تبليغاتX
آمل تک (AmolTek)
الملک یبقی مع الکفر! ولا یبقی مع الظلم ... شاید این جمعه بیاید شاید ...
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

از اشكالات بارز رژيم سلطنتي، چه مستبد بي مجلس باشد، چه مستبد با مجلس، تمركز مداوم قدرت در اختيار يك منظومه معين مرتبط با سلطنت است و سلطنت هم لااقل در آسيا و محدودتر از آن در خاورميانه و در قرن اخير، وابسته به ابرقدرت ها بودند و جمهوري هاي مادام العمر هم به همين ترتيب با تمركز قدرت در يك منظومه معين و اتكاء به يك ابرقدرت معين براي مردم ارمغاني جز فساد و استبداد نداشتند.
در ايران عزيز ما پس از پيروزي انقلاب اسلامي و استقرار جمهوري اسلامي، ولايت فقيه پشتوانه حكومت شد؛ مقامي كه منزه و مشعشع است و با اتكال به خدا از هيچ مدعي ابرقدرتي پروا ندارد.
شعار استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي هم تا وقتي استمرار دارد كه جمهوري مادام العمر و مطلق العنان با هيئت همراه خاص ظهور نكند. اولين رئيس جمهور، بني صدر كه فاقد صداقت و اخلاص بود و مي خواست مطلق العنان باشد و گسسته از ولايت فقيه و پيوسته با ابرقدرت هاي غربي به مردم فداكار خيانت كند، آنقدر بي ملاحظه بود كه مردم و نمايندگان مردم و امام راحل، قبل از اينكه او نيمه راه دوره اول رياست جمهوري را طي كند، او را عزل كردند و او با مؤتلفان منافق خود، پس از خيانت و جنايت هاي آشكار نزد غربيان گريخت و در آنجا پناه گرفت.


 

نخستين رئيس جمهور؛ سوگند در شوراي انقلاب

ابوالحسن بني‌صدر در دوم  فروردين 1312 در قريه باغچه واقع در 16 فرسنگي همدان متولد شد. او تحصيلات ابتدايي را در تهران و دوره متوسطه را در همدان و از كلاس پنجم متوسطه در مدرسه علميه تهران به تحصيل ادامه داد. چهار سال تحقيق در موسسه تحقيقات اجتماعي دانشگاه  تهران و سپس در دانشگاه حقوق به تحصيل رشته اقتصاد پرداخت. وي پس از قيام خونين پانزده خرداد 42 به فرانسه رفت و در سال 1357 به ايران بازگشت.  بني‌صدر با همسو نشان دادن خود با آرمانهای امام و انقلاب، انتقاد از دولت موقت، مخالفت گسترده با ”مجاهدين خلق“ و نيز با ماركسيست‌ها (به خصوص با حزب توده) و جلب حمايت دانشجويان و گروه‌هايی مانند ”جامعه روحانيت مبارز تهران“ و ”جامعه روحانيت مبارز اصفهان“ توانست با كسب اكثريت مطلق آرای مردم رئيس جمهور شود. با حكم رهبر فقيد انقلاب (ره)فرمانده‌ كل ‌قوا نيز شد.

بني ‌صدر در پنجم بهمن 1358 به عنوان اولين رئيس جمهور ايران انتخاب شد و در بيمارستان قلب تهران حكم رياست جمهوري را از دست حضرت امام خميني (ره) دريافت داشت و سپس در مقابل امام و شوراي انقلاب و مقامات مملكتي سوگند ياد كرد. وي دبير شوراي انقلاب بود و در اواخر بهمن ماه به سمت فرماندهي كل قوا برگزيده شد. او در 29 مرداد 1359 آقاي محمدعلي رجايي را به عنوان نخست وزير خود به مجلس معرفي نمود. اما بني‌صدر با رويكردهاي غيرمدبرانه‌اش راهي انحرافي در پيش گرفت. بني‌ صدر به تدريج از گفته‌های خود و آرمانهای مردم فاصله گرفت و حمايت قشرهای مختلف و گروههای پيرو امام را از دست داد. لبه تيز حملات بني‌صدر پس از رسيدن به رياست جمهوری متوجه نهادهای تازه تاسيس انقلاب و ‌حزب جمهوری اسلامی، مجاهدين انقلاب، دفتر تحكيم وحدت و ... شد.‌ وی با ”مجاهدين خلق“ ارتباط نزديكی برقرار كرد (به گونه‌ای كه با نقشه و كمك رجوی؛ رهبر تشكيلات مجاهدين خلق، توانست از كشور فرار كند) در چنين فضايی بني ‌صدر انتظار داشت مردم، مجلس و رهبری خود را با او هماهنگ كنند، آنهم در شرايطی كه منافقين كه تا روز انتخابات رياست جمهوری مخالف بني‌صدر بودند، با وی ائتلاف كرده بودند.

تا اينكه در بيستم خرداد ماه طبق فرمان امام (ره) از فرماندهي نيروهاي مسلح بركنار شد. سي و يكم خرداد ماه، طرح عدم كفايت سياسي وي با 177 راي موافق و 10 راي ممتنع و يك راي مخالف مورد تصويب مجلس قرار گرفت. در اول تير ماه 1360 با فرمان امام (ره) به دليل عدم كفايت سياسي از مقام رياست جمهوري عزل گرديد و شوراي رياست جمهوري عهده‌ دار وظايف رياست جمهوري شدند.

نوشته شده توسط خودم در ساعت 19:32 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
سرانجام بيل گيتس رئيس شركت مايكروسافت و ثروتمندترين مرد جهان تصميم گرفت اداره اين غول نرم افزاري را به جوانتر ها بسپارد و بقيه زندگي خود را وقف امور خيريه كند.

به گزارش بخش خبر شبکه فن آوری اطلاعات ایران، از خبرگزاری موج، طي چند دهه رقابت رقباي بيل گيتس مانند شركت سان مايكرو سيستم، اپل و بسياري ديگر در برابر مايكرو سافت نرم افزارهاي خود را به بهاي نازل در اختيار كاربران گذاشتند. سيستم عامل مجاني لينوكس وموتور جستجوي گوگل شكافهاي جدي در امپراتوي بيل گيتس انداخته بود. اما اكنون بيل گيتس مي رود كه زندگي خود را وقف امور خيريه كند. بنياد خيريه بيل و مليندا همسر او تاكنون با صرف 150 ميليون دلار موفق به پيداكردن واكسن چند بيماري شده است .

