار درباره فیلم جدیدش گفت: "داستان "خاتون" درباره کوچ یک دختر شهرستانی به نام خاتون به تهران است که بر اساس آمال و آرزوهایی تن به این سفر می دهد،اما با وجود دشواری ها و مشکلات این کلانشهر سعی می کند به خودش و ارزش هایش وفادار باشد. برای بازی در نقش خاتون هم دنبال بازیگری با زبان مازندرانی هستیم."(mehrnews)
يادمه يكي دو سال پيش با پسردايي كوچولوم ( زياد هم كوچولو نيست امسال ميره اول دبيرستان) در مورد اين مداح ها صحبت مي كردم ، هر چي سعي كردم بهش بفهمونم كه اين آدمها معمولا آدمهاي جالبي نيستن و به حرفهايي كه مي زنن اعتقاد قلبي ندارن اما نتونستم قانعش كنم تا زياد دور و ور اين مسايل نره دليل من هم اين بود كه افراط و تفريط هميشه ، "تاكيد مي كنم هميشه" دردسرساز بوده . توي قرآن هم بارها و بارها مومنين به اعتدال و ميانه روي دعوت شدن . جالب اينجاست كه اين آقايي كه فيلمش الان رسوايي به بار اورده 0 (براي خواندن خبر اينجا كليك كنيد) و براي ديدن اين كليپ كذايي اينجا كليك كنيد .
چندي پيش توي يه مراسمي از مراجع اجازه خواسته تا بي حجابها رو از دم تيغ بگزرونه! . جالب اينجاست كه اين فيلم نه تنها تكذيب نشده بلكه ايشون به نقل از بازتاب در برخورد با اين افتضاح گفته : " وي در واکنش به تکثير CD مذکور اظهار داشته که اين تصاوير مربوط به همسر دوم و قانوني و شرعي وي بوده و به دليل اختلافات خانوادگي منتشر شده است. " من قبلا خيلي با اين افراد مخالف بودم چون بعضا توي مداحي هاشون كفر مي گفتن. اما از وقتي اين فيلم رو ديدم از شون خوشم اومده كه اينقدر با عرضه و خوش سليقه هستن .والله دل ما كه از دختر جماعت فراري هستيم رو آب انداخته . من نمي دونم اين تيكه رو از كجا پيدا كرده . ( خودمونيم عجب چيزيه !!!!) . توي جامعه اي كه نيروي انتظامي توي خيابون به بهانه اينكه شلوار يه دختر خانوم بي ملاحظه كوتاهه ! به خودش جرات مي ده كه جلوي چشم انظار بهش متلك بندازه در حاليكه يه سرباز صفر بدبخت كنارش ايستاده و وقتي با اعتراض بنده مواجه مي شه با هماهنگي پليس راهنمايي و رانندگي كه اونجا حضور داشته گواهينامم رو به بهانه بند اورد راه پيوست مي كنن و هيچ كس هم جوابگو نيست و مردم عزيز گوسفند تر از گوسفند هم فقط نگاه مي كنن اين اتفاقات چندان هم دور از ذهن نيست . اون دختره اسب ( ببخشيد كلمات نامناسب زياد به كار بردم آخه خيلي عصبانيم!!!) هم صبر نكرد تا منو از دست اين پليس قيور!!! و وظيفه شناس!!! كه قانون ناموس من و شما رو بهش سپرده! با شهادتش نجات بده و بنده 2ساعت بازداشت بودم گواهينامم هم پيوست شد فقط به خاطر اينكه گندكاري يه افسر نيروي انتظامي پوشيده بشه . ياللعجب!!! هر چي بيشتر مي گذره بيشتر دلم مي خواد توي اين خراب شده ( ايران من ) بمونم و نجاتش بدم اما از دست من چه كاري بر مياد تا وقتي اكبر و منوچهر محمدي ها توي زندان جون ميدن و هيچ كي جوابگو نيست؟!! خدايا تا كي؟
اولا بي زحمت لطف كنيد و به جاي ميل زدن كامنت بذارين و به بنده تبريك بگيد چون وارد 11 امين ماه خدمت مقدس!!! سربازي شدم و يواش يواش احساس مي كنم دارم آدم مي شم ( به درجات بالاي دورويي و زيرآب زدن و زيرآبي رفتن و دودره بازي و بيچاره كردن سربازاي صفر .... نايل شدم ).
دوما: اگه در انتخابات رياست جمهوري سال 1392 به من راي بدين به جاي پسرها ،دخترها رو مي فرستم سربازي كه حالشون جا بياد مخصوصا اين سارا خانوم و عطيه خانوم رو . اصلا سربازي واسه اينا واجبه نه واسه ما پسرا ( رحمت بر آدم دروغگو).
سوما لطف كنيد كلمه "عزيز ! " رو از كلامتون حذف كنيد من شديدا نسبت به اين واژه حساسيت دارم ( منم حسسساااااسسسس )
دوستاني كه كامنت مي ذارن اما كامنتشون حذف مي شه از ما دلگير نشن اما بعضي وقتها چيزهايي مي نويسين كه به خدا من شرمنده مي شم و روم نمي شه اونها رو توي بلاگ قرار بدم. رضا ، سامان ، محمدرضا ، ترانه و مريم خانم با عرض معذرت كامنتهاتون رو خوندم اما مناسب نديدم.
مخلص همه جووناي ايروني ( 95درصد آقايون و 5 درصد خانومها )
تا بي مزگي بعدي باي .
يا علي
سلام بر دوستان عزيز
اين هم يه طنز آهنگين ( نتونستم اسم شعر يا نظم روش بذارم ) اندر حكايت زي ذيان (زن ذليلان)
الهي به مردان در خانه ات به آن زن ذليلان فرزانه ات
به آنانكه با امر "روحي فداك" نشينند و سبزي نمايند پاك
به آنانكه از بيخ و بن زي ذي اند شب و روز با امر زن مي زيند
به آنانكه مرعوب مادر زنند ز اخلاق نيكوش دم مي زنند
به آن شيرمردان با پيشبند كه در ظرف شستن به تاب و تبند
به آنانكه در بچه داري تك اند يلان عوض كردن پوشكند
به آنانكه با ذوق و شوق تمام به مادر زن خود بگويند " مام"
به آنانكه دارند با افتخار نشان ايزو ... نه "زي ذي نه هزار"
به آنانكه دامن رفو مي كنند زبعد رفويش اتو مي كنند
به آنانكه درگير سوزن نخند گرفتار پخت و پز مطبخند
به آن قرمه سبزي پزان قدر به آن مادران به ظاهر پدر
الهي به آه دل زن ذليلان به آن اشك چشمان "ممد سبيل"
به تنهاي مردان كه از لنگه كفش چو جيغ عيالانشان شد بنفش
به زي ذي جماعت نما لطف خاص نفرما از اين يوغ ما را خلاص
لا حول ولا قوه الا بالله العلي العظيم . ياحق...