با اعلام "بيل گيتس"، مبني بر تمايل وي براي كناره‌گيري از انجام امور اجرايي مايكروسافت، "استيو بالمر" مدير اجرايي آينده‌ي اين شركت خواهد بود. 

با كناره‌گيري بيل ‌گيتس از انجام امور اجراييIT بار مسووليت‌هاي اجرايي برعهده‌ي چه کسی خواهد بود؟

 بالمر 50 ساله، در مصاحبه‌ با رويترز در دفتر اصلي مايكروسافت، گفت: ماموريت مايكروسافت بسيار عظيم است و از اين كه بتوانم كنترل اين ماموريت را برعهده بگيريم، هيجان‌زده هستم و گمان مي‌كنم با موفقيت‌هاي خود مردم را شگفت‌زده خواهيم كرد.
سرمايه‌گذاران، در مورد سياست‌هاي مايكروسافت و توان اين شركت براي مقابله با رقبايي همچون گوگل و ياهو، نگران هستند.

روز پنج‌شنبه، بزرگ‌ترين شركت نرم‌افزاري جهان اعلام كرد كه بيل گيتس - بنيانگذار اين شركت -، از جولاي 2008، فعاليت روزانه‌ي خود در امور اجرايي را كنار خواهد گذاشت؛ اما با حفظ سمت رياست اين شركت، مداخله‌ي خود را در امور كاري كاهش مي‌دهد.

بالمر گفت: حدود شش‌ونيم سال است كه در شركت فعاليت اجرايي دارم، بنابراين فكر مي‌كنم با گسترده‌تر شدن حوزه‌ي فعاليت‌هايم، در روند كار مايكروسافت تغييري صورت نمي‌گيرد؛ البته بايد به اين نكته توجه داشت كه طرز فكر من و بيل گيتس تا حدودي تفاوت دارد.

نوشته شده توسط خودم در ساعت 15:8 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سيدجليل كاظمي تبار دانش آموز بابلي به عنوان يكي از اعضاي تيم ملي شش نفره كشور، در المپياد جهاني رياضي كه در نيمه دوم تير ماه سال جاري در كشور اسلووني برگزار مي شود شركت مي كند.

 به گزارش خبرگزاری البرزبه نقل از روابط عمومي سازمان آموزش و پرورش مازندران دانش آموز ممتاز و پرتلاش از مركز شهيد بهشتي شهرستان بابل با گذراندن مراحل مختلف المپيادهاي علمي كشور با كسب مدال طلا موفق شد به عضويت تيم ملي 6 نفره المپياد رياضي كشور درآيد.

 برپايه اين گزارش اين دانش آموز مازندراني تاكنون عنوانهاي علمي سومي المپياد رياضي كشور در سال اول متوسطه و عنوان اول المپياد رياضي كشوري را در سالهاي دوم و سوم متوسطه در پرونده تحصيلي خود دارد. گفتني است براساس مصوبه شوراي عالي انقلاب فرهنگي دانش آموزان برگزيده المپيادهاي علمي جهان كه موفق به كسب مدال طلا، نقره و برنز شوند در هر رشته دانشگاهي زير گروه مربوطه و در هر دانشگاه مي توانند ادامه تحصيل دهند و از خدمت مقدس سربازي نيز معاف خواهند شد.

نوشته شده توسط خودم در ساعت 14:49 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
از مرخصی بر می گشتم ، دیدم بچه ها جمع شده اند ، اوضاع بهم ریخته و یکی روی تخت داخل نگهبانی افتاده و درد می کشید .

به کارکنان نگهبانی گفتم چه شده است ؟ گفتند پسر نوبخت آمده ، زده و رفته و آقای خرم شدیدا آسیب دیده است .

ناگفته های شاهد ماجرای هفت تیر کشی یک آقازاده

کارکنان نگهبانی تعریف می کردند : "مامورها آمدند گفتند ما خودمان همه چیز را درست می کنیم اما از قرار ترسیده بوده ، رفته و برنگشته بودند ! چرا که فهمیده بودند کار پسر نوخت بوده است ." گفتم : "پس چه باید کرد نمی شود دست روی دست گذاشت . لااقل ببریدش بیمارستان " ... از نگهبانی بیرون آمدم و رفتم کلانتری ( به تنهایی ) و گفتم تعدادی از ماموران شما آمده اند که یک نفر مسلح را بگیرند و اگر شما الان بیایید کمک کنید می توانید او را بگیرید . ماموران زیادی با سرو صدای زیاد آژیر با من به دانشکده آمدند . وقتی رسیدیم فرد مضروب را به آنها نشان دادم . قصدم از خبر کردن آنها همین بود که لااقل مدارک ثبت شود . اما وقتی فهمیدند که پسر نوبخت این دسته گل را به آب داده ، آنها هم خواستند بروند و کاری نکنند . گفتم : لااقل یک صورت جلسه ای بکنید . به من توپیدند که تو اعصاب مارا بهم ریخته ای. مسئولشان به من گفت : تو باید بیایی . من هم گفتم : باشد؛ من خلافی نکرده ام که بترسم این کار یک تکلیف اسلامی است. او با این کار می خواست مرا بترساند که پیگیری نکنم . من به همراه آقای " گ.ل" به پاسگاه رفتیم . به مامورها گفتم لااقل مضروب را ببرید پزشکی قانونی تا "طول درمان" بگیرد . اما آنها شلوغ کرده و می خواستند امتناع کنند(ترسیده بودند) حتی مسئول ثبت وقایع نمی خواست شماره پرونده را ثبت کند که به این خاطر معاون پاسگاه داشت با او درگیر می شد . در این لحظه سه نفر دیگر هم با من شاهد ماجرا بودند و عدم پیگیری این حادثه و ثبت آن را مشاهده می کردند . از کلانتری اعلام کردند باید یک نامه بگیرید که بتوانید به پزشکی قانونی بروید . وقتی این نامه را دادند من خیالم راحت شد و رفتم . آقای " گ.ل" آنجا ماند . ایشان تعریف می کرد : با دوستی که در آنجا داشت ،با مشکلات بسیار، مسئلة تشکیل پرونده را حل کرد .

آقای خرم می گفت " نمی دانم از کجا به گوش نوبخت پدر رسانده بودند که ما لوله کشی آب نداریم !! با درخواست دکتر نوبخت به دفتر کار او رفتم و به او گفتم آقای نوبخت یادت می آید یک معلم بیشتر نبودی ؟ من 4 دوره به تو رای دادم. جواب داد کار اجرایی مرا از تربیت سالم فرزندانم باز داشته واقعا متاسفم ...

شنیده ام لوله کشی آب نداری می گویم در اسرع وقت ترتیب کارت را بدهند. به او گفتم من فقط می خواستم بدانم که این مملکت قانون دارد یا نه. . . "

آقای خرم تعریف می کرد که در پزشکی قانونی به او گفته اند بابا ول کن مگر دیوانه شده ای ؛ اینها اربابند ما رعیتیم ...!!!!!

منبع

نوشته شده توسط خودم در ساعت 14:48 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سياست دوامپراتوري در ايران

 

روابط سياسي و تجاري ايران با كشورهاي خارجي براي اولين بار با انگلستان با سفر آنتوني جنكينسون و پنج هيئت بعدي كمپاني مسكوي به دربار شاه طهماسب اول صفوي پادشاه ايران 1524 –1526 ميلادي شروع شد.

 از همان آغاز با تاريخ سازمان اطلاعاتي انگليس پيوندي ژرف و ناگسستني يافته است. بررسي اين پديده ارتباط تنگا تنگ ميان سازمان اطلاعاتي و كمپاني هاي تجاري را در انگلستان روشن ميكند و مراحل اوليه تكوين سنتي را نمايان مي سازد كه از زمان تاسيس كمپاني مسكوي 1555 تا به امروز قريب به چهار و نيم قرن تداوم داشته است (عبدا… شهبازي- نخستين تكاپوهاي اينتلجنس سرويس بريتانيا در عثماني و ايران) از آنجايي كه انگليس به عنوان استعمارپير در هر كشوري كه وارد شد با اهداف خاص و براي رسيدن به مقاصد اقتصادي كلان خود وزرسالاراني بود كه عمدتا يهودي و از با نفوذ ترين افراد در دولت هاي اين كشور بودند لذا به نظر مي رسد كه شناسايي اهداف اين زرسالاران و كمپاني هاي اقتصادي كه معمولا دول سياستهاي دولت متبوعه بر اساس خواسته ها و اهداف اين قشر هماهنگ مي شود موضوعي است كه ما رادر شناخت اين لايه از جوامع سرمايه داري ياري مي رساند.

 عبدا… شهبازي پژوهشگر و مورخ معاصر الگوي سياست دولتهاي استعمارگر در ايران را به طور عمده بر بنياد عملكرد كانون هاي مالي و سياسي غير دولتي اي مي داند كه حتي در برخي موارد مستقل از دولت هاي متبوع عمل كرده و مي كنند.

وي معتقد است: اين كانونها مي كوشيدند با روش هاي مختلف از جمله روش هاي توطئه آميز ديپلماتي عملكرد رسمي دولت هاي متبوع را با طرح ها و منافع خود همساز كنند ولي در مواردي عملكرد اين كانونها با سياست هاي رسمي دولتي كه در عملكرد وزارت خارجه تجلي مي يافت تعارض وجود داشته است.

 وي مي گويد: اين كانونها در ساختار سياسي دولت هاي غربي از نفوذ فراوان برخوردار بودند و از بعضي از اهرم هاي اين يا آن نهاد دولتي به رغم سياست رسمي دولت متبوع براي تحقق اهداف خويش استفاده مي كردند.

 شهبازي اين كانونها را جهان وطني خوانده و مي افزايد: اين كانون ها از آغاز كار به امروز از سرشتي فراملي برخوردار بوده اند و اين امر به ايشان امكان كافي مي داد تا سياست هاي خويش را از طريق قدرتهاي متعارض مثلا همزمان از طريق بريتانيا و روسيه، فرانسه، آلمان، ايالت متحده و عثماني در ايران پيش ببرند.

 به عبارت ديگر پديده جهان وطني و كاسموپرلتينيسم مختص به مجتمع هاي فرا مليتي امروزين نيست بلكه اين پديده ها از بدو نفوذ استعمار جديد از سده شانزدهم ميلادي وجود داشته و در ايران موثر بوده است.

نوشته شده توسط خودم در ساعت 14:43 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

هلوكاست افسانه يا واقعيت ؟!

 هلوكاست افسانه يا واقعيت اين موضوعي است كه در چند ماهه اخير شدت و حدت بيشتري به خود گرفته است. موضوعي كه سران صهيونيزم بوسيله بزرگ جلوه دادن آن توانسته غرامت هاي چند ميليارد دلاري به جيب بزنند.

اسرائيلي ها همراه با تمسك به اين موضوع توانسته اند خود را در موقعيت قوم مظلوم جهان معاصر قرار داده و انگشت اتهام خود را به سوي سران آلمان نازي نشانه بروند و هنوز هم كه سالها از محو نظام نازي مي گذرد اين دستاويز براي مظلوم نمايي را از دست نداده اند.

يوشكا فيشر وزير امور خارجه آلمان در مناظره اي كه با ديويد گروسن نويسنده افراطي يهوديان پنجاه و هشتمين هشتمين نمايشگاه كتاب فرانكفورت كه در آبان ماه سال 84 برگزار شد داشت مي گويد: هر چند آلماني ها نسبت به اقداماتي كه در زمان جنگ جهاني دوم عليه يهوديان اتفاق افتاده است خود را در برابر اسرائيل مسئول مي دانند اما بايد راه حلهايي ايجاد شود تا روابط دو جانبه از حالت فعلي كه بسيار پيچيده است خارج و متعادل شود؟؟ پاسخي كه گروسن به اين نظر فيشر مي دهد جالب توجه است او مي گويد:« به نظر مي رسد دنيا ما را دوست ندارد و اين نگراني هميشگي ماست كه بالاخره روزي دنيا ما را در تنهايي رها خواهد كرد.

بسياري از يهوديان ساكن اسرائيل گمان مي كنند كه در زنداني بزرگ زندگي مي كنند» تئوريسين هاي صهيونيستي اين باور را به گونه اي پرورش مي دهند كه كودكان و نوجوانان و جوانان جهان افسانه هلوكاست را واقعه اي عيني ببينند چرا كه به تازگي برخي از ساخته هاي انيميشن با موضوع هلوكاست و كوره هاي آدم سوزي يهوديان و در نمايي غم انگيز و تاثير گذارتر توليد و مرتبا نمايش داده مي شود.

يكي از ساخته هاي انيميشن اين بخش كه از برترين تكنيك هاي جلوه هاي ويژه بهره مي برد داستان زندگي حضرت موسي است كه مغاير آيات قرآن و همراه تحريف و هتك حركت به شخصيت پيامبران توليد و روانه بازار شده است. از سوي ديگر شاخه دوم اين بخش را هاليوود كه 80 درصدسهام آن را در اختيار يهوديان بوده برعهده گرفته است به گونه اي كه عمدتا به توليدات سينمايي مي پردازد كه در آن يهوديان بعد از جنگ جهاني دوم همواره يهودياني مظلوم و مورد ظلم ديده مي شوند.

اين گونه مظلوم نمايي ها را مي توان در فيلمهاي كارگردانان شهير و يهودي الاصل چون اسپيلبرگ، استنلي كوبريك، رومان پولانسكي ديد فيلمهاي ده فرمان، فهرست شينگلر، نجات سربازرايان و پيانسيت نمونه هايي از صدها بلكه هزاران فيلم ساخته شده از سوي اين مركز كنترل فكري يهوديان است. اما آيا واقعه هلوكاست همان افسانه ساخته شده اي است كه 6 ميليون يهودي در آن كشته شده اند ؟! آمار ارائه شده اي كه در سال 1946 از سوي دادگاه بين الملي نوننبرگ به استناد اعترافات رودولف هس افسر نيروي مخصوص پليس آلمان نازي ( SS) كه فرماندهي آشويتس را برعهده داشته اعلام شده است.

دروغي بزرگ بوده و اين اعترافات همراه با ضرب و شتم شديد هس گرفته شده است. فرماندهي كه در آن زمان ضمن ضرب و شتم تهديد به تبعيد همسر و فرزندانش نيز شده بود مدعي شد در زماني كه دستور تاسيس مركز كشتار در در اردوگاهي را در آشويتس به وي داده اند كشتار در اردوگاهي به نام ولزيك انجام مي شده است كه بر اساس تحقيقات محققان يهودي وجود خارجي و واقعي نداشته است.

امروزه بسياري از مورخين حتي مورخين يهودي همچون توني جديت، حاخام مايل گلدبرگ نورمن فينكلن اشتاين پاولاهايمن ميزان كشته شدگان يهود را زير سئوال برده و معتقدند كه تعداد 6 ميليون و4 ميليون نفري كه در مركز آشويتس لهستان نصب شده بود دروغ بوده است.

لوح يادبودي كه پاپ ژان پل درم رهبر كاتوليك هاي وقت جهان نيز در سال 1979 از آن ديدن كرد و براي چهار ميليون قرباني طلب آمرزش نمود. هر چند كه در سال 1990 موزه دولتي آشويتس لهستان همگام با مركز هلوكاست يا دواشم اسرائيل تاكيد كردند كه رقم 4 ميليون كشته اغراق آميز بوده و لذا تابلوي يادبود نصب شده در اين مركز بايد برداشته شود. به هر روي همانگونه كه فينكلن اشتاين مورخ يهودي كه پدر و مادر وي نيز از زندانيان جنگ جهاني اول بوده معتقداست هلوكاست ممري است براي تجارت صهيونيست ها.

چرا كه درحال حاضر نيز صهيونيستها با اعلام رقم 6 ميليون و 4 ميليون كشته ميلياردها دلار خسارت از دولت آلمان و ساير كشورهاي اروپائي اخذ مي كنند.

نوشته شده توسط خودم در ساعت 9:27 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 اشاره : مفهوم استعمار امروزه با مفهوم امپرياليستم پيوستگي كامل يافته و استعمار اساسا عمل قدرت امپرياليستي شناخته مي شود. يعني قدرتي كه مي خواهد از مرزهاي ملي و قومي خود تجاوز كند و سرزمينها و ملتها و اقوام ديگر را زير سلطه خود در آورد. به تعبير دايره المعارف بريتانيكا امپرياليسم سياستي است كه از سوي يك دولت براي سلطه بر مردمي در وراي مرزهاي آن، كه خواستار اين سلطه نيستند به كار مي رود. اين سياست در ايران چگونه و به چه شكل بروز كرد؟!

 اينكه آغاز اين استعمار از كجا و چه زماني بود مجالي ديگر مي طلبد اما موضوعي كه در اين مقاله پي آن هستيم نسل كشي اي است كه امپرياليسم انگليس براي چنبره بر حوزه مملكت و گاز كشور ما اخير به آن دست زدند. هلوكاست واقعي زماني روي داد كه پرونال لندن نوشت نفت ايران خون انگلستان است. و براي دست يازيدن به اين خون دست به فجايع و جناياتي زدند كه حداقل ده ميليون نفر از اجداد ما در طول جنگ جهاني و بعد از آن نه به خاطر قرار گرفتن در برابر توپ و تانك بلكه به خاطر سياست هاي اعمال شده از سوي امپرياليستهاي سرخ و سياه جهان در بوجود آمدن قحطي و گرسنگي جان خود را از دست دادند.

 تحقيقاتي كه اساتيدي همچون محمد قلي مجد براي اولين بار بر اساس اسناد موجود در مركز اسناد ملي ايالات متحده آمريكا (نارا) انجام داده اند گوياي اين مطلب است كه انگليسيها براي تحت اختيار گرفتن ايران به سراغ سياستي جديد رفته تا بتوانند دست نشانده هايي را در ايران به روي كار آورند كه خون را به رگهاي آنان تزريق نمايد.

 سياستي كه به تعبير عبدا.. شهبازي مورخ ايراني بر اثر آن جامعه ايراني به شدت فروپاشيد و استعمار بريتانيا توانست به سادگي حكومت دست نشانده خود را در قالب سلطنت پهلوي بر ايران تحميل كند. قحطي اي كه سه سال قبل از كودتاي سوم اسفند 1499 شروع شد و با روي كار آمدن رضاخان تقريبا اين قحطي از بين رفت همين امر سبب شده است تاكنون مورخان انگليسي! رضاخان را مظهر ايران مدرن بنامند.

 رضا خاني كه به تعبير دكتر محمد قلي مجد بدون ترديد يكي از ثروتمندان درجه اول جهان بوده است. چرا كه وي علاوه بر 750 ميليون ريال معادل 50 ميليون دلار در بانك ملي ايران و حدود 200 ميليون دلار در بانكهاي خارج از كشور، مالكيت شش الي هفت هزار روستا، تعدادي كارخانه قند وشكر، ابريشم و نساجي را نيز بر عهده داشت.

مجد بر اساس اسناد آمريكايي ثابت مي كند كه رضا شاه 250 ميليون دلار پول نقد درحسابهاي شخصي اش داشته است. اين در حالي است كه كل گردش مالي پول بانك صادرات و واردات آمريكا در سال 1941 ميلادي (1320) شمسي صد ميليون دلار بوده است. مقاله زير را بخوانيد و آنرا با هلوكاست (يهودي سوزي) مقايسه كنيد يهودي سوزي اي كه در شمار و تعداد و نحوه و نوع آن شك ترديد هاي بسياري از سوي مورخان و انديشمندان غربي و حتي يهودي وجود دارد. چرا كه بر اساس گفته هاي فينكلن اشتاين مورخ يهودي كه پدر و مادرش نيز از زندانيان اين جنگ بودند مي نويسد: «هلوكاست به ممري براي تجارت اسرائيل تبديل شده است»

عبدالرحمن کمالی

نوشته شده توسط خودم در ساعت 20:35 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
اينم از اين ...

ايشالله بعد از اين جام جهاني به كارهاي مملكت رسيدگي مي كنن و براي جوونها اشتغالزايي مي كنن . من مي خوام برم دنبال توليدي پوشاك ورزشي!

تصاویراهداء پیراهن شماره 24تیم ملی به احمدی نژاد

تصاویراهداء پیراهن شماره 24تیم ملی به احمدی نژاد

منبع : خبرگزاري البرز

نوشته شده توسط خودم در ساعت 20:55 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
اختلاف‌ نظرات‌ زيادي‌ در زمينه‌ يادآوري‌خاطرات‌ زمان‌ مرگ‌ توسط كساني‌ كه‌ تجربه‌ مرگ‌داشته‌اند وجود دارد. عده‌اي‌ اين‌ يادآوري‌ رانوعي‌ توهم‌ مي‌دانند كه‌ البته‌ با دلايل‌ محكم‌ علمي‌مي‌توان‌ آن‌ را ثابت‌ كرد كه‌ وقتي‌ فقط چند دقيقه‌(حدود 4 دقيقه‌) اكسيژن‌ به‌ مغز نرسد، فرد دچارمرگ‌ مغزي‌ مي‌شود و فعاليت‌هاي‌ مغز متوقف‌مي‌شود. پس‌ ديگر توهم‌، معنا نداشته‌ و اين‌ فرض‌رد مي‌شود. اين‌ جاست‌ كه‌ بار ديگر علم‌ در برابرقدرت‌ و جلال‌ پروردگار خاموش‌ مي‌شود و فقطنظاره‌گر شگفتي‌ها مي‌ماند. اين‌ بار نشانه‌اي‌ ديگراز (خداوند حي‌) را در مورد يكي‌ از هموطنان‌خود نقل‌ مي‌كنم‌. باشد كه‌ چشم‌ها آن‌چه‌ را كه‌بايد ببيند و بشنود، دريابند و بدانند كه‌ (او) هميشه‌زنده‌ است‌ و در همه‌ جا حضور دارد...

و آن‌ روز... طبق‌ اظهارات‌ پرستار 36 ساله‌ بخش‌آي‌سي‌يو بيمارستان‌ امام‌ خميني‌، (محمدشفيعي‌) متولد 1327 در آي‌ سي‌ يو دچار ايست‌قلبي‌ شد و در حدود چهل‌ و پنج‌ دقيقه‌ تا يك‌ساعت‌ روي‌ ايشان‌ عمليات‌ سي‌ پي‌ آر (احياءقلبي‌- ريوي‌) انجام‌ شد، ولي‌ چون‌ نتيجه‌اي‌نداشت‌ بيمار فوت‌ شده‌ اعلام‌ گرديد و تمام‌دستگاه‌ها را از او قطع‌ كردند تا آن‌ كه‌ بعد ازگذشتن‌ زماني‌ نسبتا طولاني‌ خانم‌ (دكتر صداقت‌)براي‌ امضا كردن‌ جواز دفن‌ به‌ آن‌ جا آمد و درعين‌ ناباوري‌ ضربان‌ بسيار ضعيفي‌ را حس‌ كرد و به‌سرعت‌ سي‌ پي‌ آر شروع‌ شد و جسد پس‌ از 45دقيقه‌ زنده‌ شد!

شرح‌ ماجرا را از زبان‌ خود بيمار احساس‌ خستگي‌ مفرط مي‌كردم‌، حسي‌ شبيه‌ به‌زجر، مدت‌ زيادي‌ طول‌ نكشيد تا تبديل‌ به‌ يك‌حس‌ عميق‌ لذت‌ بخش‌ شد... دلم‌ غش‌ مي‌رفت‌!يك‌ خوشي‌ بسيار دلپذير... در فضا رها شدم‌. دراتاق‌ پرستاران‌ را ديدم‌ كه‌ روي‌ كسي‌ خم‌ شده‌اندو در حال‌ ماساژ قلبي‌،... هستند. اول‌ متوجه‌ نشدم‌او كيست‌ ولي‌ بعد كه‌ چهره‌ او را ديدم‌ به‌ شدت‌ جاخوردم‌! خودم‌ بود... زمان‌ برايم‌ صفر شده‌ بود،انگار همه‌ جا حضور داشتم‌ در همان‌ لحظه‌، لحظه‌تولدم‌ را ديدم‌، مادرم‌ را ديدم‌ كه‌ در حال‌ به‌ دنياآوردن‌ من‌ بود. بعد خودم‌ را آنجا ديدم‌ كه‌خوابيده‌ بودم‌. دكترها و پرستارها كنار رفته‌بودند. من‌ مرده‌ بودم‌. ديدم‌ كه‌ چشمان‌ و شست‌پاهايم‌ را بستند و ملحفه‌ را روي‌ صورتم‌ كشيدند.يكدفعه‌ بالاي‌ سرم‌ فردي‌ را ديدم‌ كه‌ نمي‌شدتشخيص‌ داد زن‌ است‌ يا مرد. بلند قد وخوش‌اندام‌، او به‌ قدري‌ زيبا بود كه‌ بي‌اغراق‌ درهمان‌ لحظه‌ عاشقش‌ شدم‌! حيف‌ كه‌ نمي‌توانم‌زيبايي‌ او را وصف‌ كنم‌! در تمام‌ عمرم‌ كسي‌ را به‌اين‌ زيبايي‌ نديده‌ بودم‌. لباس‌ كرم‌ رنگ‌ بر تن‌داشت‌ كه‌ بر روي‌ آن‌ پارچه‌اي‌ سفيد انداخته‌بود. به‌ من‌ گفت‌: چي‌ شده‌؟ (به‌ زبان‌ فارسي‌)،گفتم‌: پدرم‌ را مي‌خواهم‌. گفت‌: بيا پدرت‌ اين‌جاست‌، پدرم‌ را ديدم‌ كه‌ بالاي‌ بسترم‌ گريه‌مي‌كند. هرچه‌ صدايش‌ زدم‌، صدايم‌ را نشنيد، بعدفهميدم‌ كه‌ فقط او مي‌تواند صداي‌ مرا بشنود.گفتم‌: به‌ نظرم‌ او همان‌ كسي‌ بود كه‌ ما (عزرائيل‌)مي‌ناميم‌ يا شايد رشته‌ مرگ‌، با آن‌ فرد جاي‌رفتيم‌. مردي‌ را ديدم‌ كه‌ نشسته‌ بود و آن‌ فرد زيبابسيار به‌ او احترام‌ مي‌گذاشت‌. 5 گوي‌ نوراني‌ دراطرافش‌ بود ولي‌ نور آنها چشم‌ را آزار نمي‌داد.يك‌ گوي‌ را به‌ سمت‌ من‌ گرفت‌. فرد زيبا رو به‌ من‌گفت‌: بگيرش‌. تا گرفتم‌ خود را در I.C.U ديدم‌ كه‌دكتري‌ با دستگاه‌ الكترو شوك‌ مشعول‌ شوك‌دادن‌ به‌ قلب‌ من‌ بود. جالب‌ آن‌ بود كه‌ در طي‌آن‌ چند روز ما در I.C.U 5 نفر بوديم‌ كه‌ آن‌ 4نفر مردند. البته‌ من‌ هم‌ مردم‌ ولي‌ باز زنده‌ شدم‌.!

از او پرسيدم‌: - آيا قبل‌ از اين‌ تجربه‌ متوجه‌ شده‌ بوديد كه‌نزديك‌ مرگ‌ هستيد؟ شفيعي‌: بله‌. وقتي‌ آخرين‌ بار در خانه‌ بودم‌،قبل‌ از آن‌ كه‌ وارد مرحله‌ بيهوشي‌ شوم‌، حس‌مي‌كردم‌ دنيا دارد تيره‌ مي‌شود. حس‌ مي‌كردم‌چيزي‌ رو به‌ اتمام‌ است‌ 4 دختر و همسرم‌ را طورديگري‌ مي‌ديدم‌. انگار تصاويري‌ در غروب‌ بودند!مي‌دانستم‌ وقت‌ رفتنم‌ است‌.

- آيا در لحظات‌ اول‌ تجربه‌ مرگ‌، حساس‌ترس‌ يا تنهايي‌ نكرديد؟ شفيعي‌: اصلا! آن‌ قدر حس‌ خوبي‌ بود كه‌مي‌توانم‌ راجع‌ به‌ آن‌ توضيح‌ بدهم‌... - فكر مي‌كنيد اين‌ بازگشت‌ براي‌ شما چه‌پيامي‌ به‌ همراه‌ داشته‌ است‌؟ شفيعي‌: خوب‌ باش‌، خوب‌ رفتار كن‌، خوب‌زندگي‌ كن‌... و فكر مي‌كنم‌ بعد از آن‌ اگر كسي‌اعتقاد به‌ دنياي‌ پس‌ از مرگ‌ نداشته‌ باشد من‌مي‌توانم‌ آن‌ را ثابت‌ كنم‌! جالب‌ آن‌ كه‌ بعد از اين‌ماجرا دوستان‌ و همكارانم‌ نيز تغييراتي‌ اساسي‌ درمن‌ حس‌ مي‌كردند. حضور من‌ براي‌ آنها نشانه‌اي‌از قدرت‌ خداوند بود.

نوشته شده توسط خودم در ساعت 20:48 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
يكي از وزراي كابينه احمدي نژاد، در جمع مسئولان سازمان بهزيستي خواستار آن شده كه روابط جنسي زوج و زوجه در ساعات معيني باشد تا مطابق آيات و روايات، معلوليتها كاهش پيدا كند.

آفتاب(منتقددولت ) نوشت : وي در سخنراني خود، جلوگيري از ايجاد معلوليت و بيماري را مقدم بر درمان دانست و گفت در صورت رعايت آيات و روايات در اين زمينه، درصد معلوليتها كاهش مي يابد.
وي در اين جلسه رسمي كه بانوان نيز شركت داشتند به روايتي اشاره كرد كه اعمال جنسي زن و مرد در چه ساعاتي از شب صورت پذيرد كه فرزندان سالمي حاصل شود.
گزارش مي افزايد: برخي از حاضران با تعجب نگاه خود را به زير انداخته و برخي از خجالت، سرخ شده بودند. وي داراي ليسانس رياضيات و فوق ليسانس مهندسي صنايع است.

این خبرهنوزتائیدنشده است . ( مثل قضيه امام زمان و سخنراني آقاي دكتر در سازمان ملل)

منبع : البرز نيوز

 

نوشته شده توسط خودم در ساعت 20:44 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

با سلام

لطفا این مطلب رو تنها و تنها یک شوخی تلقی کنید . ما قصد بی ادبی یا جسارت نسبت به هموطنان آذری زبان نداریم. جون مادرتون تظاهرات نکنین . با تشکر

 

گضنفر جان سلام!

ما اینجا حالمام خوب است. امیدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. این نامه را من می گویم و جعفرخان کفاش براید می نویسد.

بهش گفتم که این گضنفر ما تا کلاس سوم بیشتر نرفته و نمیتواند تند تند بخواند،‌ آروم آروم بنویس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.

وقتی تو رفتی ما هم از آن خانه اسباب­کشی کردیم. پدرت توی صفحه حوادث خوانده بود که بیشتر اتفاقا توی 10 کیلومتری خانه ما اتفاق میافته. ما هم 10 کیلومتر اینورتر اسباب­کشی کردیم. اینجوری دیگر لازم نیست که پدرت هر روز بیخودی پول روزنامه بدهد.

آدرس جدید هم نداریم. خواستی نامه بفرستی به همان آدرس قبلی بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلی را آورده و اینجا نصب کرده که دوستان و فامیل اگه خواستن بیان اینجا به همون آدرس قبلی بیان.

 

آب و هوای اینجا خیلی خوب نیست. همین هفته پیش دو بار بارون اومد. اولیش 4 روز طول کشید، ‌دومیش 3 روز. ولی این هفته دومیش بیشتر از اولیش طول کشید.

 

گضنفر جان،‌ آن کت شلوار نارنجیه که خواسته بودی را مجبور شدم جدا جدا برایت پست کنم. آن دکمه فلزی­ها پاکت را سنگین می کرد. ولی نگران نباش دکمه ها را جدا کردم و جداگانه توی کارتن مقوایی برایت فرستادم.

 پدرت هم که کارش را عوض کرده. میگه هر روز 800،‌ 900 نفر آدم زیر دستش هستن. از کارش راضیه الحمدالله. هر روز صبح میره سر کار تو بهشت زهرا، ‌چمنهای اونجا رو کوتاه میکنه و شب میاد خونه

....

 ببخشید معطل شدی. جعفرجان کفاش رفته بود دستشویی حالا برگشت...

دیروز خواهرت فاطی را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مایو یه تیکه بپوشن. این دختره هم که فقط یه مایو بیشتر نداره،‌ اون هم دوتیکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جایی قد نمیده. خودت تصمیم بگیر که کدوم تیکه رو نپوشی.

اون یکی خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نمیدونم بچه­اش دختره یا پسره. فهمیدم بهت خبر میدم که بدونی بالاخره به سلامتی عمو شدی یا دایی.

راستی حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصیت کرده بود که بدنش را به آب دریا بندازن. حسن­آقا هم طفلکی وقتی داشت زیر دریا برای مرحوم پدرش قبر میکند نفس کم آورد و مرد!  شرمنده.

همین دیگه .. خبر جدیدی نیست.   قربانت ... مادرت.

 

راستی گضنفر جان، خواستم برات یه خرده پول پست کنم، ‌ولی وقتی یادم افتاد که دیگه خیلی دیر شده بود و این نامه را برایت پست کرده بودم.  

 

با تشکر از وبلاگ خانم کپی

نوشته شده توسط خودم در ساعت 21:42 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
خزعلي: اغلب پسراني كه به دانشگاه مي‌روند به خاطر دخترانی با مانتوهاي رنگارنگ، كوتاه و تنگ است!

خبرگزاري انتخاب : آيت‌ا... خزعلي، عضو سابق فقهاي شوراي نگهبان در مراسم چهلمين روز درگذشت آيت اله زرآبادي در قزوين ، تاكيد كرد: متاسفانه ما در دنيايي از غفلت‌ها زندگي مي‌كنيم، در حالي كه تنها لذت زيستن در اين دنيا در برقراري ارتباط با خدا است.

به گزارش خبرگزاری «انتخاب» به نقل از «نواندیش»، وي در بخش ديگري از سخنانش به تشريح وضعيت فعلي پوشش برخي از جوانان پرداخت و ضمن ابراز تاسف از اين مساله اذعان داشت: من نمي‌توانم ببينم مويي از روسري بانويي بيرون آمده، اما هر روز شاهد اين مساله هستم كه شلوارها تا زير زانو و آستين‌ها تا آرنج بالا رفته است.
آيت‌ا... خزعلي ادامه داد: ديدن اين صحنه‌ها برايم سخت و دردآور است و من تنها تاسف مي‌خورم، چرا كه در مراكش كه ورود به دانشگاه بدون كنكور صورت مي‌گيرد، بانوان تنها به دليل رعايت حجاب از اين حق محروم مي‌شوند. آن وقت اينجا دختران مانتوهاي رنگارنگ، كوتاه و تنگ مي‌پوشند و با اين پوشش به دانشگاه مي‌روند.

وي اضافه كرد: اغلب پسراني هم كه در حال حاضر به سمت دانشگاه مي‌روند به خاطر اين دسته از دختران است.
آيت‌ا... خزعلي تاكيد كرد: ما به جواناني كه در خيابان‌ها پرسه مي‌زنند، اجازه نمي‌دهيم خون شهدا را پايمال كنند.
عضو سابق فقهاي شوراي نگهبان در خاتمه سخنانش از گروه‌هاي دوم خردادي و مشاركتي به عنوان گروه‌هايي بيهوده ياد و اضافه كرد: اين افراد مانند اصحاب نوح در تاريكي گرفتار شده‌اند و كليه اعمال آنها اشتباه است.

نوشته شده توسط خودم در ساعت 17:10 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

از قدیم وقتی پشت سر کسی حرف می‌زدیم ، بزرگترها ، هیسی به ما می‌گفتند و می‌گفتند :"تو چه دانی که پس پرده که نیک است و که زشت."

خوب ، تقصیری نداشتند ، چون آن موقع هنوز گوگلی در کار نبود و مهمتر از آن سرویس google trends پرده از رازهای نگفتنی آدمیان برنمی‌داشت.

امشب به این فکر افتادم که با رندی از از گوگل "نرند" استفاده کنم و به نتایج خیره‌کننده‌ای هم رسیدم که قسمتی از آن را در اینجا می‌آورم :

- بیشترین جستجوکنندگان love :

1- فیلیپین 2- سنگاپور 3- استرالیا 4- آمریکا 5- کانادا

- با خدایان جهان از دید گوگل ترند :

1- فیلیپین 2- آمریکا 3- سنگاپور 4- نیوزیلند 5- استرالیا

- کسانی که گوگل را با میخانه اشتباه گرفته‌اند :

1- نیوزیلند 2- آفریقای جنوبی 3- استرالیا 4- آمریکا 5- ایرلند

- متأسفانه در گوگل هم مشتاقان جنگ از صلح بسیار بیشترند ، جنگ‌دوستان گوگلی:

1- استرالیا 2- نیوزیلند 3- آمریکا 4- بریتانیا 5- کانادا

- حافظ دوستان :

1- یزد 2- کرمان 3- شیراز 4- اهواز 5- تبریز

- اهل کتاب و مطالعه :

1- رشت 2- اراک 3- قم 4- بابل 5- زنجان

- گوگل دوستان ایرانی :

1- بندرعباس 2- زنجان 3- قم 4- کرمانشاه 5- قزوین

- فایرفاکس :

خجالت! ، اینقدر در ایران کم جستجو شده که گوگل آماری ارئه نکرده. البته همانطور که کاربران ایرانی ملاحظه می‌فرمایند ، جستجوی فایرفاکس در گوگل اصلا ممکن نیست!

- اما فایرفاکس دوستان در سطح دنیا :

1- هامبورگ 2- کلن 3- برلین 4- فرانکفورت 5- مونیخ ، واقعا ایمان آوردم که آلمانیها مردمان بافرهنگی هستند!

- بیشترین جستجوی نماز :

1- یزد 2- مشهد 3- تبریز 4- قم 5- شیراز

- بیشترین جستجوکنندگان جنگ در ایران :

1- مشهد 2- قم 3- تبریز 4- شیراز 5- تهران

اما شنیده‌ام که گوگل در هیئت وکیل مدافع قزوینها هم قرار گرفته و آنها را به کلی از بعضی جهات تبرئه کرده است و در مقابل انگشت اتهام را به سوی ایلام ، زنجان و کرمانشاه گرفته است. از توضیحات بیشتر معذورم بدارید.

توضیح ضروری : این پست کاملا جنبه تفننی و سرگرمی دارد. با "گوگل ترند" صرفا می‌توان میزان جستجوی کلیدواژه‌ها را در گوگل و آن هم به صورت نسبی سنجید و نه چیز دیگر ، ولی مواظب باشید ، راست گفته‌اند آن سایتها  آی‌تی که گفته‌اند :" برادر بزرگ شما را می‌پاید."

نوشته شده توسط خودم در ساعت 7:52 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

اختصاص چند صفحه از روزنامه ايران جمعه به طنز و كاريكاتور، اتفاقي بود كه آغاز خوبي داشت و دست‌اندركاران طنز بچه‌ها را خوشحال كرد، اما اين حادثه خوب، اين روزها سرنوشت تلخي پيدا كرده.

 پس از چاپ يك كاريكاتور در اين صفحه‌ها كه يك سوسك در جواب يكي از شخصيتها مي‌گويد: «نمنه!» ناگهان اتفاق عجيبي رخ داد.

 هموطنان آذري زبان اين كاريكاتور را توهيني به خود فرض كردند و پس از آن اعتراضها و تحصنهايي در سراسر كشور رخ داد و روزنامه ايران هم با عذرخواهي از هموطنان آذري زبان خبر داد طراح اين روزنامه اخراج شده است!

 شيوه جديدي كه گويا مديران مسئول باب كرده اند و معلوم نيست وقتي قرار است نويسنده و طراح مسؤول كامل آثارشان باشند، نقش مدير مسؤول اين وسط چه صيغه اي است؟

 از آن طرف محمدرضا باهنر (نايب رئيس مجلس شوراي اسلامي) هم ريشه اين توطئه را مانند توطئه‌هاي اخير در خارج از كشور دانست!


اما كساني كه مجموعه اين كاريكاتورها را در گذشته ديده بودند، مي‌دانند در نهايت اين حادثه را مي‌توان به كم توجهي در حساسيت برانگيز بودن برخي مسائل جامعه بزرگ ايراني دانست. از طرفي با وجود ابزار دست قرار گرفتن هنر كاريكاتور براي بازيهاي سياسي در جهان امروز، انتظار مي‌رفت روزنامه ايران با دقت بيشتري كارها را انتخاب كند. اما آيا اين حادثه كه به احتمال زياد ناشي از همين سهوها و نه تعمد كاريكاتوريست ايران جمعه بوده، شايسته اين همه لعن و نفرين بود؟


قطعاً عكس‌العمل همه ما در مقابل شخصي كه در خيابان «بدون غرض‌ورزي و فقط براساس يك حادثه» به ما تنه مي‌زند و بعد هم عذرخواهي مي‌كند با كسي كه راه را بر ما مي‌بندد و يك جفت كشيده توي گوشمان مي‌خواباند متفاوت است.

 كاريكاتوريست ايران نه يك هنرمند فراري است كه در پاريس يا نيويورك نشسته باشد و بي‌دغدغه پاسخگو بودن در برابر اثرش، كار كند و نه شخصي است كه سابقه سياسي داشته باشد و هنرش را وسيله‌اي براي رسيدن به اغراض سياسي‌اش قرار دهد. اگر كمي منطق را وارد اين بحران كنيم ديگر نيازي به تكرار تركيب نوپا و تنش‌زاي كاريكاتور اهانت‌آميز نيست. اصطلاحي كه ناخودآگاه ذهن شنونده را به سمت ماجراي كاريكاتورهاي روزنامه دانماركي هدايت مي‌كند. آيا اين كاريكاتوريست با آن كاريكاتوريستها قابل مقايسه است؟

برگرفته از وبلاگ خانم کپی

نوشته شده توسط خودم در ساعت 12:58 | لینک  |